Counters

Wednesday, October 07, 2009

دشمن پنداری

زماني كه در گفتمانهاي مختلف از خدا حرف زده ميشود و به سوي خدا دعوت ميشود ؛ با واكنشهاي خشن روبرو مي شويد. مثلا در يكي از گفتمانها از آنها با استدلال خواسته شد كه مقدسين را واسطه قرار ندهند و فقط از خدا كمك بخواهند و حديث و سنت باطل است ؛ اما با كمال تاسف با جوابهاي زير روبرو مي شويد از جمله :

لفظهاي نادان ، ابله ، سفيه ، كودن و ...

عامل خارجيها ، دشمن ، منافق ، دشمن پيامبر ، دشمن دين ، دشمن قرآن و ...

تنها دشمن انسان در درون خود اوست. شخصيت هر فردي ميتواند بهترين دوست و همچنين ميتواند بدترين دشمن آدمي باشد. انسان دانا ميكوشد تا كه با انسانهاي ديگر در صلح و آشتي باشد. هر دشنام و فحشي كه از دهن يك فرد بيرون مياد نشان از آشفتگي دروني او دارد. اي خداي مهربان آنقدر نيروي دروني به من بده تا بتوانم تهمتها را تحمل كنم . چون ميدانم كه نهايتا به سوي تو برميگرديم. هيچوقت لفاظي و جدال را دوست ندارم . هميشه دوست دارم كه ديگران را به راه راست راهنمايي كنم و هيچوقت هم كينه اي از ديگران به دل نمي گيرم. تنها چيزي كه در جواب شما ميتونم بگم اينه كه ما هيچوقت عقايد خود را به زور به كسي تحميل نمي كنيم. ما عامل هيچ كشور و دشمني نيستيم. ما با هيچ گروه و حزب و سياستمداري هم مرتبط نيستيم. اين فقط نيروي دروني ماست كه ما را به اين راه هدايت كرده است. نيروي درونيي كه خدا آن را به ما نشان داده است ، نيروي درونيي كه شما را به اشتباه انداخته است ، نيروي درونيي كه شما را وادار كرده است كه فكر كنيد كه ما دشمنيم . بله شما در مورد ما به اشتباه رفته ای. نیرویي كه شما فكر مي كنيد عامل خارجيهاست ، نيروي خداست. به همين خاطر با زندان و اعدام هم نمیشود جلوش را گرفت . چسپاندن برچسبهای دشمن ، عامل استکبار مثل ریختن بنزین روی آتشه ، اونو بیشتر میکنه. ما از همه شما ساده تر و بي آزارتريم. انگار كه اين راه يكتاپرستي سالهاست با آن آشناييم. انگار كه راه و روش تمام مصلحين دنيا همين بوده است. انگار كه تمام انسانها فطرتا دنبال خدا هستند و ميخواهند كه فقط خدا بالاتر باشد. اما دوستان مخالف ما فكر ميكنند كه ما اين ايده ها را از خارجي ها ياد گرفته ايم. نه عزيز من. راه يكتاپرستي بدون غل و غش راه همه صالحين در طول تاريخ بوده است. اين راه غريبه نيست. آشناست ، آنقدر آشنا كه حاضري براي عقيده ات ، تمام عمرت زير شكنجه در زندان به سر بري .بالاتر از سياهي كه رنگي نيست .اين همان نيروي درونيه كه مذهب مادرزادي ، تعصبات قومي و ملي روي آن بي تاثير است. زيرا همه ما انسانها از يك نسليم و تمام اختلافات ديگر از جمله زبان و نژاد و محدوده هاي جغرافيايي تماما يك آزمايش است و مختصرا فقط يك خواب كوچولو. انسان اگر انسان باشد و به نداي وجدان خويش رجوع كند ، متوجه ميشود كه ما خيرخواه شما هستيم، ما بدي شما را نميخواهيم. عرصه تاريخ هميشه اينجوري بوده است ، هر كي اومده و گفته كه خداپرست شويد . خيلي از مردم اشتباهي او را درك كرده اند ، مردم فكر ميكردند كه اون ماموره و اومده تا اونها را از طرف خارجيها اغفال كنه. اگر مردم خدا را فراموش كنند و بجاش رو به مقدسين خود بيارند ، بعد از تبادل اطلاعاتي بين خويش و غيرهمفكران جامعه خويش به تضاد ميرسند و بعد از مدتي مجبور ميشوند كه به غير همفكران خويش اتهام دشمني بزنند و همينجاست كه ديكتاتوري مذهبي بوجود مياد. زيرا دشمن را بايد از بين برد !! . انسان هيچوقت نميتواند زمان را به عقب برگرداند ، اما اي كاش ميتوانست و در يك نگاه ميتوانست تاريخ را ببيند ، ببيند كه دشمن پنداري غيرهمفكران چقدر ميتواند خطرناك باشد ، اي كاش انسان ميدانست كه بزرگترين دشمن انسان شيطان درون آدمي است كه مدام سعي ميكند با حيله هاي مختلف مقدسين را جاي خدا بگذارد. ترفند شيطان در يك جمله خلاصه ميشود ، او ميخواهد كه خدا محور نباشد و در عوض مقدسين محور باشند. والسلام

تا دیر نشده بخود آیید ، عذاب خدا نزدیک است. فردا دیره ، همین حالا روش فکر کنید.

واسطه

بعضي از مسلمانان مقدسين خويش را در دعاهاي خويش واسطه قرار ميدهند و معتقدند كه آنها فقط وسيله اند. حتي ميگويند كه هر چيزي در اين دنيا بوسيله يك "وسيله و يا واسطه" انجام ميشود. ميگويند كه مثلا ما از پا براي راه رفتن كمك ميخواهيم و از دست براي غذا خوردن استفاده ميكنيم و همچنين دكتر واسطه است براي درمان مريضي. به همين دليل طلب كمك از پيامبر و مقدسين چيز عاديي است و هيچ مخالفتي با يكتاپرستي ندارد! بنابراين آنها از پيامبر و ساير مقدسين شفاي بچه شان را طلب ميكنند. از پيامبر و ساير مقدسين طلب كمك مي كنند.

مثال زير را عرض ميكنم تا با استفاده از آن يك مطلب مهم را ذكر كنم. يك تاجري بوده است كه بسيار مغرور بوده و معتقد بوده كه هيچ چيزي نيست كه او نتواند فراهم كند. او معتقد بود كه هيچ چيزي نيست كه بتواند جلو او را بگيرد. هر چيزي كه ميخواست با پولش بدست ميآورد. يكي از همراهان خيرخواه تاجر يكبار او را نصيحت كرد و به تاجر گفت كه درسته كه تو حالا براي هر چيزي و هر مشكلي وسيله فراهم ميآوري ، اما هميشه اينطوري نيست. اتفاقا يكبار سوار كشتي ميشوند و كشتي داخل دريا گير ميكند بطوريكه كشتي در حال غرق شدن بوده است . در اين بين آن همراه خيرخواه به تاجر ثروتمند گفت كه : قربان شما كه معتقد بودي هيچ مشكلي نيست كه وسيله اش پيش شما نباشد ، حالا كشتي داره غرق ميشود ، آيا ميتوانيد با يك واسطه و يا وسيله جلو غرق شدن آن را بگيريد؟ تاجر با ديدن صحنه غرق شدن كشتي بكلي آشفته شد و تمام غرور و تكبرش درهم ريخت و آن موقع متوجه اشتباه خويش شد. در اينجا بود كه متوجه شد كه نخير بابا اينطورا هم نيست و نميتونه وسيله هر كاري رو فراهم كند. متوجه شد كه وسيله تا جايي كاربرد دارد و در جاهايي ديگر برد ندارد. متوجه شد كه اينجا ديگر فقط خدا ميتواند كمك كند. لحظاتي از زندگي وجود دارد كه فقط بايد از خدا كمك خواست. هيچ واسطه اي نميتواند به او كمك كند.

با اين مثال مشخص ميشه كه هر وسيله اي كاربرد خودش را دارد. مثلا نميشه با پول هر چيزي را فراهم كرد. ما از پا كمك ميگيريم تا با آن راه برويم اما نميتوانيم از پا به عنوان قاشق استفاده كنيم. دكتر وسيله است براي درمان مريضي جسم. اما نميتوان از دكتر براي تعمير ماشين استفاده كنيد. خيلي راحت ميشود نتيجه گرفت كه هر وسيله اي كاربردي دارد. كسي كه براي تعمير ماشينش پيش پزشك بره ، بايد به عقل او شك كرد. پيامبر و مقدسين هم وسيله اند ، اما نه وسيله شفاي بچه. پيامبر براي اين بود كه با پيامش ما را به راه راست راهنمايي كند . بنابراين پيامبر نميتواند جوابگوي دعاهاي ما باشد زيرا پيامبر وسيله اين كار نيست. استفاده از وسيله در جهت وظيفه آن چيز معمول و منطقيي است اما استفاده از يك وسيله در جهت استفاده غيرعادي ، منظقي نيست. نبايد براي هيچ چيز و هيچ كس نيرويي غير از نيرويي كه خدا به او داده قائل شد. مثلا خدا به خورشيد يك نيرويي داده كه نور توليد مي كند ؛ با اين فرض نبايد نيرويي غير از اين براي خورشيد قائل شد. مثلا نبايد معتقد بود كه خورشيد بچه را شفا ميدهد. اگر كسي به چنين چيزي معتقد باشد ، شرك مرتكب شده است. اقوام بدوي كه خيلي نيروها برايشان ناشناخته بود ، خرافات زيادي براي خود بوجود بوجود آورده بودند. مثلا نيروهاي خاصي براي مرده هاي خويش قائل بودند. اينها همه اش به اين علت بود كه آنان درست حسابي به خدا ايمان نداشتند. زيرا هيچ نيرويي در اين دنيا مستقل از خدا نيست و نبايد نيرويي غير از وظيفه آن شيء براي هيچ شيئي فرض كرد. خيلي از مسلمانان هم براي مقدسين خويش مقبره هاي مجلل ميسازند و اين مقبره ها را به محل نيايش و درخواست كمك تبديل كرده اند. در اين مقبره ها از مقدسين خويش طلب كمك مي كنند. در حالي كه خدا هيچوقت چنين نيرويي به صاحب اين مقبره ها نداده است و اينها همه اش با يگانه پرستي منافات دارد. اين همان خط قرمز است كه شيطان بوسيله آن خيلي ها را از راه راست منحرف ميسازد.

خدا بزرگتر است



آيا واقعا نزد مسلمانان خدا از هرچيزي بزرگتر است. مسائلي كه در زير بيان ميشود جزو واقعيات جامعه است و نميتوان آن را رد كرد ؛ اين موارد نشان ميدهد كه نزد خيلي از مسلمانان خدا بزرگتر نيست و الله اكبر فقط يك شعار است و اصولا به آن عمل نميشود. متاسفانه خيلي از مسلمانان زماني كه اسم محمد و يا ساير مقدسين خويش را ميشنوند ، سلام و صلوات بدرقه آنان ميكنند ، درحالي كه وقتي اسم خدا را ميشنوند و يا ذكر مي كنند ، چيزي نميگويند و خيلي راحت ميگويند " خدا ". اين نشان از اين دارد كه خدا در ذهن آنان بزرگتر از مقدسين نيست. البته در مقام سخن اين را انكار ميكنند ، اما همه ميدانيم كه عمل مهم است ، زيرا آنان در عمل اينجوري نشان داده اند و ميدهند. خيلي ها در مقام حرف چيزهاي خوب خوب ميگويند ولي در مرحله عمل توي آن مي مانند. كسي كه مسلمان است بايد عملا (و نه فقط تئوريتا) ثابت كند كه خدا بزرگتر است (يعني الله اكبر). پشت اتوبوسها ، كاميونها و ساير وسايل نقليه اسم مقدسين خود را مينويسند و ياد آنان را زنده نگه ميدارند و به ندرت از خدا نام ميبرند. در واقع اسامي مقدسين سراسر جامعه را پوشانده است . البته در جواب ميگويند كه اينها فقط واسطه و وسيله اند. واقعا و انصافا اين چه واسطه اي است كه در تك تك اعمال روزانه مردم ظاهر شده است ! آخه سفسطه هم حدي دارد. و اين نشان ميدهد كه واسطه ها جلو ديد را ميگيرند و نميگذارند كه خيلي از مردم ، خدا را بخوانند. مثل اينه كه يك مادر به بچه اش از طريق يك رابط و واسطه محبت كند و بچه هم از طريق يك رابط و واسطه با مادرش ارتباط برقرار كند. مشخص است كه اين بچه زياد به مادرش دلبسته نخواهد شد بلكه بيشتر محبت واسطه را ميبيند و در آينده هم كه بزرگ شد ، واسطه را مادر خويش ميداند. ذكر و شيوع اسم مقدسين در تمام زواياي زندگي خطرناك است و باعث در حاشيه قرار گرفتن خدا ميشود. اين همان حيله اصلي شيطان در طول تاريخ بوده است( وهست ) براي منحرف كردن انسانها. يكي از ضررات واسطه ها همين است ، يعني خدا را به حاشيه ميراند و كاري ميكند كه خيلي از صفات خدايي به واسطه ها داده شود. به همين خاطر است كه خيلي از مسلمانان اعتقاد دارند كه واسطه ها و مقدسينشان همه جا را ميبينند و صداي همه را مي شنوند و ميتوانند بعد از مرگ نيازهاي پيروان خويش را برآورده كنند؛ زيرا به واسطه ها دلبسته اند. آدمي فطرتا به كسي دل مي بندد كه صفات خدايي در او موجود باشد ، نتيجتا خيلي از صفات خدا را به مقدسين خويش داده اند. وحتي خيلي از آنان به مقدسين خويش افتخار ميكنند زيرا معتقدند كه مقدسين آنان كن فيكون ميكنند ولي مقدسين ساير جوامع در رده بسيار پايينتري اين كار را انجام ميدهند. اينها همگي تعصبات فرقه اي و شيطاني است.خداي توانا منزه است از اين عقايد شرك آلود.

اي خداي مهربان تو كه تمام آسمانها و زمين در دستانت مثل موم نرمه ، خدايا تو بخشنده اي و مهربان ، من از رحمت تو نااميد نميشوم. هر چند كه بار گناهانم سنگين است ولي نا اميد نميشوم و به بهانه سنگين بودن گناهان رو به كسي به جز تو نميارم. اين قانون توست ، قانون تو حق است و حق قانون توست. خدايا به روزهاي گذشته فكر ميكنم ، با خود ميگويم كه آيا خدا براي بندگانش كافي نيست ؟ چرا ما بايد خداي مهربان و پر از رحمت را مستقيما نخوانيم. اي دوستان از هيبت و عظمت خدا بترسيد. عذاب او يهويي خواهد بود. اما آنموقع ديگر هيچ فايده اي ندارد. اي دوستان چرا به خواندن مقدسين خويش افتخار مي كني ؟ چرا به داشتن مقدسين خويش افتخار مي كني؟ مگر خدا همه را نيافريده است ؟ آيا مقدسين شما قادرند كه حجم خورشيد را دو برابر كنند؟ آنكه به خداي قادر مطلق پناه ببرد و او را مستقيما بخواند ، خدا هم او را زير سايه خويش از شر شيطان حفط خواهد كرد. چه خوشايند و دلپسند است كه همه ما همدل و همزبان فارغ از تعصبات فرقه اي و قومي با هم معتقد باشيم :

خدا محور دين ماست و هدف از دين پرستش خداست. تمام مناسك مذهبي اعم از نماز و حج و روزه و زكات و ... را به تنها خدا اختصاص دهيم. چه زيباست اين اعتقاد. ديگر كسي نميگويد كه زبان من از او بهتره ، ديگر كسي نميگويد كه نژاد من از او بهتره ، ديگر كسي نميگويد كه مقدسين ما از ساير مقدسين در طول تاريخ بهترند. ديگر كسي به خاطر تعصبات مذهبي و فرقه اي كسي را نميكشه ، ديگر كسي به اسم اسلام ، بمبگذاري نمي كند و ديگر كسي به اسم اسلام به مشرك و مرتد و كافر آسيبي نميرساند زيرا دين اسلام دين صلح و آشتي است و در دين اسلام اجبار نيست. در واقع لذت عقيده و مرام و دين ، به اختياري بودنشه. آيا خدا در زمان آفرينش شما ، از شما اجازه گرفت؟ آيا گفت كه چه مذهبي ميخواي در ابتدا داشته باشيد؟ آيا به شما گفت كه اي بنده من ميخواي پدر و مادر پولدار داشته باشي يا نه؟ اگر خدا اين سوالاتو از تو نكرده است ، پس بدان كه براي مرگ تو هم از تو نخواهد پرسيد و هروقت كه دلش بخواهد تو را ميميراند. در واقع خدا آدم را يهويي ميميراند. يك زماني تو را ميميراند كه اصلا و ابدا در فكر مرگ نيستي. پس بهتره از همين حالا در خواندن خدا ، مستقيم عمل كني و در نقش واسطه ها در زندگي خويش بازنگري انجام دهيد. خوشبختي شما به همين يك مورد بسته است ، اين آزمايش خداست براي شما. توصيه ميكنم همين حالا اين كار را انجام بده و به فردا واگذار نكن ، شايد ديگر فردايي نباشد.

خدايا سپاس براي تو

Sunday, August 30, 2009

مهمترين نكته يكتاپرستي

مهمترين نكته يكتاپرستي

خيلي از مسلمانان به بهانه اطاعت از پيامبر ، از او شفاي بچه شان را مي خواهند. از پيامبر مي خواهند كه در زندگي به دادشان برسد. به همين خاطر پشت اتومبيلها ، كاميونها عبارت "يا رسول الله" را حك مي كنند و همين منوال و ايده را براي ساير مقدسين خويش به كار مي برند. اگر به آنها بگويي كه فقط از خدا طلب كمك كنيد ، فورا تو را به توهين به پيامبر و دين متهم مي كنند. غافل از اينكه ، اين كار آنان شيطان را شاد مي كند و با اين عمل غضب خدا را براي خود فراهم مي آورند. خداي تواناي مهربان ، خالق عالميان ، ما را با رمز "فقط ذكر خدا آرامش دهنده قلبهاست" آفريده است. اين رمز خلقت است. بدون اين رمز هرگز نمي توانيم آرامش بدست بيآوريم. آن چيز و آن كس كه بيشتر وقت در ذهن شما تقدس دارد ، خداي شماست. كسي كه بيشتر وقت در فكر پيامبر و مقدسين است ، خداي ديگري براي خود برگزيده است ، هر چند كه مدعي باشد كه خداي او يكتاست ؛ زيرا عمل مهم است نه حرف. زيرا او عملا در طول زندگي از محمد و علي و ساير مقدسين به جاي خدا كمك مي خواهد. او وقتي مي خواهد از جاي خود بلند شود ، مي گويد "يا علي". وقتي اتوبوس به سر گردنه ميرسد ، بر محمد و آل او سلام مي فرستد و هزاران مورد ديگر. به اين طريق به جاي خدا ، مقدسين خويش را ذكر مي كند و به اين ترتيب عملا خدايان ديگري دارد ؛ هرچند كه تئوريتا خداي يكتا را مي پرستد. انسانها فطرتا مي خواهند موجودي را بپرستند كه قدرتهاي زيادي داشته باشد. مسلماناني كه پيامبر و مقدسين را به جاي خدا ذكر مي كنند ، ناخواسته (بدون اين كه خود بدانند) ، خيلي از نقشهاي خدا را به مقدسين داده اند. زيرا تنها كسي كه در همه حال با ماست و همه افكار ما را كنترل مي كند ، خداست و كسي ديگر به جز خداي مهربان چنين قدرتي را ندارد. كساني كه به جاي خدا ، مقدسين خويش را ذكر مي كنند ، مجبورند كه خيلي از نقشهاي خدا را به مقدسين بدهند. زيرا مقدسين در اصل آدمهاي عادي و معمولي مثل ساير افراد بودند. اما چون انسان فطرتا خداي قدرتمند مي خواهد ، پس مجبور مي شود كه مقدسين خويش را معصوم از گناه بداند ، مجبور مي شود كه براي مقدسين خويش قدرتي مافوق بشري بتراشد (حتي بعد از مرگ) ، مجبور مي شود بگويد كه مقدسين نوراني بودند و سايه نداشتند ، مجبور مي شود كه بگويد مقدسين از علم غيب خبر دارند ، مجبور مي شود كه بگويد مقدسين از احوال همه پيروانشان خبر دارند ، مجبور مي شود بگويد كه مقدسين بي عيب و نقص بودند ؛ تا اينكه براي عده اي از مسلمانان كار به جاهاي باريكتر مي كشد و عده اي خود را برده و بنده وسگ مقدسين مي خوانند و بعضي موارد ديگر كه واقعا آدمي را متحير ميكند! آدمي تا چه حدي!! مي تواند نسبت به خداي خويش ناسپاس باشد.
اينها همه اش حقه بازي شيطان و دستيارانش است براي بدبخت كردن مردم. زيرا انسان فطرتا دوست دارد كه قدرتمندترين موجود را پرستش كند. بنابراين اگر شما در ذهن خويش بيشتر وقت مقدسين خويش را به جاي خدا ذكر مي كني ؛ يعني اينكه داري كم كم مقدسين خويش را در آن موقعيت قرار مي دهي و به اين طريق بقيه ماجراها بوجود مي آيد. مجبوريد كه قدرتهاي زيادي براي مقدسين خويش بتراشيد (حال از هر طريقي ، از حديث ، از افسانه هاي گذشتگان ، از خودت ، خلاصه از همه) . اگر كسي و يا چيزي (مثل پيامبر ، مقدسين ، مال دنيا و ...) در ذهن شما بسيار بزرگ شد و بيشتر وقت ذهن شما را مشغول كرد ، بايد فورا به خدا پناه ببريد ، زيرا اين حيله شيطان است كه بر روي شما دارد پياده مي شود. به همين خاطر است كه خداي مهربان در قرآن اصرار دارد كه تمام شعائر دين مربوط به خداست و نبايد اسم كسي ديگر به جز خدا را در شعائر دين وارد كرد. نماز ، روزه ، حج ، اذان ، قرباني و ... فقط و فقط بايد براي خدا باشد. اين يك اصل مهم است كه تمام دينهاي آسماني بر اين اساس بنا شده اند و اگر يكي از اديان و مذاهب غير از اين را توصيه كند ، مطمئن باشيد دست خورده است و حقه شيطان ملعون روي پيروانش اجرا شده است. اگر از شما پرسيدند كه اصول دين چيست ، اين را به او بگوييد. اصل دين همين است و بس.

اما واقعا موقعيت پيامبران و مقدسين در دين چگونه بايد باشد؟ چكار كنيم كه در ذهن ما جاي خدا را نگيرند؟ از نظر قرآن چه معياري براي آن وجود دارد؟

اين مهم ترين نكته يكتاپرستي است. خداي مهربان در قرآن ما را راهنمايي مي كند. آيات قرآن پر است از نكته هاي ظريف كه تدبر در آن ، ما را به راه راست راهنمايي مي كند. آيه زير را در نظر بگيريد :

[41:37] ومن ءايته اليل والنهار والشمس والقمر لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا لله الذي خلقهن ان كنتم اياه تعبدون

[41:37] در ميان مدرك هاي او شب و روز و خورشيد و ماه است. در مقابل خورشيد و ماه سجده نكنيد؛ در مقابل خدا سجده كنيد كه آنها را آفريد، اگر واقعا تنها او را پرستش مي كنيد.


خداي قادر توانا ابتدا چهار چيز را در آيه بالايي به عنوان نعمت و رحمت خود بيان مي كند. آن چهار چيز هم خورشيد و ماه و شب و روز است. اما در ادامه ميفرمايد كه اي مردم براي خورشيد و ماه سجده نكنيد. نكته جالبي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه خدا نميفرمايد براي شب و روز سجده نكنيد بلكه فقط ميفرمايد براي خورشيد و ماه سجده نكنيد! در حالي كه اهميت شب و روز كمتر از خورشيد و ماه نيست. همانطور كه بدون خورشيد و ماه نميتوان زندگي كرد ، بدون شب و روز هم نميتوان زندگي كرد. اين همان نكته مهم است كه اصل يكتاپرستي را بيان مي كند. زيرا خورشيد و ماه اجسام فيزيكي هستند ، اما شب و روز اجسام فيزيكي نيستند. اين نشان ميدهد كه مردم بيشتر آن چيزي را پرستش مي كنند كه در ديد باشد (در قرآن ذكر شده است كه بلقيس ، ملكه سبا و پيروانش در مقابل خورشيد سجده ميكردند) پيامبر هم پيام خدا را ابلاغ مي كند ، خدا ديده نمي شود ، اما پيامبر ديده مي شود. به همين خاطر خيلي از مردم بعدا از پيامبر استفاده هاي ديگري مي كنند. بيشتر به پيامبر دل مي بندند نه خدا! مثلا از پيامبر شفاي بچه شان را مي خواهند ، مستقيما از خدا شفاي بچه را نمي خواهند! به اين طريق آن كس و يا آن شيء (پيامبر و خورشيد) را سر راه خود و خدا قرار ميدهند .خورشيد به اذن خدا نور ميدهد و وظيفه اش را به نحو احسن انجام ميدهد. وظيفه خورشيد نوردهي است ، خورشيد فقط در همين جهت واسطه است يعني نوردهي. ما نبايد غير از آن اتنظار ديگري از خورشيد و ماه داشته باشيم. به همين منوال پيامبر هم پيام خدا را ابلاغ مي كند ، و نبايد غير از آن انتظار ديگري از پيامبر داشته باشيم. بنابراين نتيجه ميگيريم كه استفاده از هر چيزي در جهت وظيفه آن وسيله درست است ؛ اما استفاده از هر وسيله در غير جهت وظيفه آن نادرست است و شرك است. بنابراين ما نبايد از خورشيد انتطار شفاي بچه داشته باشيم ، ما نبايد در شعائر ديني خويش بر خورشيد و پيامبر سلام و صلوات بفرستيم. پس بياييد خداي تواناي مهربان را پرستش كنيم و شعائر ديني خويش را فقط و فقط و فقط به او اختصاص دهيم.

Monday, August 17, 2009

Wednesday, June 25, 2008

نژادپرستی مذهبی

آن چيزي كه نزد من مهم است ، خداست. خداست كه من را آفريده و اوست كه من را در زندگي هدايت ميكند. راهي كه خدا به آدم نشان ميدهد ، از هر راهي بهتر است.

[26:78] "يكتايي كه مرا آفريد و مرا هدايت كرد.
[26:79] "يكتايي كه به من غذا و آب مي دهد.
[26:80] "و هنگامي كه بيمار شوم، او مرا شفا مي دهد.
[26:81] "يكتايي كه مرا مي ميراند، سپس دوباره مرا زنده مي كند.
[26:82] "يكتايي كه اميدوارم در روز قضاوت گناهان مرا بيامرزد.
[26:83] "پروردگار من، به من حكمت عطا فرما و مرا در شمار پرهيزکاران قرار ده.

اينه خداي من. من نمازم را فقط و فقط به خدا اختصاص ميدهم. تمام شعائر دينم براي خداست. روزي 17 بار به رسالت محمد شهادت نميدهم. زيرا ذكر و يادآوري روزانه مقدسين آنان را به بت تبديل ميكند. من دوست دارم كه در طول روز فقط عادت به ذكر خداي يكتا داشته باشم.

پيامبر محمد ذره كوچكيه در اين زمين پهناور. اين زمين هم ذره كوچكيه از كهشكان راه شيري. همين كهكشان راه شيري هم ذره بسيار ناچيزي است از آسمان يكم. اي دوستان آيا انصاف است كه خداي يكتايي را كه اين همه موجودات را آفريده روزي 17 بار ياد شود و پيامبر محمد ، كه ذره بسيار كوچكيه از اين دنيا ، هم روزي 17 بار ياد شود ؛ و به اين طريق در كنار خداي يكتا قرار داده شود. آيا اين ناسپاسي و ناشكري نيست؟ آيا انتظار داريد كه خداي مهربان رحمتش را از شما دريغ نكند؟ آيا انتظار داريد كه خداي مهربان مثل سالهاي قبل همچنان باران و نعمتش را بر شما نازل كند؟

[2:284] لله ما في السموت وما في الارض وان تبدوا ما في انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله فيغفر لمن يشاء ويعذب من يشاء والله على كل شيء قدير
[2:284] آنچه در آسمان ها و زمين است، از آن خداست. خواه افكار درونى خود را آشكار كنيد، يا آن را پنهان نماييد، خدا شما را مسئول آنها مي داند. او هر كه را بخواهد، مي بخشد و هر كه را بخواهد، تنبيه مي كند. خداست قادر مطلق.


پدران شما روزي 17 بار به ياد محمد مي افتادند. زماني كه اسم محمد ذكر شود فورا بر او صلوات ميفرستيد ؛ اما خيلي ساده نام خدا را ذكر ميكنند.اين همه بحث شما براي اين است كه همان راه پدرانتان ر ا ادامه دهيد. بفرمائيد ادامه دهيد ، ببينيم به كجا مي رسيد. تمام تلاش شما در اين بحث براي اين است كه ثابت كنيد فرقه شما تا حالا اشتباه نميكرده است و اين دقيقا يعني نژادپرستي. آيا تا بحال اسم نژاد پرستي مذهبي شنيده بوديد؟ من به طور ساده براي دوستان اين مورد را توضيح ميدهم كه چطوري نژادپرستي و فرقه گرائي بوجود ميايد. هركدام از مراحل زير باعث ايجاد مرحله بعدي ميشود. بعضي از فرقه هاي سني و شيعه تا آخر (مرحله 8 و 9) رفته اند و بعضي ها هم در نيمه راهند (دارند ميرسند) .


مراحل نژادپرستي مذهبي به ترتيب از شروع تا ته دره:


عشق بيش از حد نسبت به پيامبر محمد و ساير مقدسين
ذكر روزانه مقدسين
شروع به بزرگنمايي پيامبر محمد و سايرمقدسين
اختراع كتابهاي حديث از گفته پيامبر محمد و مقدسين
تغيير دين
تشكيل كنفرانسها و كتابهاي 1000 جلدي
نژادپرستي مذهبي
مذهب فاشيستي
دين نه ، نژاد و زبان


1- عشق بيش از حد نسبت به پيامبر محمد و ساير مقدسين: اين آغاز بت پرستي است. در وراي هر بت پرستيي در طول تاريخ ، عشق بيش از حد و يا نفرت بيش از حدي وجود داشته است. عشق بيش از حد است كه باعث ميشود مقدسين به خدا تبديل شوند و عشق و نفرت بيش از حد است كه باعث ميشود مقدسين گروه مقابل به بدترين مفسدين طول تاريخ تبديل شوند و مقدسين خود منشاء تمام خير و بركتهاي جهان.

[2:165] ومن الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله والذين ءامنوا اشد حبا لله ولو يرى الذين ظلموا اذ يرون العذاب ان القوة لله جميعا وان الله شديد العذاب
[2:165] با اين حال، برخي از مردم معبوداني را همتاي خدا قرار مي دهند و به آنها چنان عشق مي ورزند كه گويي خدا هستند. كساني كه ايمان دارند بيش از هر كس، به خدا عشق مي ورزند. اگر فقط ستمكاران مي توانستند خود را هنگام روبرو شدن با عذاب ببينند، آنگاه متوجه مي شدند كه تمام قدرتها فقط متعلق به خداست و عذاب خدا هيبتانگيز است.

2- ذكر روزانه مقدسين: عشق بيش از حد منجر به ذكر روزانه و مستمر پيامبر و مقدسين شد. نهايتا اسم آنان وارد نماز شد. بطوريكه بعد از مدتي جزء لاينفك نماز قرار گرفت ؛ قرباني ، نذر ، مولودي براي مقدسين اختراع شد ؛ ديگر حج براي خدا نبود. زكات وسيله اي براي منت گذاشتن شد. نام مقدسين در تمام اعمال و شعائر دين وارد شد. عشق بيش از حد باعث ميشود كه مدام در فكر مقدسين باشيد. ديگر خدا از ذهن شما خارج ميشود. برادر و خواهر ايراني آن چيزي كه بيشتر وقت ، ذهن شما را مشغول كرده است ، خداي شماست. بنابراين اگر شما عشق بيش از حد نسبت به مقدسين خود داشته باشيد ، يواش يواش جاي خداي شما را مي گيرد. شما در طول روز نزديك به 20 بار "يا علي" ميگوئيد. اين يعني عشق بيش از حد. اين يعني ذكر مقدسين به جاي خدا.

[58:19] استحوذ عليهم الشيطن فانسهم ذكر الله اولئك حزب الشيطن الا ان حزب الشيطن هم الخسرون
[58:19] شيطان بر آنها تسلط يافته است و باعث شده است كه پيام خدا را ناديده بگيرند. اينان حزب شيطان هستند. مسلما، حزب شيطان بازنده است.

3- شروع به بزرگنمايي پيامبر محمد و سايرمقدسين : بعد از مدتي كه پيامبر جاي خدا را گرفت ، شروع به بزرگنمايي شد. براي پيامبر و ساير مقدسين معجزه اختراع شد؛گفتند او سايه نداشت؛ از پشت ميديد؛ قدرت جنسي او برابر با 30 مرد بود ؛ علي به تنهايي 700 نفر را كشت و ... . نسبت دادن قدرت و معجزات عجيب و غريب به آنها و ساير مقدسين خويش.

4- اختراع كتابهاي حديث از گفته پيامبر محمد و مقدسين :بعد از تكميل مراحل بالا ، مردم گفتند كه بابا اين عزيزان دردانه چرا سخني نگفته اند ، حيف نيست كه سخنانشان را جمع نكنيم تا كه در مقابل مقدسين ساير ملل سربلند باشيم و بوسيله اين سخنان ازگمراهي نجات پيدا كنيم. سپس همت به خرج دادند و از شايعات زمان خويش قرآني ديگر ساختند. به اين طريق كتب صحيح بخاري و اصول كافي در كنار قرآن قرار داده شد.

کدام حديث؟

[45:6] تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يؤمنون
[45:6] اينها آيات خداست كه ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به كدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟



5- تغيير دين. دين براساس خدا به دين براساس مقدسين بدل شد.بعد از مدتي كه گذشت ، ديني كه محورش خدا بود به دين مقدسين محور بدل شد. به اين طريق دين براي خدا از بين رفت.ديگر مرگشان و زندگيشان براي خدا نيست. گروههاي شيعه (رقية اللهي – علي اللهي – زينب اللهي – كلب علي – كلب حسين و ...) و گروههاي سني (سپاه صحابه – سپاه عمر – سپاه معاويه – طالبان و ....) بوجود آمدند. تمام دينشان شده است دفاع از مقدسين خويش. در جمع آوري احاديث فرقه اي مهارت خارق العاده اي دارند. كتابهاي 100 جلدي حديث هم دارند. حتي تفسير كتب حديث هم دارند.

[39:14] قل الله اعبد مخلصا له ديني
[39:14] بگو: "خدا تنها کسي است كه مي پرستم، دين خود را مطلقا تنها به او اختصاص مي دهم.

[6:162] قل ان صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين
[6:162] بگو: "نماز من، اعمال عبادي من، زندگي من و مرگ من، همه مطلقا به خدا اختصاص دارد، آن پروردگار عالم.



6- تشكيل كنفرانسها و كتابهاي 1000 جلدي : بعد از مدتي كنفرانس تشكيل ميدهند و در آنجا راجع به مقدسين خود حرف ميزنند و بزرگنمايي ميكنند و ميخواهند ياد آنان را زنده نگهدارند. حتي براي كتابهاي مقدسين خويش مراسم ختم تشكيل ميدهند. كار به جايي رسيده است كه مراسم ختم صحيح بخاري هرساله با آب وتاب فراوان برگزار ميشود. از طرف ديگر مراسم تقريب مذاهب اسلامي تشكيل ميدهند ، فقط براي اينكه همديگر را نكوبند و براي هم مشكل ايجاد نكنند، نه براي اينكه موحد شوند. از يك طرف مقبره ها و كتب مقدسين خويش را ترويج ميكنند ، از طرف ديگر دنبال وحدتند. وحدت بدون خدا ممكن نيست. شيعه و سني ميخواهند وحدت پيدا كنند كه همچنان روال گذشته خويش را ادامه دهند و همچنان كتب حديث خويش را تمديد كنند. آيا وحدت مهم است يا توحيد؟ اگر دو گروه شيعه و سني موحد باشند ، خود به خود وحدت هم بوجود ميايد. اگر كتب حديث دو فرقه شيعه و سني را جمع كنيد بيشتر از هزار جلد قطور ميشود.



7- نژادپرستي مذهبي : بعد از مدتي به اين نتيجه رسيدند كه مقدسينشان از همه مقدسين ديگر مذاهب بالاتر است . به اين طريق امامها معصوم و يا صحابه عادلند و جماعت عاري از خطا.

[43:22] واقعيت اين است كه آنها گفتند: "ما والدين خود را پيرو روش هاي خاصي يافتيم و ما رد پاي آنها را دنبال مي كنيم."
[45:25] هنگامي كه آيات ما آشكارا براي آنها خوانده شود، تنها مجادله آنها اين است كه مي گويند: "پدران ما را بازگردانيد، اگر راست مي گوييد."



8- مذهب فاشيستي : بعد از مدتي هركي ميگفت بابا اشتباه ميكنيد !! ميگرفتنش ميكشتنش يا با بمب منفجرش ميكردند. خود را در مقام خدا قرار داده اند. مذهب اجباري شد. گروههاي تروريستي همچون بن لادن و طالبان و ... به جهان تحويل دادند. از طريق عزاداري و قمه زني ؛ اسلام به عنوان ديني خرافي به جهانيان معرفي شد.


[40:26] فرعون گفت: "بگذاريد موسي را بكشم و بگذاريد او به پروردگارش التماس كند. من نگرانم كه مبادا او دين شما را به فساد بكشاند، يا پليدي را در سراسر زمين پراكنده سازد."

9- دين نه ، نژاد و زبان : بعد از مدتي كه اعمال و كردار گروههاي مذهبي بر همگان روشن شد و به همه جهان چهره مسلمان را خراب نشان دادند ، گروه زيادي از مردم از دين گريزان شدند و به نژاد و زبان خويش تمسك جستند. بطوريكه حالا (بدون اين كه خود بفهمند) نژادپرستند و فكر ميكنند از ساير نژادها بهتر و باهوشترند. بطوريكه حالا همان مدعيان مذهبي ، ادعاي ايرانيگري دارند. خداي مهربان ما را از نژادهاي متفاوت آفريده تا كه همراه يكديگر باشيم و با هم ديگر آشنا شويم. پس چرا نسبت به هم تعصب نشان دهيم و نژاد خود را از ساير نژادها بالاتر بدانيم. ان اكرمكم عندالله اتقيكم.


[39:14] قل الله اعبد مخلصا له ديني
[39:14] بگو: "خدا تنها کسي است كه مي پرستم، دين خود را مطلقا تنها به او اختصاص مي دهم.

[6:162] قل ان صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين
[6:162] بگو: "نماز من، اعمال عبادي من، زندگي من و مرگ من، همه مطلقا به خدا اختصاص دارد، آن پروردگار عالم.


مسلمان اگر مسلمان است ، بايد خود را از گزند آفتهاي بالا دور نگهدارد. ايجاد مراحل بالا ريشه اش فقط يك چيز است، ذكر روزانه مقدسين در شعائر ديني.

Thursday, June 05, 2008

نماز

نماز داراي سيستم مشخصي است. تعداد ركعتهاي نمازهاي پنجگانه مشخص است . بنابراين نبايد گفت كه هر تعداد ركعت كه دلمان خواست به جا بياريم. سيستم رياضي 19 نماز را هم حفاظت كرده است زيرا اين وعده خداي متعال است. خداي متعال دستور بيهوده صادر نميكند. با يك مثالي آن را توضيح ميدهم. پدري براي دو فرزندش وصيتنامه مي نويسد.دو كپي از اين وصيت نامه به فرزندان تحويل داده ميشود. اما پدر همزمان به وكيلش ميگويد كه من آن وصيتنامه را طوري نوشته ام كه داراي خواص زير است .

تعداد حروف "ن" در آن 57 است.57 يعني ضريب 19.
تعداد جملاتش 19 است.
تعداد حرف "ق" در آن هم 19 است.

وكيل از فرد ميپرسد چرا اين كار را كرده اي؟ پدر ميگويد :زيرا بعد از مرگ من ، ممكن است فرزندانم وصيت نامه را تغيير دهند. نشانه اي ميگذارم كه كسي نتواند آن را تغيير دهد. بعد از مرگ پدر ، يكي از فرزندان در وصيت نامه دستبرده و مقداري را به نفع خويش تغيير ميدهد ؛ دو فرزند با هم اختلاف پيدا ميكنند. كارشان به وكيل و دادگاه ميرسد. وكيل با همان سيستم رياضي فرزند حقه باز را محكوم ميكند و همه فاميل هم مطمئن ميشوند كه فرزند اولي دست در وصيت نامه برده است ؛ زيرا همه ميدانند و مي بينند كه سيستم كدبندي پدر به هم خورده است.خداي توانا سيستم نماز را از طريق رياضي مشخص كرده است . نميتوان آن را تغيير داد. نميتوان گفت به هر تعداد ركعت كه دلم خواست ميخوانم. نميتوان گفت هرجور كه دلم خواست نماز ميخوانم و هر چي در نماز دلم خواست ميگويم. يكي از كليدهاي نماز آيه "اقم الصلوة لذكري" است. اين آيه ميفرمايد كه نماز فقط براي ياد خداست. پس در نماز نبايد غير خدا را ذكر كرد. بنابراين گفتن جملات زير در نماز شرك است.

محمد رسول خداست.
محمد بنده خداست.
صلوات بر ابراهيم.
صلوات بر محمد.
علي ولي خداست.
صلوات بر آل محمد.
ذكر خاندان پيامبر.
ذكر اصحاب پيامبر .

براي اينكه بهتر متوجه حفاظت نماز توسط خداي يكتا شويد مثالي براي شما ميزنم. ميدانيم كه تعداد ركعات نماز از صبح تا عشا به ترتيب 2 و 4 و 4 و 3 و 4 است؛ اين يعني 24434 . جالب است كه عدد 24434 ضريب 19 است يعني 24434= 1286 * 19

همچنين آيه 17:111 را نظر بگيريد :

[17:111] وقل الحمد لله الذي لم يتخذ ولدا ولم يكن له شريك في الملك ولم يكن له ولي من الذل وكبره تكبيرا

[17:111] و اعلام كن: "ستايش خدا را كه نه هرگز پسري اختيار كرده است و نه در سلطنت خود شريكي دارد و نه از روي ضعف به ولي اي نيازمند است." و مدام او را تكبير بگو.

اين آيه دستور تكبير (گفتن الله اكبر ) را داراست. خيلي جالب است كه تعداد الله اكبر هاي نماز هاي پنجگانه 111 است. اين يعني در 17 ركعت 111 الله اكبر ذكر ميشود و اين خود نشانگر آيه 17:111 است. در صورتي كه يكي از ركوعها و سجودها و يا قيامها انجام نشود؛ مورد بالا لغو ميشود. پس بنابراين خداي مهربان حتي حركات نماز را بوسيله رياضي حفاظت كرده است. اين رابطه فقط وقتي درسته كه نماز طبق دستور زير باشد. براي اثبات كامل رياضي قرآن به اين سايت مراجعه كنيد.


Tuesday, May 13, 2008

الله اكبر يا الله الكبير


چندي پيش در يك از سايتها مطلبي در مورد نماز ديدم كه در آن گفته بود كه ، گفتن الله اكبر غلطه و به جاي آن بايد الله الكبير گفته بشود. دليلشم اين بود كه ميگفت اكبر صفت خدا نيست بلكه كبير صفت خداست. در ادامه گفته بود كه اكبر صفت تفضيلي است و براي مقايسه به كار برده ميشود بنابراين الله اكبر ناقص است و نبايد در نماز گفته شود.

جواب:

بايد بگويم كه گفتن الله اكبر هيچ مشكلي با تعليمات قرآني ندارد . درست است كه اكبر براي مقايسه به كار ميرود. به قول شما بايد چيزي باشد كه اين مقايسه براي آن انجام شود.پيامبر ابراهيم در آيه 6:78 در جريان زندگي خود با خدايان دروغين آشنا شد براي هر كدام ميگفت هذا اكبر. اما نهايتا به الله اكبر رسيد. اين هذا اكبر ها در طي يك فرآيند انجام شد. يك چيز قبلي بود كه ابراهيم آن را با قبلي مقايسه ميكرد. هنگامي که ديد خورشيد طلوع مي کند، گفت: "اين بايد پروردگار من باشد. اين بزرگ تر است."


[6:78]
فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربي هذا اكبر فلما افلت قال يقوم اني بريء مما تشركون

[6:78]
هنگامي که ديد خورشيد طلوع مي کند، گفت: "اين بايد پروردگار من باشد. اين بزرگ تر است." ولي چون غروب کرد، گفت: "اي قوم من، من شرک شما را محکوم مي کنم.

ما هم در طول زندگي و در طول روز بارها و بارها با خدايان دروغين بر ميخوريم از قبيل مال دنيا و مقدسين و رهبران ديني و مقام. آيا صحيح نيست كه در 17 ركعت در شبانه روز مدام خدا را تاييد كنيم. اين كار بوسيله الله اكبر انجام ميشود. الله اكبر به نوعي حالتي تدافعي است در مقابل تمام بتهاي زندگي كه شيطان در مقابل ما قرار ميدهد. الله اكبر يعني لحظه به لحظه زندگي ما مثل ابراهيم خدايي و براي پشتيباني از خدا باشد. همانطور كه ميدانيد ما در زندگي قبلي شيطان پرست شديم و از پشتيباني خدا دست برداشتيم. در اين دنيا بايد در مقابل بتهاي دروغين تدافعانه برخورد كنيم. بنابراين گفتن الله اكبر نه تنها نادرست نيست بلكه كاملا صحيح است و مفهوم بسيار جالبي دارد.


الله اكبر
خدا بزرگتره

يا خدا بزرگتره (از همه چيز هايي كه در طول روز با آن برخورد ميكنيم(


حفاظت قرآن

انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون


تعدادي از مسلمانان كه قادر نيستند از كتب حديث خود دل بكنند با بهانه هاي مختلف قادر به پذيرش معجزه 19 نيستند به طوريكه ميگويند "اگر ما دو آيه آخر سوره توبه را اضافي بدانيم ، در آن صورت آيه انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون را زير پا گذاشته ايم و اين با آيه قرآن منافات دارد.!!!"

جواب:

اضافه بودن دو آيه آخر سوره توبه منافاتي با انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون ندارد. زيرا كه خدا طوري از كتابش حفاظت ميكنه كه ماهم ببينيم. اين نشانه و آيه اي از طرف خداست.

[22:52] وما ارسلنا من قبلك من رسول ولا نبي الا اذا تمنى القى الشيطن في امنيته فينسخ الله ما يلقي الشيطن ثم يحكم الله ءايته والله عليم حكيم

[22:52] ما پيش از تو نه رسولي فرستاديم و نه پيامبري بدون آنكه شيطان در خواسته هاي او دخالت نكرده باشد. سپس خدا آنچه را شيطان انجام داده است، خنثي مي نمايد. خدا آياتش را کامل مي کند. خداست داناي مطلق، حكيمترين.


خداي مهربان به شيطان اجازه داد كه دو آيه به قرآن اضافه شود تا كه آزمايشي باشد براي مسلمانان. اما خداي مهربان در قرن كامپيوتر به همه ما نشان داد و ثابت كرد كه آن دو آيه اضافي است. زيرا با اين كار ثابت كرد كه كلام خدا تغيير ناپذير است. چطوري كلام خدا تغيير ناپذير است زيرا رابطه پيچيده اي از آن حفاظت ميكند. در اين جا نيروهاي خدا روابط رياضي هستند. با هزار دليل ثابت شده است كه آن دو آيه اضافي است و جزو قرآن نيست بلكه جزو حديث است ، فقط در مصحفي نوشته شده بود كه قرآن هم در آن مصحف نوشته شده است. خداي مهربان فرموده و قول داده است كه ذكر را حفظ كند، او قول نداده است كه مصحف را حفظ كند. همانطور كه اطلاع داريد قرآن در حال حاضر شامل چندين مصحف متفاوت است. حفص ، ورش ، قالون و .... مطمئنا خداي قادر توانا همه نسخه ها را بر پيامبر محمد نازل نكرده است بلكه يكي را فقط نازل كرده است. اين مورد بوسيله رابطه رياضي هم اثبات ميشود و آن مورد هم حفص است. اما همين نسخه حفص هم چندين غلط املايي دارد كه تصحيح شده است.حفاظت از مصحف بوسيله رابطه رياضي 19 انجام مي پذيرد. چندين غلط زير در مصحف موجود وجود دارد و با رابطه رياضي 19 اثبات ميشود:

1- دو آيه آخر سوره توبه اضافي است.

2- كلمه بسطة با سين بايد باشد نه صاد

3- نون در آيه 68:1 بايد به صورت نون باشد نه ن

4- و چندين غلط املايي در مورد الف

با توجه به روابط خارق العاده در مورد نون و بسطة ، جاي شك نيست كه اين كلمات تحريف شده اند حال اگر اين دلايل كافي است و قبول كرده ايد كه آن كلمات تحريف شده اند (حالا به هر دليلي – سهوي – عمدي و ....) پس پذيرفته ايد كه احتمال تحريف و اشتباه در قرآن وجود دارد. بنابراين خداي مهربان قول حفظ ذكر را داده است نه قول حفظ مصحف.اما مصحف از طريق رابطه رياضي 19 حفظ ميشود. به طور مثال بوسيله رابطه نون در قرآن ميتوان نسخه اصلي قرآن را در بين نسخه هاي متفاوت (حفص – ورش – قالون و ...) تشخيص داد. خداي مهربان بعد از نون در آيه 68:1 به قلم قسم ياد ميكند. زيرا قلم مربوط به نوشتن است . خداي مهربان از طريق معجزه نون مصحفها را حفظ ميكند.

[41:42] لا ياتيه البطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد

[41:42] هيچ باطلي در گذشته يا در آينده نمي تواند به آن راه يابد؛ تنزيلي است از جانب حكيم ترين، قابل ستايش.

قبل از ادامه بحث ، ابتدا بياييد فرق چندين اسم قرآن را بشكافيم. بياييد قرآن را بوسيله خود قرآن تفسير كنيم. اين بهترين وسيله است كه در اختيار ماست.ما در اينجا فرق سه اسم مهم (يا سه صفت) (قرآن – كتاب- ذكر) را ذكر ميكنيم.

قرآن (114 سوره ) شامل چندين كتاب است ([98:3] فيها كتب قيمة)

مثل كتاب ارث (تمام مطالب مربوط به ارث)

مثل كتاب روزه (تمام مطالب مربوط به روزه)

مثل كتاب قيامت (تمام مطالب مربوط به قيامت)

مثل كتاب حجاب (تمام مطالب مربوط به حجاب)

مثلا براي فهميدن حجاب در اسلام بايد تمام آيات حجاب را در نظر گرفت و اين دقيقا همان بيان قرآن بوسيله قرآن است. بنابراين قرآن شامل چندين كتاب است [98:3].خداي مهربان هرچيزي را در جاهاي مختلف در قرآن شرح داده است . و قرآن هيچگونه شباهتي با كتابهاي ديگر در اين مورد ندارد.يك فرد ي كه در علم راسخ نيست اگر مسائل مربوط به قيامت را در قرآن بخواند آن را ميفهمد اما اگر به او بگوييد كه قرآن در كل در مورد قيامت (كتاب قيامت) چه گفته است نميتواند پاسخ دهد.به همين خاطر خداي مهربان در مورد قرآن ميگويد (هدي للناس ) (هدايت است براي همه مردم )و در مورد كتاب ميگويد (هدي للمتقين) (هدايت است براي متقين) . در مورد قرآن ميگويد همه قرآن قابل فهم است اما در مورد كتاب ميگويد تعدادي آيات متشابه است و فقط راسخون در علم آن را ميدانند [3:7] .

احتمالا فرق بين قرآن و كتاب مشخص شد.

دو آيه زير را در نظر بگيريد :

[11:1] الر كتب احكمت ءايته ثم فصلت من لدن حكيم خبير

[11:1] ا. ل. ر. اين كتابي است آسماني كه آيات آن كامل و سپس به وضوح شرح داده شده است.* اين از جانب حكيمترين و آگاهترين مي آيد.

[39:23] الله نزل احسن الحديث كتبا متشبها مثاني تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم وقلوبهم الى ذكر الله ذلك هدى الله يهدي به من يشاء ومن يضلل الله فما له من هاد

[39:23] خدا بهترين حديث را در اين نازل كرده است؛ كتابي هماهنگ و باثبات كه به هر دو راه (بهشت و دوزخ) اشاره مي كند. پوست كساني كه هيبت و حرمت پروردگارشان را ارج مي نهند از آن منقبض مي شود، سپس پوست و قلبشان براي پيام خدا نرم مي شود. چنين است هدايت خدا؛ او آن را به هر كه بخواهد (هدايت شود)، عطا مي كند. و اما كساني را كه خدا به گمراهي فرستد، هيچ چيز نمي تواند آنها را هدايت كند.

خداي مهربان در يك جايي ميگويد كتابي كه كل آيات آن به تدريج و تفصيل محكم شده است (كتب احكمت ءايته) و در جاي ديگر ميفرمايد كتابي كه آيات آن به هم شبيهند (كتبا متشبها).مثلا آياتي كه در كل در مورد ارث در جاهاي مختلف آمده است به آن آيات متشابه (شبيه به هم در مورد ارث) ميگويند.در كل همه قرآن را ميفهمند (هدي للناس) اما راسخون در علم فقط ميتوانند آيات متشابه را استنتاج كنند. مثلا يك فرد عامي كلا هركجاي قرآن را برايش بخواني ميفهمد اما ممكن است نداند كه قرآن در كل در مورد ارث چي گفته است.

اسم ديگر قرآن ذكر است كه :

[15:9] انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحفظون

[15:9] مسلما، ما اين تذکر را نازل کرده ايم و مسلما، آن را حفظ خواهيم کرد.*

[38:1] ص والقرءان ذي الذكر

[38:1] ص.* و قرآن که حامل مدرک است.**

با توجه به آيه 38:1 قرآن عامتر از ذكر است. زيرا خداي مهربان ميفرمايد قرآن ذي الذكر يعني قرآن داراي ذكر. اما واقعا فرق بين ذكر و قرآن چيست؟؟ پيامبر محمد قرآن را به اندازه وسعت خود ميفهميد. به طور مثال چندين آيه قرآن دلالت بر كروي بودن زمين ميكنند اما پيامبر محمد هيچوقت فكر نميكرد كه اين آيات دلالت بر كروي بودن زمين كنند. به همين خاطر پيامبر محمد دقيقا آياتي را براي قومش تبليغ ميكرد و روي آن اصرار ميكرد كه مشكل جامعه آن زمان را حل كند. به طور مثال در آن زمان همه بت پرست بودند . به همين خاطر پيامبر محمد آيات مربوط به نفي بتپرستي را براي مردم تكرار ميكرد . به اين آيات ميگويند ذكر. در هز زمانه اي تعداد مشخصي از آيات مشكلات آن جامعه را حل ميكند. مثلا در جامعه فعلي ما كه همه به پول و مال دنيا چسبيده اند ، آيات در اين زمينه بايد تبليغ شود و اين دقيقا ميشود ذكر زمان ما. در زمان ما ذكر يعني معجزه رياضي 19.

[88:21] فذكر انما انت مذكر

[16:44] بالبينت والزبر وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ولعلهم يتفكرون

[54:17] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مدكر

كلمات ذكر و كتاب و فرقان هر كدام به جنبه اي از قرآن اشاره دارد. كتاب را كه در بالا عرض كردم. ذكر را هم كه گفتم. با توجه به آيه 38:1 قرآن كلي تر از ذكر است. پس ذكر دقيقا قرآن نيست. خداي مهربان كمبود كلمه نمي آورد ، او ميداند كه چه ميگويد.

انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون

او ميتوانست بگويد


انا نحن نزلنا المصحف و انا له لحافظون

خداي را سپاس كه راه راست را به ما نشان داد و ما را از خواب غفلت بيدار كرد.

Saturday, December 24, 2005

تثليث در مسلمانان

مسيحيان ميگويند كه عيسي جلوه خدا روي زمين است. آنان ميگويند كه عيسي جلوه اي از خداست كه به صورت زميني در آمده است و آمده كه مارا هدايت كند.به گفته اين گروه گمراه مسيح سايه خداست روي زمين. عيسي گناه ميكند براي اينكه مفهوم گناه را بفهمد. عيسي گناه ميكند به خاطر اينكه بهتر بتواند ما را از گناه بازدارد. آنان ميگويند عيسي پل بخشش گناهان است. يعني اينكه هر كس از پل عيسي نگذرد به خدا نميرسد. اين همان تثليث است يعني قرار دادن چندين مقرب ديگر در كنار خدا.
گفته هاي بالا متاسفانه از عقايد سراسر شرك مسيحيان است كه دين سراسر توحيدي مسيح را به شرك آغشته كرده اند. پيامبر مسيح از بندگان خدا بود كه براي جامعه بشريت از طرف خدا فرستاده شد تا كه آنان را به راه راست هدايت كند.
مسلمانان هم دچار اين نوع شرك شده اند و حتي گاه بدتر. قرار دادن مقربين در كنار خدا گناهي نابخشودني است و انتهاي ناسپاسي است نسبت به خداي مهربان يكتا.
خداي مهربان كه همه مارا آفريده است و لحظه به لحظه زندگي ما در دست اوست يك لحظه از ما چشم بپوشد در جا نابود ميشويم. حال قرار دادن بندگان ناتواني همانند عيسي و محمد و علي و حسين در كنار خدا نهايت خدا نشناسي را ميرساند.واقعا آدمي چطوري جرات ميكند افراد ناتواني مثل عيسي و محمد وعلي را در كنار خدا قرار دهد.
زماني كه از خاندان علي به عنوان آل الله تعبير ميشود و از حسين به عنوان خون خدا تعبير ميشود و از علي به عنوان جلوه ذات الهي اسم برده ميشود ديگر جايي براي توحيد نميماند. ديگر اين افراد جاي خدا را در ذهن ما ميگيرند ديگر خدا را از دست ميدهيم ديگر جهالت و عقب ماندگي بر ما چنبره ميزند. آن خدايي كه مارا آفريده است از ما خواسته است كه مرتب در فكر او باشيم نه كسي ديگر.

مسيحيان ميگويند كه مسيح پدر همه است. حال به جمله زير كه مداحان آن را زمزمه ميكنند توجه كنيد:

" ابا عبدالله اسم جنس است واو پدر است براي همه بندگان خدا!!! "

"همانگونه که بسياري از نيازهاي کودک از طريق پدرش فراهم مي شود و پدر پناهگاه و روزي دهنده کودک است علي عليه السلام همين جايگاه را در دين براي انسانها دارد. يعني رزق و روزي معنوي و بخشش گناهان و نجات و هدايت منحصرا از طريق ايشان به ما ميرسد!!!"

"او حکم پدري دارد حتي براي جدش رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم!!!!!!!!! "

آيا شما فرقي بين مسيحيان و گويندگان اين جملات ميبينيد؟! آيا اين همان شرك نيست كه پيروان مسيح به آن مبتلا شدند و دوباره دارد تكرار ميشود.

و همچنين جملات زير را توجه فرمائيد. شما به گويندگان جملات زير چه نامي مينهيد؟

"شرکي که قابل آمرزش نيست شرک در ولايت امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام است"

"شرک به علي شرک به الله است ، ايمان به علي ايمان به الله است ،کفر به علي کفر به الله است، الحاد به علي الحاد به خداست ،انکار علي انکار الله است ، شک در علي شک در الله است!!!"


فكر نكنيد كه مسيحيان مستقيم عيسي را پرستش ميكنند پرستش آنان هم مثل جمله زير است:

"ماسوی وامیر وفرمانروای هستی جلوه ذات اقدس اله امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام است"

فكر ميكنيد كه عيسي مسيح گفت من را تا مقام خدايي بالا بريد؟! نه اصلا چنين چيزي نيست بلكه بعدا با غلو در مقام او چنين موقعيتي براي او كسب شد.حالا به جمله زير توجه فرمائيد:

"کنه فضائل علي(ع) در حدي است که قابل وصف نمي باشد و بر زبان آوردن آن حتي با زبان گوياي پيامبر منجر به قول به خدايي او خواهد بود.!!!"

در مسلك شرك حتي مقربين براي خدا تكليف تعيين ميكنند:

"حسين عليه السلام بر خدا توحيد نبوت و همه انبياء الهي از آدم تا خاتم وهمه اديان توحيدي حق دارد"

"درشب معراج هنگاميکه رسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم ازهمه آسمانها گذشت، ازلوح ،قلم، کرسي واز هفتادهزار قائمه عرش که گذشت وقتي به منتهي المطالب ومنتهي المقاصد که مرتبه اي از مراتبش بود رسيد ديد آنجا نوشته. انّ الحسين مصباح الهدي وسفينة النجاة"

شما تصور كنيد خداي مهربان ميفرمايد كه همه موجودات در حال ذكر و تسبيح خدايند و از ما هم ميخواهد كه مدام در فكر فقط او باشيم ولي جمله زير را نگاه كنيد.

"زمزمه هر شبنمي آهنگ هر جويباري آواي هر پرنده اي نفس نفس زدن هر جنبنده اي من برات بميرم ياحسين است.!!!!!!"

"بخدا قسم اگر فضليت زيارت حسين عليه السلام را براي شما بگويم شماها بطور کلي حج را ترک مي نمائيد وديگر احدي از شماها حج نمي رود!!!"

مسلمانان حتي براي خدا جسم قائلند و فكر ميكنند كه خدا جسم است و اين در حالي است كه خداي مهربان مثل هيچ چيز ديگري نيست. ليس كمثله شيء.

حال به جمله زير نگاه بيندازيد :

"تمامي دستورات الهي از عرش صادر مي شودوعرش کربلاست؛!!! "

شباهت قلبها

مشركين در كل يك مذهب دارند هرچند كه همه باهم مخالفند عده اي از مسلمانان (به ظاهر و اسما) ميگويند كه دون الله در قرآن در مقام عبادت به معناي غير خداست اما در مقام شفاعت و توسل دون الله را به معناي عند الله (نزديكان خدا) ميگيرند. واقعيت اين است كه مشركين زمان پيامبر هم همين را ميگفتند اگر باور نداريد آيه زير را نگاهي بيندازيد. (هؤلاء شفعؤنا عند الله)


[10:18] ويعبدون من دون الله ما لا يضرهم ولا ينفعهم ويقولون هؤلاء شفعؤنا عند الله قل اتنبءون الله بما لا يعلم في السموت ولا في الارض سبحنه وتعلى عما يشركون

[10:18] آنها در کنار خدا معبوداني را عبادت مي كنند كه قدرتي ندارند که به آها نفع يا ضرري برسانند و مي گويند: "اينان شفيعان ما نزد خدا هستند!" بگو: "آيا خدا را از چيزي باخبر مي كنيد كه او در آسمان ها يا زمين نمي داند؟" تجليل او را. او بلندمرتبه ترين است؛ بسيار بالاتر از آنكه به شريكي نياز داشته باشد.

Wednesday, December 14, 2005

دون الله (غير از خدا)



عبارت "خدايان" يا "خدايگان" از ديرباز مورد استفاده فرقه هاي زيادي قرار گرفته است. آنان فكر ميكردند كه خدا مثل سيستم پادشاهان داراي خدمه و همراه است. همانطور كه ميدانيم پيامبر زرتشت پيام يكتاپرستي را به مردم ايران اعلام كرد اما بعد از مدتي پيام يكتاپرستي او به بت پرستي بدل گشت و به اين طريق كلمه خدا به خداوند بدل گشت.خدا بر يك فرد منحصر بفرد دلالت دارد اما خداوند به معناي خدا و نزديكان يا خدا و همراهان است (همچون كلمه شهروند كه دلالت بر انواع همشهري دارد). اين قضيه هميشه در تاريخ مورد تحريف قرار گرفته است حتي در اديان ديگر هم چنين انحرافي صورت گرفته است همچون مسيحيت كه خدا به همراه سه تاي ديگر (عيسي، مريم ،جبرئيل) است. در اين سيستم سه تا مثل هم نيستند اما با يك سلسله مراتبي در كنار هم قرار دارند و به عبارت ديگر "هموند" هستند. مثل كلمه "خداوند" يا "خدايگان" كه بر خدا و نزديكان او دلالت دارد. تعداد اين هموندها در هر فرقه اي متفاوت است بعضي از افراد مستقيم و بعضي غير مستقيم هموند خدا هستند. زماني كه پيامبر مسيح ميگفت "اي مردم من را اطاعت كنيد تا رستگار شويد" ؛ مردم فكر ميكردند كه واقعا خود پيامبر مسيح آنان را رستگار ميكند به همين خاطر در طول تاريخ مسيح به عنوان تنها پل رستگاري مطرح شد و اين در حالي بود كه پيامبر مسيح منظورش چيز ديگري بود او ميخواست اعلام كند كه "اي مردم از من اطاعت كنيد كه پيام خدا را به همراه دارم تا بواسطه عمل به پيام خدا رستگار شويد و به خدا برسيد" . اما شيطان آنان را وسوسه كرد تا كه منظور پيامبر مسيح را تغيير دهند و بالاخره در طول زمان پيامبر مسيح به عنوان هموند خدا مطرح شد. مردم هميشه چيزهايي را هموند خدا قرار ميدهند كه خيلي جلو چشمشان است ؛ و يا اينكه خيلي در نظرشان جذاب است و توجه آنان را به خود جلب ميكند. مثلا آيه زير را توجه بفرمائيد كه نكته اي جالب را در خود دارد:

[41:37] ومن ءايته اليل والنهار والشمس والقمر لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا لله الذي خلقهن ان كنتم اياه تعبدون
[41:37] در ميان مدرك هاي او شب و روز و خورشيد و ماه است. در مقابل خورشيد و ماه سجده نكنيد؛ در مقابل خدا سجده كنيد كه آنها را آفريد، اگر واقعا تنها او را پرستش مي كنيد.

خداي مهربان در آيه بالايي ميفرمايد كه از آيات او شب و روز و خورشيد و ماه است اما در ادامه ميفرمايد كه براي خورشيد و ماه سجده نكنيد بلكه براي كسي كه آنان را آفريده است سجده كنيد. نكته اي كه جالب است اين است كه خدا ميفرمايد براي خورشيد و ماه سجده نكنيد نميفرمايد براي شب و روز سجده نكنيد؛و دليل آن هم اين است كه شب و روز چيزهاي فيزيكي نيستند بلكه خورشيد و ماه فيزيكي هستند. به همين خاطر شما در طول تاريخ كسي را نميابيد كه شب و روز را پرستش كند ولي خورشيد و ماه زياد پرستيده شده است و همه ميدانيم كه اهميت نعمت شب و روز كمتر از نعمت خورشيد و ماه نيست و چون جسم فيزيكي نيستند به همين خاطر كمتر كسي به فوايد شب و روز مي انديشد.

پيام خدا نعمتي است كه براي ما انسانها فرستاده شده است تا كه بوسيله آن از دست شيطان نجات يابيم شما نميتوانيد كسي را پيدا كنيد كه پيام خدا را پرستش كند و آن را هم رديف خدا قرار دهد. اما آورنده پيام زياد در كنار خدا قرار گرفته است؛ زيرا آورنده پيام بيشتر در ديد ما قرار ميگيرد. اين همان اهميت دادن به خورشيد و ماه است و اهميت ندادن به شب و روز است.زماني كه پيامبر مسيح ميفرمود " اي مردم من براي رستگاري شما آمده ام" مردم فكر ميكردند كه همين كافي است ؛ آنان متوجه نميشدند كه پيامبر مسيح به خودي خود كه نميتواند آنها را رستگار كند ، بلكه او پيامي براي آنان آورده است تا از طريق عمل به پيام خدا ، مردم رستگار شوند. اما متاسفانه شيطان سياس به آنان فقط خورشيد و ماه را نشان داد و از شب و روز حرفي نزد ؛ به آنان وسوسه كرد كه مسيح شما را رستگار ميكند بدون آنكه از پيام حرفي بزند . به آنان نگفت كه پيامبر مسيح پيام آور است و بدون پيام شما رستگار نخواهيد شد.
به همين نحو زماني كه خدا به پيامبر محمد ميفرمايد "انا ارسلنك رحمة للعالمبن" ؛ مردم فكر كردند كه پيامبر محمد همين است و خورشيدي است مستقل كه تمام دنيا به خاطر او خلق شده است. يك لحظه فكر نكردند كه پيامبر با پيامش معنا پيدا ميكند. هميشه انسانها نعمتهاي تابلو را ميبينند ولي نعمتهاي ديگر را متوجه نميشوند و اين از حيله هاي كاري شيطان است.به همين خاطر در قرآن خداي قادر مرتبا از نعمت و آيات خود همچون شب و روز و چهارپايان و شتر و ... حرف ميزند تا كه به مردم گوشزد كند كه رحمت فقط پيامبر نيست ؛ بلكه همه موجودات دنيا نعمت و وسيله اي هستند براي رسيدن به خدا.
شيطان ميخواهد يك مورد را خيلي تابلو كند و در نهايت به عنوان هموند خدا به مردم قالب كند. مثلا براي پيامبر مسيح ، خود مسيح خيلي مطرح ميشود ولي پيامش نه! بطوريكه نوعي پيام جانبي طراحي ميشود كه همه چيز را در مسيح ميبيند و محور همه چيز ميشود مسيح ؛ و در نهايت به جاي پيام اصلي به مردم قالب ميشود.به همين خاطر خداي مهربان در قرآن كاملش مرتب از نعمتهاي ديگرش حرف ميزند . از راهنمايي در درياو خشكي؛ از خلقت انسان؛ از ستارگان و ....

به طور مثال خورشيد را بررسي كنيم ببينيم كه چگونه مقدس شده است ؛ خورشيد به ما نور ميدهد و براي همين آفريده شده است اما همين مورد خيلي ها را در طول تاريخ فريفته است همچون ملكه سبا و قومش كه شروع به پرستش خورشيد كرده اند :

[27:24] وجدتها وقومها يسجدون للشمس من دون الله وزين لهم الشيطن اعملهم فصدهم عن السبيل فهم لا يهتدون
[27:24] "من ديدم كه او و قومش به جاي خدا، در مقابل خورشيد سجده مي كنند. شيطان اعمالشان را در نظرشان زيبا جلوه داده است و آنها را از راه باز داشته است؛ درنتيجه، آنها هدايت نشده اند."

اما شما كسي را نميتوانيد پيدا كنيد كه نور خورشيد را پرستش كند زيرا مردم فكرشان به اين مورد نميرسيد و الا ممكن بود آن را هم پرستش كنند.

پيامبر ابراهيم به عنوان الگويي براي ما در نظر گرفته شده است. او از پرستش خورشيد پشيمان شد و اعلام كرد :" من چيزي كه غروب داشته باشد را پرستش نميكنم". حال شما خود تصور كنيد يكي از صفات خورشيد نور است؛ يكي از صفات خدا هم نور است ؛ اما نور اين دو تا با هم فرق ميكند. كسي نميتواند نور اين دوتا را باهم مقايسه كند زيرا جنس دو نور فرق ميكند. نور خورشيد فقط براي نوردهي به ماست و وسيله اي است براي زندگي ما و اين به آن معنا نيست كه خورشيد هموند خداست و يا "عند الله" است. خورشيد يكي از مخلوقات خداست نه چيزي ديگر.همنام بودن صفت خدا و خورشيد (نور) دلالت بر شباهت دو صفت نميكند ؛ اين فقط يك اسم است نه چيزي ديگر و در واقع هيچ كسي مثل و شبيه به خدا نيست (ليس كمثله شيء).

همانطور هم رسول راهنماي ماست كه خدا پيامش را از طريق او براي ما ميفرستد و با راهنماييش ما را به راه راست هدايت ميكند. همانطور كه از نور خورشيد استفاده ميكنيم و خورشيد را پرستش نميكنيم و از خورشيد طلب هدايت نميكنيم ؛ همانطور هم رسول براي اطاعت كردن است نه براي طلب رزق و روزي و دعا. اگر كسي ميخواهد پيامبر ابراهيم را سرمشق خود قرار دهد بايد همچون او غير خدا را به عنوان وسيله ببيند.

همه دنيا ميتواند وسيله اي باشد براي رسيدن ما به خدا. همه وسايل ما را كمك ميكنند تا ما بهتر خدا را بشناسيم و بهتر به خدا نزديك شويم و از دست شيطان نجات يابيم. رسول هم وسيله اي است براي رساندن پيام خدا. بوسيله رسول ما راه راست را پيدا ميكنيم و از دست رهبان و ملاها نجات مييابيم. رسول هم وسيله اي است كه خدا او را براي رساندن پيام معين كرده است. هر وسيله اي كاربردي دارد.وظيفه رسول هم ابلاغ پيام است (ما علي الرسول الا البلاغ المبين).
همانطور كه خدا ميفرمايد از در وارد خانه ها شويد نه از پشت بام ؛ هر وسيله اي هم بايد به روش خود مورد استفاده قرار گيرد. خورشيد براي پرستش نيست بلكه براي نوردهي است.پيامبر هم براي دفع ضرر و طلب دعا نيست بلكه براي ابلاغ پيام است.

[2:189] يسءلونك عن الاهلة قل هي موقيت للناس والحج وليس البر بان تاتوا البيوت من ظهورها ولكن البر من اتقى واتوا البيوت من ابوبها واتقوا الله لعلكم تفلحون

خداي مهربان نقل مكيند كه در آيه هاي زيادي رسولان خدا به مردم گفته اند كه "فاتقو الله و اطيعون" ؛ در اين آيه دو نكته نهفته است:
1- تقوا 2- اطاعت از پيامبر

جالب است كه در 2:189 هم ميفرمايد : " البر من اتقى واتوا البيوت من ابوبها " ؛ و در اينجا هم دو نكته نهفته است:
1- تقوا 2- از درها وارد خانه شويد

همانطور كه ميبينيد اطاعت از پيامبر در مقابل "از در وارد خانه شدن " قرار گرفته است و اين نشان ميدهد كه رسول وسيله اي است براي راهنمايي و نشان دادن آيات خدا به مردم.

پيامبر ابراهيم ابتدا به سمت وسيله (خورشيد و ماه و ستارگان) گرايش پيدا كرد ولي در انتها بالاخره خدا را يافت. در نهايت فهميد كه همه اينها وسيله اند و منشا همه چيز خداست و به اين طريق به او ثابت شد كه بايد از هر وسيله اي به طريق خود استفاده كرد و منشا همه چيز خداست. به همين خاطر جمله مشهورش را گفت :

[6:162] قل ان صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين
[6:162] بگو: "نماز من، اعمال عبادي من، زندگي من و مرگ من، همه مطلقا به خدا اختصاص دارد، آن پروردگار عالم.


در ادامه به معناي دون الله ميپردازيم.دون الله به معناي غير خدا و يا پايينتر از خداست. خداي مهربان در بكار بردن دون الله ظرافت خاصي را به كار برده است. به طور مثال در آيات زير مشاهده بفرمائيد:

[2:23] وان كنتم في ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله وادعوا شهداءكم من دون الله ان كنتم صدقين
[2:23] اگر درباره آنچه بر بنده خود* نازل کرديم شک داريد، پس يک سوره مانند اينها ارائه دهيد و شاهدان خود را عليه خدا فرا خوانيد، اگر راست مي گوييد.


[5:76] قل اتعبدون من دون الله ما لا يملك لكم ضرا ولا نفعا والله هو السميع العليم
[5:76] بگو: "آيا در كنار خدا معبودان بي قدرتي را مي پرستيد كه نه مي توانند به شما ضرري برسانند و نه منفعتي؟ خداست شنوا، داناي مطلق."

عده اي ميگويند دون الله به معناي عندالله است؛به اين طريق پيامبر و مقدسين جزو دون الله قرار نميگيرند بلكه جزو عندالله هستند.دليل هم مياورند و ميگويند :

((("با دقت در آیاتی که لفظ دون الله در آنها بکار رفته است، در می یابیم که عموما مخاطب سخن خداوند مشرکین بت پرست و یا اهل کتاب هستند و هیچیک از این آیات در باره امت اسلام نازل نشده است!")))
به اين طريق از نظر اينان آيات قرآني در مورد مسلمانان حرفي نزده است و همه اش براي امتهاي پيشين است.!!!!!!!

به طور مثال ميگويند كه در آيه 9:16 دون الله شامل رسول خدا و مومنان نیست بلکه مقصود از دون الله دشمنان اسلام هستند

و همينطور آيه اي ديگر (39:36) نقل ميكنند و اعلام ميدارند كه : دون الله شامل پیامبر و مومنان نیست و مقصود دشمنان خدا است.
در نهايت نتيجه گيري آنان به صورت زير است :

(((همانگونه که از دقت در آیات قران روشن می شود دون الله در مقام پرستش و عبادت شامل همه مخلوقات خداوند است.اما هر گاه در کلام خداوند سخن از ولایت و توسل و شفاعت و اجابت دعا باشد دون الله دشمن خداوند است و هرگز پیامبران و اوصیاء و ملائکه و حتی مومنان در محدوده دون الله قرار نمی گیرند بلکه ایشان عند الله هستند.)))


اين عده در ولايت و توسل و شفاعت و اجابت دعا و شاهد و ناظر بودن و .... دون الله را به دشمنان خدا تعبير ميكنند نه پيامبر و مقدسين. به اين طريق از پيامبر و مقدسين بچه ميخواهند ؛ شفا ميخواهند ؛ ميليونها دلار براي زيارت مقبره آنان خرج ميكنند ؛ آنان را شاهد و ناظر بر اعمال خود ميدانند؛ از آنان كمك ميخواهند و ......

بررسي اشتباهاتي كه اين گروه تا گردن در آن فرورفته اند :

1- هنوز متوجه نيستند كه تمام تاريخ پر است از اين بهانه ها؛در واقع آنان معناي دون الله را ناقص فهميده اند؛زيرا كه آنان معناي واقعي خالق و مخلوق را درك نكرده اند.

2- پيامبر وسيله است و هر وسيله اي وظيفه خاصي برعهده دارد كه به اذن و قدرت خداوند آن را انجام ميدهد. همانند خورشيد كه به امر خدا به ما نور ميدهد و همچنين پيامبر كه به امر خدا براي ما پيام را مياورد.بنابراين قائل شدن قدرتي خارج از وظيفه وسيله (خورشيد يا پيامبر) در محدوده دون الله قرار ميگيرد. آنان فكر ميكنند كه پيامبر دون الله نيست و اين اشتباه فاحشي است. زيرا كه اطاعت از پيامبر جزو دون الله نيست نه خود پيامبر ؛ زيرا كه خدا خودش ميگويد :

[4:80] من يطع الرسول فقد اطاع الله ومن تولى فما ارسلنك عليهم حفيظا
[4:80] هر کس از رسول اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. و اما کساني که روي بگردانند، ما تو را به عنوان محافظ آنها نفرستاديم.

در واقع اگر شما پيام پيامبر را اطاعت كنيد از دون الله اطاعت نكرده اي و دون الله را ارباب و رهبان خود قرار نداده ايد زيرا كه اطاعت از پيامبر يعني اطاعت از خدا. در اينجا مشخص ميشود كه پيامبر وسيله است و حتي در پيام هيچ استقلالي ندارد بلكه فقط وسيله است براي رساندن پيام به ما. بنابراين اطاعت از پيامبر جزو دون الله نيست اما اطاعت از ملاها و رهبان جزو دون الله است. پس مشخص شد كه پيامبر در كل دون الله است اما اطاعت از دستورات او جزو دون الله قرار نميگيرد. اشتباهي هم كه اين گروه مرتكب شده اند اين است كه كل پيامبر را (و كل خورشيد) را خارج از دون الله ميگيرند.در حالي كه اطاعت از پيامبر جزو دون الله نيست نه كل پيامبر. در صورتي كه پيامبر را جزو دون الله حساب نكنيم در آن صورت هموند خداست (نعوذ بالله).

همانطور هم دوستي و اتحاد با پيامبر و مومنان جزو دون الله قرار نميگيرد زيرا كه اين از عملكرد رسول و مومنان خارج نيست.اما دوستي و اتحاد با كفار جزو دون الله قرار ميگيرد.

[9:16] ام حسبتم ان تتركوا ولما يعلم الله الذين جهدوا منكم ولم يتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنين وليجة والله خبير بما تعملون
[9:16] آيا گمان كرديد كه به حال خود رها خواهيد شد، بدون آنكه خدا مشخص كند كساني را كه در ميان شما جهاد مي كنند و هرگز با دشمنان خدا، يا دشمنان رسول و يا دشمنان مؤمنان متحد نمي شوند؟ خدا از آنچه مي كنيد، كاملا آگاه است.

3- اشتباه ديگري كه اين گروه ميكنند:

آنان فكر ميكنند فقط پيامبر وسيله است در حاليكه تمام موجودات ديگر هم به نوعي وسيله اند . مثل خورشيد كه به ما نور ميدهد و همچنين پيامبر كه مارا راهنمايي ميكند. خورشيد جزو دون الله به حساب ميايد. همانطور هم پيامبر جزو دون الله است. اما استفاده از نور خورشيد جزو دون الله نيست زيرا كه خورشيد وسيله اين كار است و استفاده از وسيله -در جهت وظيفه وسيله- جزو استفاده از دون الله قرار نميگيرد. اطاعت از پيامبر جزو اطاعت از دون الله قرار نميگيرد. اما پيامبر را شاهد و ناظر دانستن جزو اعمال من دون الله قرار ميگيرد و در آن صورت شرك است. طلب كمك و شفاي بچه و حفظ در سفر در محدوده وظيفه خورشيد قرار نميگيرد و پس در آن صورت كسي معتقد باشد كه خورشيد او را حفظ ميكند و ناظر و حاضر بر اعمالش است جزو اعمال دون الله است و شرك مرتكب شده ست.

4- هنوز متوجه نيستند كه خورشيد با قدرت و اذن خدا به ما نور ميدهد. پيامبر با قدرت و اذن خدا ما را راهنمايي ميكند و معجزه به ما نشان ميدهد. در واقع معجزه از طرف پيامبر جزو دون الله نيست زيرا كه به اذن خداست. حاضر و ناظر بودن پيامبر در همه جا جزو دون الله است و معناي شرك همين است يعني :

وسيله اي را در غير جهت وظيفه و عملكرد آن وسيله استفاده كردن و معتقد بودن.

پيامبر ابراهيم ابتدا به سمت وسيله (خورشيد و ماه و ستارگان) گرايش پيدا كرد ولي در انتها بالاخره خدا را يافت. در نهايت فهميد كه همه اينها وسيله اند و منشا همه چيز خداست و به اين طريق به او ثابت شد كه بايد از هر وسيله اي به طريق خود استفاده كرد و منشا همه چيز خداست.و مثالي هم كه خدا در مورد گرايش ابراهيم به خورشيد و ماه و ستارگان ذكر فرموده است به خاطر فهم بيشتر اين مساله است.

5- به همين خاطر خداي مهربان ميفرمايد :

[5:35] يايها الذين ءامنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة وجهدوا في سبيله لعلكم تفلحون
[5:35] اي كساني كه ايمان داريد، هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد و در جستجوي راه و روشي به سوي او باشيد و در راه او بكوشيد تا موفق شويد.

در جايي ديگر ميفرمايد : استعينوا بالصبر و الصلوة

وسيله قرار دادن صبر و نماز اگر در جهت عملكرد وسيله باشد هيچ اشكالي ندارد و جزو اعمال من دون الله قرار نميگيرد.اما اگر شما نماز را پرستش كنيد و آن را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانيد در آنموقع خارج از حيطه عملكرد وسيله است و جزو دون الله است. در كل پيامبر دون الله است و اگر كسي معتقد باشد كه پيامبر دون الله نيست مرتكب شرك شده است و پيامبر را هموند و يا الهه خدا قرار داده است و خداي تعالي منزه از اين اراجيف است.در واقع هرموجودي به جز خداي توانا جزو دون الله قرار ميگيرد. اما هر موجودي در اين دنيا ميتواند وسيله اي باشد براي رسيدن به خدا و رهايي از دست شيطان. استفاده از آن وسيله در جهت وطيفه اش جزو دون الله قرار نميگيرد.پيامبر وظيفه اش ابلاغ و رساندن پيام است و شفاي بچه و اجابت دعا و ... برعهده او نيست.

در ادامه به بعضي از شبهات كه توسط پيروان شايعات مطرح ميشود پاسخ خواهيم داد:

عده اي فكر ميكنند كه دون الله به معناي عند الله است و به همين خاطر معتقدند كه در توسل و دعا و شفاعت و حاضر و ناظر بودن در همه جا و ... دون الله شامل پيامبر و بقيه مقدسين نيست بلكه فقط در عبادت دون الله شامل تمام موجودات است. اين عده كه تمام هم و غمشان دفاع از دين آبا و اجدادي است تلاش دارند كه پرستش مقدسين و زيارتگاههاي خود را همچنان تمديد كنند . اما هنوز نميدانند كه پيروزي از آن خداست، هرچند كه تمام دنيا مشرك باشند.آيه اي هم كه دليل مي آورند ايه 21:98 است كه اعلام ميدارند كه اگر پيامبر و مقدسين جزو دون الله است پس آيه زير به اين معناست كه پيامبر و مقدسين سوحته خواهند شد. پس از آن نتيجه ميگيرند كه دون الله شامل پيامبر و خاصان خدا نيست بلكه فقط شامل مشركين است.

[21:98] انكم وما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها وردون
[21:98] شما و معبوداني که در کنار خدا عبادت مي کنيد، سوخت دوزخ خواهيد بود؛ اين سرنوشت اجتناب ناپذير شماست.

جواب :

مشركين در زمان پيامبر هم خدا را قبول داشتند و حتي الله را ميشناختند به همين خاطر اسامي عبدالله استفاده ميكردند.حتي قبول داشتند كه آسمانها و زمين را الله خلق كرده است. آنان از شخصيتهاي مقدس تاريخي خود مجسمه هايي ساخته بودند تا كه يادگار آنان باشد و هر وقت قصد عبادت ميكردند ، بوسيله آن مجسمه ها شخصيتهاي مقدس خود را شفيع و واسطه قرار ميدادند و به اين طريق آنان را ميخواندند.مجسمه هايي از پيامبر ابراهيم و ديگران در كعبه وجود داشت. مجسمه هاي ملائك به صورت زنان ساخته شده بودند و مجسمه هاي پيامبران و ساير مقدسين به صورت مردان ساخته شده بودند.اين نشان ميدهد كه مشركين صدر اسلام پشت سر اين مجسمه ها پيامبران و مقدسين و ملائك را تصور ميكردند.

[10:18] ويعبدون من دون الله ما لا يضرهم ولا ينفعهم ويقولون هؤلاء شفعؤنا عند الله قل اتنبءون الله بما لا يعلم في السموت ولا في الارض سبحنه وتعلى عما يشركون
[10:18] آنها در کنار خدا معبوداني را عبادت مي كنند كه قدرتي ندارند که به آها نفع يا ضرري برسانند و مي گويند: "اينان شفيعان ما نزد خدا هستند!" بگو: "آيا خدا را از چيزي باخبر مي كنيد كه او در آسمان ها يا زمين نمي داند؟" تجليل او را. او بلندمرتبه ترين است؛ بسيار بالاتر از آنكه به شريكي نياز داشته باشد.
اتفاقا مشركين هم ميگفتند كه مقدسين خود را عند الله ميدانند و اين در آيه بالايي كاملا مشخص است.
اما در واقع آنان شياطين و اجنه را پرستش ميكردند و آن شخصيتها از اين كار آنان كاملا غافل بودند.آن شخصيتها از اينكه بواسطه مجسمه خوانده ميشده اند غافل بودند و اين مورد در آيات زير گفته شده است.

[10:29] فكفى بالله شهيدا بيننا وبينكم ان كنا عن عبادتكم لغفلين
[10:29] خدا به عنوان شاهد ميان ما و شما كافي است، كه ما از پرستش شما در مورد خود به كلي بي خبر بوديم.

و همچنين 46:5 و 19:82 را نگاه كنيد.

مشركين فكر ميكردند كه يادگارانشان را واسطه قرار ميدهند و البته اين فقط سراب بود نه چيزي ديگر ! زيرا يادگاران آنان كاملا از اين واسطه گري بيخبر بودند.

[13:14] له دعوة الحق والذين يدعون من دونه لا يستجيبون لهم بشيء الا كبسط كفيه الى الماء ليبلغ فاه وما هو ببلغه وما دعؤا الكفرين الا في ضلل
[13:14] هرگونه دعا و درخواست جز به درگاه او جايز نيست، در حالي که معبوداني که در کنار او قرار مي دهند و از آنها درخواست مي کنند، هرگز نمي توانند پاسخ دهند. بنابراين، آنها مانند کساني هستند که دستان خود را به سوي آب مي گشايند، ولي چيزي به دهانشان نمي رسد. دعا و درخواست کافران بيهوده است.

چيزي كه آنان ميخواندند در واقع شياطين و اجنه بودند اما خود خبر نداشتند. شياطين و اجنه باعث ميشدند كه آنان در اين عمل خود شوق بيشتري پيدا كنند و اين در آيات زير كاملا مشخص است.

[34:40] ويوم يحشرهم جميعا ثم يقول للملئكة اهؤلاء اياكم كانوا يعبدون
[34:40] در روزي كه او همه آنها را احضار كند، به فرشتگان خواهد گفت: "آيا اين مردم شما را مي پرستيدند؟"

[34:41] قالوا سبحنك انت ولينا من دونهم بل كانوا يعبدون الجن اكثرهم بهم مؤمنون
[34:41] آنها جواب خواهند داد: "تجليل تو را. تو مولا و سرور ما هستي، نه آنها. درعوض، آنها جن ها را پرستش مي كردند؛ اكثرشان به آن ايمان داشتند."


وهمچنين آيه زير :

[7:30] فريقا هدى وفريقا حق عليهم الضللة انهم اتخذوا الشيطين اولياء من دون الله ويحسبون انهم مهتدون
[7:30] او برخى را هدايت كرد، در حالى كه ديگران محکوم به گمراهى هستند. آنها شياطين را به جاى خدا سروران خويش قرار داده اند، با اين حال باور مى كنند كه هدايت شده اند.

براي اطلاعات بيشتر به آيات زير هم مراجعه كنيد :
6:100 و18:50 و 4:119 و 4:117

اما خداي مهربان غافلين را به جهنم نمي اندازد. زيرا آنان در اين پرستش بي تقصير بوده اند. بلكه شياطين و اجنه و مشركين و ساير عوامل هستند كه هيزم جهنم خواهند بود همانطور كه در سوره جن گفته شده است جنهاي مشرك هيزم جهنم خواهند شد.

[72:15] واما القسطون فكانوا لجهنم حطبا
[72:15] و اا سازشکاران، سوخت جهنم خواهند بود.

به همين خاطر خداي مهربان در 21:98 ميفرمايد كه شما و عبادت شوندگان اصلي(شياطين و اجنه نه غافليني كه از عبادت شدن خود بيخبرند) هيزم جهنم خواهند بود. نكته ديگري كه مهم است اين است كه مشركين فكر ميكردند از طريق مجسمه ها با مقدسين خود ارتباط برقرار ميكنند اما اين فقط اسامي بود كه آنان ميخواندند؛ ديگر فردي به نام عزي و لات وجود نداشتند و آنان مرده بودند و از اين كار مشركين كاملا بيخبر بودند و اين چيزي بود كه شياطين به آنان القا ميكردند.

[7:71] قال قد وقع عليكم من ربكم رجس وغضب اتجدلونني في اسماء سميتموها انتم وءاباؤكم ما نزل الله بها من سلطن فانتظروا اني معكم من المنتظرين
[7:71] او گفت: "شما از جانب پروردگارتان محکوم هستيد و به خشم او گرفتار شده ايد. آيا به دفاع از آنچه- شما و والدين شما- بدعت نهاده ايد و خدا هرگز اجازه نداده است، با من مجادله مي کنيد؟ پس، منتظر باشيد که من نيز با شما منتظر خواهم بود."


اينها همه اش پيروي از حدس و گمان بود و آنان فقط اسامي و هوي و هوس را پرستش ميكردند.

[53:23] ان هي الا اسماء سميتموها انتم وءاباؤكم ما انزل الله بها من سلطن ان يتبعون الا الظن وما تهوى الانفس ولقد جاءهم من ربهم الهدى
[53:23] اينها فقط اسم هايي است كه شما از خود ساخته ايد، شما و پدران شما. خدا هرگز چنين كفري را اجازه نداده است. آنها از حدسيات و خواسته هاي شخصي خود پيروي مي كنند، در حالي كه براي آنها هدايت حقيقي از جانب پروردگارشان در اين آمده است.

در نهايت حداقل چهار عامل در عبادت مشركين صدر اسلام دخالت داشت و آن هم:

1- مجسمه ها
2- شخصيتهاي پشت مجسمه
3- جنها و شياطين
4- مشركين


در اين عبادت دو گروه آخري كه در اين ساخت و پاخت حقه بازي كرده اند به عنوان هيزم در جهنم مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

Thursday, November 24, 2005

چرا نماز خواندن در قرآن نيست؟


اگر تمام آب اقيانوسها به جوهر تبديل شود كلام پروردگار تمام نخواهد شد. خدا آن چه را كه براي هدايت لازم است را در كتاب آسمانيش قرار داده است. زيرا او بهتر از هر كس ديگري ما را ميشناسد ميداند كه چه چيزي براي مبارزه با شيطان لازم است همچنين او خيلي چيزها را براي آزمايش ما قرار داده است.
نماز را ابراهيم بوجود آورد و تمام پيامبران بعد از او نماز را بجا مياوردند اسمعيل اسحق موسي و ساير پيامبران . اما چرا عده كثيري از مسيحيان و يهوديان نماز را بجا نمياورند؟ مگر پيامبرشان به آنان نماز را ياد نداده بود! پس چرا در طول تاريخ نماز را گم كردند؟ چرا عده كمي از مسيحيان به اسم نصرانيان و يهوديان مسكو فقط نماز را نگه داشته اند؟چرا طريقه نماز خواندن در كتاب مقدس ذكر نشده است؟!

[19:59] فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا

[19:59] پس از آنها، او نسل هايي را جايگزين آنان كرد كه نمازها (ارتباط با خدا) را ضايع كردند و از شهوات خود پيروي نمودند. آنها از نتايج آن رنج خواهند برد.

واقعيت اين است كه خداي مهربان نگهداري نماز را بر عهده نسل انسان گذاشته است. نماز نسل به نسل به ما ميرسد و رسيده است. اكثر مسيحيان نماز را گم كردند و ضررش هم را چشيدند و خواهند چشيد در واقع نماز هديه خداي تواناست براي ما انسانها تا كه از طريق نماز عليه شيطان قيام كنيم و بگوييم كه خدا بزرگتر است يعني الله اكبر. يعني خدا از هر كس و هر چيز ديگري بزرگتر است و هيچ كس نميتواند جاي خدا را بگيرد. پدران و مادران موظفند كه نماز را به بچه هايشان ياد دهند. همانطور كه لقمان به فرزندش وصيت ميكند.

[31:17] يبني اقم الصلوة وامر بالمعروف وانه عن المنكر واصبر على ما اصابك ان ذلك من عزم الامور

[31:17] "اي پسر من، نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آور. طرفدار پرهيزكاري باش و پليدي را منع كن و در برابر سختي ها صبور باش. اينها از برجسته ترين صفات است.

نماز در واقع يك آداب اجتماعي است كه از پيامبر ابراهيم به ما ارث رسيده است و نسل به نسل و پيامبر به پيامبر به ما رسيده است.

[19:55] وكان يامر اهله بالصلوة والزكوة وكان عند ربه مرضيا

[19:55] او به خانواده اش سفارش مي كرد تا نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آورند و زكات (انفاق واجب) را بدهند؛ او مورد قبول پروردگارش بود.


ما بايد مثل ابراهيم باشيم زيرا او تمام هم و غمش ياد دادن مناسك ديني به فرزندانش بود. او به اين آداب ديني اهميت زيادي ميداد. اما متاسفانه پيروان بعدي ابراهيم يعني مسيحيان و يهوديان به وصيت او عمل نكرده و نماز را ترك كردند.مسلمانان هم نمازها را ضايع كردند بطوريكه اسم پيامبر و ديگر مقدسين را وارد نماز كردند و حرمت نماز را شكستند و نتوانستند آن را سالم به نسلهاي بعدي منتقل كنند. با فرقه فرقه شدن مسلمانان هر فرقه اي نماز را به نفع مقدسين خود تغيير داد.در واقع اين به ضرر همه بود. خدا ضرر نميكند نماز خواندن به صرف خود ماست.

[20:132] وامر اهلك بالصلوة واصطبر عليها لا نسءلك رزقا نحن نرزقك والعقبة للتقوى

[20:132] بايد به خانواده خود سفارش كني تا نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آورند و صبورانه در انجام آن ثابت قدم باشند. ما از تو روزي نمي خواهيم؛ ما هستيم كه روزي تو را فراهم مي كنيم. پيروزي نهايي متعلق به پرهيزكاران است.

خداي مهربان كتاب قرآن را نازل نموده است كه فرقان است و به عنوان ميزان وترازو عمل ميكند و از طريق اين كتاب نماز از لوس شركيات پيراسته ميشود.كساني كه به كتابهاي حديث (و در اصل فرقه مادرزادي) چسبيده اند و دل بسته اند نميتوانند هضم كنند كه چرا نماز در قرآن ذكر نشده است. البته غافل از اينكه نماز در كتب حديث هم ذكر نشده است. شايد تعجب كنيد كه خيلي از جزئيات نماز در قرآن كاملتر از احاديث ذكر شده است. شما اگر تمام احاديث راجع به نماز را كنار هم قرار دهيد يك هشتم نماز هم بدست نميايد. و اين چيزي است كه تا حالا نتوانسته اند جواب دهند هنوز نميدانند كه نمازي هم كه آنان ميخوانند نسل به نسل بدستشان رسيده است (اما نسل آنان نماز را ضايع كرده و به نفع مقدسين خود تغييرات صورت دادند) .

خداي مهربان حفظ و اداي وظايف ديني را بر عهده خود ما گذاشته است اما در طول زمان عده اي به همين بهانه تقليد را شروع كردند وارد حيطه اي شدند كه گمراهي در آن صددرصد است. شيطان اين را به آنان القا كرد كه نماز در قرآن نيست و جزئيات دين ناكامل است سپس آنان را به سمت كتب حديث متمايل كرد غافل از اينكه اينها همه اش سراب است و در واقع شيطان به آنان دروغ بسيار بزرگي وعده داده بود زيرا آنچه كه او ميگفت در كتب شايعات نبود. در كتب حديث همه چيز هست به جز طريقه نماز خواندن. مثلا در كتب حديث براي وضو گرفتن (كه در قرآن چند مرحله ساده است) نزديك به سي مرحله در نظر گرفته شده است و اين يعني مشكل كردن دين. يعني شروع به تلقين "لزوم تقليد".

دروغي كه شيطان گفت شبيه همان دروغي بود كه جدمان آدم را بآن وسيله از بهشت برون كرد. درخت ممنوعه همان وعده دروغين شيطان بود درخت ممنوعه اي كه نسل ما را بآن بفريفت كتب حديث است كه بوسيله آن "سراب كماليت كتاب خدا" را به همراه دارد.كتاب قرآن كامل است هر آنچه را كه خالق براي هدايت ما تشخيص داده باشد در آن هست .مطمئنا كسي بهتر از خداي توانا ما را بهتر نميشناسد. بعد شيطان آمد نسلهاي قبلي مارا وسوسه كرد كه قرآن كامل نيست پس بياييد از اينهايي كه از شايعات زمانه گردآوري شده اند پيروي نمائيد و به وسيله اين شايعات (كه كامل كننده قرآن است!!!) به آرامش خاطر برسيد و نمازتان را بخوانيد.!!

[2:36] فازلهما الشيطن عنها فاخرجهما مما كانا فيه وقلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو ولكم في الارض مستقر ومتع الى حين
[2:36] اما شيطان آنان را فريب داد و باعث شد از آنجا اخراج شوند. ما گفتيم: "به عنوان دشمنان يکديگر پايين برويد. محل سكونت و روزي شما تا مدتي در زمين خواهد بود."

بسيار خطرناك است براي بدست آوردن تعداد ركعات نماز وارد محوطه اي شويم كه درصد گمراهي در آن صد است. ركعات نماز در احاديث ذكر نشده است و اين خواست خداي تواناست زيرا خواست خدا بالاتر از وعده و وعيدهاي شيطان است. به نظر ميرسد تعداد ركعتهاي نماز يكي از چيزهايي است كه فرقه هاي مسلمان در آن اختلاف ندارند حال با اين وصف به بهانه تعداد ركعات نماز متوسل شدن به كتب شايعات و اقاويل ديوانگي محض است. اين همان وسوسه شيطان است كه فقط سراب است و مطمئنا طرفداران كتب حديث با جستجوي تمام كتب حديث به طريقه انجام نماز نخواهند رسيد. خداي را سپاس ميگوئيم كه تلاشهاي شيطان را مسخره جلوه داد و دين حق را به پيروزي رساند.

بعد عده اي ديگر گفتند كه ما از كتب حديث پيروي نميكنيم ولي در مبهمات قرآن به سنت صحيحه پيامبر رجوع ميكنيم و اين عده ناخود آگاه باز هم در همان تله قبلي گرفتار شدند زيرا در واقع سنت صحيح يعني همان احاديث صحيح. و خود بخود باز هم در ميان انبوهي از اقاويل و شايعات گرفتار ميشوند بطوريكه تا بحال نتوانسته اند نماز خود را تصحيح كنند.با آنكه ادعاي عدم پيروي از كتب حديث را دارند ولي باز هم در نماز و اذان اسم مقدسين خود را ذكر ميكنند و برآنان شهادت ميدهند هنوز بر مقدسين خود با صداي بلند صلوات ميفرستند و اين خود نشان ميدهد كه سنت صحيحه سراب بعدي شيطان است كه مومنين را به آن دچار ميكند.مطمئنا خداي مهربان در قرآن كاملش اسمي از سنت پيامبر نبرده است و طرفداران اين نظريه بايد دليل خود را اقامه كنند.





Thursday, November 17, 2005

بريدن دست دزد

متاسفانه در طول تاريخ بواسطه كتب حديث خيلي از احكام قرآني رنگ و روي جنايي بخود گرفت. خداي مهربان اعلام كرد كه زناكار با بودن چهار شاهد صد ضربه نمادين دارد اما فقهاي مسلمان اعلام كردند كه نه اين كم است بلكه بايد او را سنگسار كرد تا ادب شود به اين طريق حكم سنگسار را از خرافات يهود قرض كردند و به حكم قرآن بسنده نكردند و گفتند كه قرآن در اين مورد آن را مشخص نكرده است.
مسلمانان در هر جاي تاريخ گفته اند كه قرآن كامل نيست حتما منظوري داشته اند و در نتيجه اين اعلاميه دچار احكام شيطان شده اند. اگر كسي به شما گفت قرآن ناكامل است حتما صددرصد مطمئن باشيد كه طرف دنبال جادادن يك سري احكام فرقه اي در كنار قرآن است. احكام قرآن سراسر پر از مهر و عطوفت است. در واقع آنان كه مهر و عطوفت ندارند كساني هستند كه از احكام قرآني سوءاستفاده ميكنند.
خداي مهربان هيچوقت دستور به قطع دست فيزيكي دزد نداده است. اما مسلمانان معناي آيه قرآني را منحرف كرده اند و به اين طريق دست دزد را با تبر قطع ميكنند. آيه اي كه مورد استفاده قرار ميدهند آيه 5:38 است.

[5:38] والسارق والسارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكلا من الله والله عزيز حكيم
[5:38] دست دزد را، مذکر يا مؤنث، به عنوان تنبيه جرمش علامت بگذاريد،* و براي آنکه درس عبرتي باشد از جانب خدا. خداست صاحب اقتدار، حکيم ترين.

اما واقعا آيه را بررسي كنيم ببينيم كه چه معنايي دارد. معناي آيه بسيار ساده است اما در طول 1400 سال معناي آيه با مهارت كامل عوض شده است. دو كلمه اي كه معناي قرآني آن را تغيير داده اند كلمه "قطعوا" و "ايدي" است.

قطع كردن دز اكثر موارد به معناي متضاد "وصل كردن" ميايد.مثلا:من رابطه ام را با سيامك قطع كردم.

[56:33] لا مقطوعة ولا ممنوعة
[56:33] هرگز پايان نمي يابد؛ هرگز ممنوع نمي شود.

در آيه بالايي قطع به معناي "تمام شدني" است.

[2:166] اذ تبرا الذين اتبعوا من الذين اتبعوا وراوا العذاب وتقطعت بهم الاسباب
[2:166] پيشوايان، پيروان خود را طرد خواهند كرد. آنها عذاب را خواهند ديد و تمام وابستگى ها در ميانشان قطع خواهد شد.

در 2:166 قطع به معناي "از دست دادن" است.
در 7:160و 7:168 قطع به معناي "تقسيم كردن" است.

كلمه ديگر كلمه "ايدي" است كه اين كلمه جمع مكسر "يد" است.اين كلمه به معناي دستها , قدرت , امكانات و... است.

آيه زير كاملا بيان ميدارد كه "ايدي" به چه معنايي است.

[38:45] واذكر عبدنا ابرهيم واسحق ويعقوب اولي الايدي والابصر
[38:45] و نيز بندگان ما ابراهيم، اسحاق و يعقوب را به ياد آور. آنها کاردان بودند و بصيرت داشتند.


[38:17] اصبر على ما يقولون واذكر عبدنا داود ذا الايد انه اواب
[38:17] در مقابل سخنانشان صبور باش و بنده ما داوود را به ياد آور، آن كاردان را؛ او فرمانبردار بود.

در اين حالت ايدي به اختيارات- قوت – امكانات معنا ميشود.

تا اينجا متوجه ميشويم كه خداي مهربان اعلام ميدارد كه اختيارات و امكانات دزد را قطع كنيد يعني منشا و منبع و وسيله دزدي را قطع كنيد. همچنين ميتوانيد به آيات زير مراجعه كنيد:
7:17 و 2:195 و22:10

خداي مهربان در 111:1 اعلام ميدارد كه "شكسته باد دست ابي لهب". اين يك نوع كنايه است و در واقع همه ميدانيم كه دستهاي ابي لهب در عمل نشكست. در خيلي از آيات قرآن براي خدا دست تعريف شده است و اين به معناي اين نيست كه نعوذ بالله خدا دست دارد زيرا كه "ليس كمثله شيء".

در 5:38 هم "ايدي" به دستان فيزيكي دزد دلالت ندارد زيرا :

[5:38] والسارق والسارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكلا من الله والله عزيز حكيم
[5:38] دست دزد را، مذکر يا مؤنث، به عنوان تنبيه جرمش علامت بگذاريد،* و براي آنکه درس عبرتي باشد از جانب خدا. خداست صاحب اقتدار، حکيم ترين.

علماي حديث حكم به قطع دست راست دزد داده اند حال بياييد آيه را دقيقتر نگاه كنيم ببينيم آيه چه معنايي دارد. ميبينيم كه السارق و السارقه ذكر شده است و اين خود دو نفرند يعني دو دست. اما كلمه "ايدي" به كار رفته است كه جمع است و بر بيش از دو دست دلالت دارد. اگر منظور دستان فيزيكي دزد زن و دزد مرد بود ميبايست ميفرمود "يداهما" نه "ايديهما".

و اين خود نشان ميدهد كه آن دو دزد (دزد زن و دزد مرد) ممكن است بيش از دو دست (امكان قدرت منبع) دزدي داشته باشند زيرا كه منشا و منبع و امكان دزدي را بايد قطع كرد و خداي قادر هم منظورش همين است . پيامبر محمد آخرين پيامبر خدا هيچوقت دست فيزيكي دزد را قطع نكرد بلكه مسلمانان بعدا براساس قانون فرعون آن را اختراع كردند.

[20:71] او گفت: "آيا بدون اجازه من به او ايمان آورديد؟ او بايد رئيس شما باشد؛ آن كسي كه به شما شعبده بازي آموخت. من مطمئنا دستها و پاهايتان را خلاف جهت يكديگر قطع خواهم كرد. من شما را بر تنههاي درخت خرما به صليب خواهم كشيد. شما خواهيد فهميد كه كداميك از ما مي تواند بدترين عذاب را وارد كند و چه كسي پايدارتر از ديگري است."

خداي مهربان براي كسي كه قتل غير عمدي انجام داده باشد تنبيه در نظر گرفته است(4:92) و اگر قتل عمدي باشد ابتدا بخشش را پيشنهاد ميكند بعد قصاص را. در حاليكه كه خيلي از دزديها از قتل عمدي بدتر نيست امامسلمانان دست دزد را قطع ميكنند. خداي مهربان در تمام قصاصهاي بدني بخشش را در نظر ميگرد اما در قطع دست دزد اين كار را نكرده است زيرا در اصل قطع دست دزد بر بريدن دست با تبر دلالت ندارد. بلكه به قطع "ايدي" دزد يعني امكانات و تجهيزات دزد اشاره دارد. و در واقع اين روش است كه موثر است.
در قرن 21 خيلي از دزديها به روشهاي جديد انجام ميشود و در آن اصلا دست فيزكي دزد دخالت ندارد تا كه قطع شود يكي از راه دور ميليونها دلار كلاهبرداري انجام ميدهد چطوري ميتوان دست چنين كسي را با تبر زد؟!! گاه سازماني دزدي ميكند و فرد فيزيكي مد نظر نيست دست فيزيكي سازمان را چطوري ميتوان قطع كرد. در قرن حاضر دزدي از طريق رياست مسئوليت مغز و ... انجام ميشود.

مسلمانان كه در مقابل تفكرات جهانيان قرار گرفتند از اين حكم فرعوني نااميد شدند لذا اعلام كردند كه فعلا شرايطش نيست و نبايد دست دزد را با تبر زد زيرا كه براي جامعه اي كه همه امكاناتش فول باشد اين حكم بايد اجرا شود . و اين در حالي است كه خداي مهربان چنين شرطي براي آن در نظر نگرفته است. يكي از كشورهايي كه هم اكنون هم دست دزد را با تبر قطع ميكنند عربستان سعودي است اين كشور كه خيال ميكند اسلام اصل را داراست هم اكنون اين حكم فرعوني را اجرا ميكند و در اينترنت فيلمهاي زيادي براي بدنام كردن اسلام در اين مورد پخش شده است.

كسي كه به خاطر رفع گرسنگي دزدي ميكند قطع كردن دست او عملي وحشيانه است در عوض بايد منشاء دزدي را از بين برد. منشاء دزدي هم گرسنگي و نداري است كه براي آن بايد فكري كرد . اما خداي مهربان كه كتاب كاملش را برما فرستاده است براي دزد مجازات هم در نظر گرفته است و مجازات آن هم علامت گذاشتن "ايدي" است. بايد امكانات و تجهيزات دزد را مارك گذاشت تا كه همه بفهمند او از اين طريق زماني دزدي كرده است و اين خود تنبيهي براي اوست. همانطور كه زنان مصر دستان خود را زخمي كردند امكانات و "ايدي" دزد هم بايد مارك بخورد تا كه تنبيهي براي او باشد.
اين آيات قرآني بود كه بيان شد اگر ميبينيد كه مسلمانان غير از آن عمل ميكنند در واقع به كتب حديث خود عمل ميكنند و ربطي به قرآن ندارد.


عده اي ديگر آيه 5:33 را بهانه قرار داده و ميگويند كه خدا خودش دستور به قطع دست و پا داده است.اينها تلاش ميكنند كه از دين آبا و اجدادي دفاع كنند . اولا آيه 5:33 مربوط به جنگ است كه اين عده متاسفانه مثل سايتهاي ضد اسلامي از اين آيه سوء استفاده كرده و آن را به يك حكم روزمره تبديل كرده اند غافل از اينكه اين آيه مربوط به جنگ است.

[5:33] مجازات بحق کساني که با خدا و رسولش مي جنگند و جنايات سنگين مرتکب مي شوند، اين است که کشته شوند، يا به صليب آويخته شوند، يا دست ها و پاهايشان را در خلاف جهت يکديگر قطع كنند، يا از آن سرزمين تبعيد شوند. اين براي خوارکردنشان در اين دنياست، سپس در آخرت از عذاب بسيار بدتري رنج مي برند.

زماني كه پيامبر با مشركين ميجنگيد با شمشير و نيزه ميجنگيد و آنان هم متقابلا با شمشير به مسلمانان حمله ميكردند. جنگ همين است در جنگ نقل و نبات پخش نميكنند. اما اگر مشركين با كلاشينكف به پيامبر حمله ميكردند پيامبر هم بجاي زدن دست و پاي حريف كلاشينكف استفاده ميكرد.بعيد است كه پيامبر بعد از كشتن آنان با كلاشينكف دست و پايشان را هم قطع ميكرد. هر چند كه تمام جنگهاي پيامبر به خاطر دفاع از خود بود (9:13)

در قرن ما اگر شما مسلمان باشيد و كساني طبق آيه 5:33 به شما حمله كنند از هر ابزاري استفاده كنند شما هم بايد از همان ابزار استفاه كنيد. بعيد است كه شما در جنگ اتمي براي جنگيدن از وسيله 1400 سال پيش يعني شمشير و تبر استفاده كنيد. شما تا بياييد دست و پايشان را قطع كنيد آنان تو را از بين برده اند.

اگر عده اي از دشمنان خدا به شما از طريق اقتصادي حمله كنند شما چكار ميكنيد؟ آيا شما ميرويد و افراد را پيدا ميكنيد و دست و پايشان را قطع ميكنيد !!؟

مطمئنا تمام عقلاي دنيا ميگويند كه بايد با همان اسلحه خود يعني اقتصاد دست و پايشان را قطع كرد. اينبار دست و پا منظور دست و پاي فيزيكي نيست. در جنگهاي قديم همه با دست و پا حمله ميكردند پس ميبايست همان اعضاي حمله كننده مورد حمله قرار گيرد اما امروز حمله ها با دست و پا نيست پس قطع كردن دست و پاي فيزيكي نه تنها جزو اسلام نيست بلكه جزو تفكري است كه هيچ تدبري در آيات قرآن انجام نميدهد.

سوال مهمي كه پيش ميايد و پيروان حديث بايد جواب دهند :

مطمئنا پيامبر براي دفاع از خود ميجنگيد و در جنگ ناچارا بايد با اسلحه جنگيد و كشت و كشتار هم دارد . طبق آنچيزي كه پيروان حديث ميگويند پيامبر ميبايست بعد از كشتن مشركين محارب ميبايست دست و پاي آنان را هم قطع ميكرد زيرا اين دستور آيه است در حالي كه پيامبر هيچوقت اينكار را نكرده است بلكه صرفا به آنان حمله ميكرد و همين كه كشته ميشدند ديگر كاري با آنان نداشت. حال پيروان حديث و همچنين سايتهاي ضد اسلامي بايد جواب دهند كه چرا پيامبر بعد از كشتن مشركين (كه به پيامبر و مومنين حمله كرده بودند و آنان را از سرزمينشان بيرون كرده بودند و اموال مومنين را تاراج كرده بودند ) بر طبق آيه دست وپايشان را قطع نميكرد ؟

اين هم روش پيروان حديث در اين مورد حتما نگاه كنيد :

http://www.apostatesofislam.com/media/handcutting.htm

Thursday, October 06, 2005

پاسخ مصيبت بار


[6:22] روزي که همه آنان را احضار کنيم، از مشرکان خواهيم پرسيد: "کجا هستند شريکاني که قرار مي داديد؟"
[6:23] پاسخ مصيبت بارشان چنين خواهد بود: "به خدايي که پروردگار ماست، ما هرگز مشرک نبوديم."*
[6:24] بنگر که چگونه به خود دروغ گفتند و چگونه معبوداني که از خود ساخته بودند، آنها را ترک کرده اند.


دوستان عزيز مواظب باشيد كه در دام شرك نيفتيد زيرا كه مردمان زيادي وجود دارند كه دچار شركند اما خود نميدانند.شما از كجا مطمئنيد كه جزو آنان نيستيد؟
مطمئن باشيد در آخرت خود شما بايد جوابگوي خدا باشيد فلان مرجع و مجتهد جوابگوي شما نخواهد بود. محمد و علي براي شما كاري نمي توانند انجام دهند! دوستان عزيز دليل آمدن ما به اين دنيا فقط يك چيز است و آن هم دست برداشتن از شرك است. ما به اين دنيا آمده ايم كه دست از شرك برداريم و فقط خدا را پرستش كنيم.

از نظر شما آيا خدا به تنهايي كافي است؟ يا اينكه معتقديد خدا را بدون مقدسين نميتوان عبادت كرد زيرا كه خدا خودش گقته از رسول اطاعت كنيد! آيا اطاعت از رسول به معناي اين است كه به جاي خدا از او طلب كمك كنيم يا اطاعت از رسول يعني اينكه به حرفهايش گوش كنيم و فقط خود را به خدا اختصاص دهيم.اگر پيامبر را وسيله ميدانيد بايد بفهميد كه پيامبر وسيله رساندن پيام بود نه وسيله درخواست كمك از او به جاي خدا.
آيا اگر شما در يك روز فقط در فكر خدا باشيد و به مقدسين خود فكر نكنيد احساس نارضايتي ميكنيد؟
آيا اگر كسي فقط از خدا صحبت كند دلتنگ ميشويد و در نهايت به او ميگوييد وهابي است!
بازهم تكرار ميكنم آيا اگر از فقط خدا صحبت شود احساس ميكنيد كه حتما بايد اسم كسي ديگر هم برده شود تا دلتان راضي شود؟
آيا كسي كه فقط از خدا طلب كمك ميكند شما با او احساس نزديكي ميكنيد يا اينكه از او متنفريد؟

دوستان عزيز اگر جواب سوالات بالا بله باشد بايد بگويم كه بايد هرچه زودتر در اعمال خود تجديد نظر كنيد!

زماني كه موسي به فرعونيان ميگفت فقط خدا را پرستش كنيد به او ميگفتند كه اي مردم موسي ميخواهد شما را از سرزمين مادريتان بيرون كند و دشمن شماست.
شما هم اگر پيروان حديث را به سمت فقط خدا دعوت كنيد به تو خواهند گفت وهابي هستي! اما آنان هنوز نميدانند كه آنان با وهابيها زياد فرق نميكنند زيرا كه در خيلي از موارد مشتركند به عنوان مثال :

1- وهابيت كتب حديث را قبول دارند پيروان حديث هم كتب حديث را قبول دارند.2- وهابيت از سمت چپ وارد دستشويي ميشوند پيروان حديث هم همانطور.3- وهابيت ريش ميگذارند پيروان حديث هم همانطور .4- وهابيت صحابه را توضيح دهنده كتاب خدا ميدانند پيروان حديث هم كليني را توضيح دهنده كتاب خدا . 5- وهابيان كتاب خدا را بدون استفاده از نظرات سلفيون مجاز نميدانند پيروان حديث هم كتاب خدا را بدون استفاده از كتابهاي كليني و مجلسي دست نميزنيد.6- وهابيون براي انجام فرايض ديني رساله هاي قطوري تهيه كرده اند كه خواندن آن يك هفته طول ميكشد پيروان كتب حديث هم رساله هايي قطورتر دارند.7- وهابيون دكتراي حديث دارند پيروان حديث هم دانشگاه علوم حديث دارند!
و .......





Sunday, September 18, 2005

استغفار


چيزي كه مسلمانان را گمراه كرده است اين است كه هنوز خداي يكتا را پرستش نميكنند. در يكي از گفتمانها بحثي پيش آمد در مورد طلب كمك از مقدسين و توسل. پيروان حديث اظهار كردند كه همانطور كه در آيه زير گفته است ما هم به رسول گرامي توسل ميكنيم زيرا كه در آيه زير گفته كساني كه به خود ظلم ميكنند بايد پيش رسول بروند و رسول هم بايد براي آنها طلب استغفار كند.سپس نتيجه گرفتند كه آنها هم از اين به بعد پيش رسول و در حال حاضر مرقد رسول (زيرا كه رسول زنده نيست و مرقدش نماينده اوست) و ساير مقدسين رفته تا كه براي آنان طلب استغفار كنند.

[4:64] وما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما

[4:64] ما هيچ رسولي را نفرستاديم، جز آنكه مطابق با خواست خدا از او اطاعت شود. اگر آنها هنگامي كه به نفس خويش ستم كردند، نزد تو آمده بودند و از خدا طلب بخشش مى كردند و رسول براي آمرزش آنها دعا مى كرد، خدا را آمرزنده و مهربانترين مى يافتند.


همانطور كه ميبينيد پيروان حديث از هر بهانه اي براي ادامه دين آبا و اجدادي خود استفاده ميكنند.هنوز توجه نكرده اند كه معني آيه آن نيست كه آنها ميخواهند. واقعا چطوري خدا بعد از يكتاپرستي دوباره امر به بت پرستي ميكند و فقط بتها را عوض ميكند. بطوريكه مجسمه جاي خود را به مقبره رسول و مقدسين ميدهد!!
مگر آن مجسمه ها هم كه در كعبه بودند نماينده آدمهاي صالحي نبوده اند . هنوز توجه نكرده اند كه مردم دنيا هيچوقت از آدم بد مجسمه نميسازند. بلكه هميشه تمام بتهاي داخل خانه كعبه و جاهاي ديگر از آدمهاي صالح و خوب ساخته شده اند. واقعا حيله شيطان خيلي كارا است.

اگر آيات قبل و بعد از 4:64 را نگاه كنيم ميبينيم كه موضوع راجع به عده اي است كه رسول را اذيت كرده بودند و قضاوت پيش كسي غير از رسول برده بودند. خدا هم به آنها ميگويد كه اگر آنها پيش رسول ميامدند و از خدا طلب مغفرت ميكردند و رسول هم از خدا براي آنان طلب مغفرت ميكرد خدا را آمرزنده و مهربان مييافتند.زيرا كه آنان به رسول خدا اعتماد نكرده بودند و قضاوت پيش كسي ديگر برده بودند. در اول آيه هم خداي مهربان ميگويد كه ما هيچ رسولي نفرستاديم جز آنكه مطابق خواست خدا از او پيروي شود (نه اينكه بت شود).

[63:5] واذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رءوسهم ورايتهم يصدون وهم مستكبرون

[63:5] هنگامي كه به آنها گفته مي شود: "بياييد تا رسول خدا براي آمرزش شما دعا کند." با تمسخر سر خود را برمي گردانند و مي بيني كه ديگران را بازمي دارند و متكبرانه رفتار مي کنند.


همانطور كه پسران يوسف پدرشان را اذيت كردند و بعد پيش پدر آمدند گفتند : "اي پدر ما، براي آمرزش ما دعا کن؛ ما واقعاخطاکار بوديم."

[12:97] قالوا يابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خطءين

[12:97] گفتند: "اي پدر ما، براي آمرزش ما دعا کن؛ ما واقعاخطاکار بوديم."


همه ما مادرمان براي ما دعا ميكنند.شما وقتي مادرت را اذيت كني مادرت به تو چه ميگويد؟ زماني كه مادرت آثار پشيماني درتو مشاهده كند ميگويد پسرم من به جز سلامتي تو از خدا چيزي ديگر نميخواهم. اين يك نوع طلب استغار است از خداي مهربان از طرف مادرت براي تو.
شما وقتي در خيابان به كسي تنه ميزني. در اين حالت به طرف ميگوييد ببخشيد. دوست داريد طرف به تو چه بگويد ؟مطمئنا اگر بگويد خيلي خوب بخشيدم به شما برميخورد. اگر طرف مغرور نباشد در جواب ميگويد خدا ببخشد.اين دعايي است از طرف او براي تو و اين هيچگونه منافاتي با قرآن ندارد. زيرا كه ميتوانيم براي هر كسي دعاي خير انجام ميدهيم. زيرا كه بخشش در اصل از طرف خداست.

[47:19] فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبك وللمؤمنين والمؤمنت والله يعلم متقلبكم ومثوكم

[47:19] بدان كه: "خداي ديگري در كنار خدا نيست،"* و براي گناهانت و گناهان تمام مردان و زنان باايمان طلب آمزرش كن. خدا از تصميم ها و سرنوشت نهايي شما كاملا آگاه است.


آيه ديگري كه مورد بهانه قرار ميدهند آيه زير است:

[5:35] يايها الذين ءامنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة وجهدوا في سبيله لعلكم تفلحون

[5:35] اي كساني كه ايمان داريد، هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد و در جستجوي راه و روشي به سوي او باشيد و در راه او بكوشيد تا موفق شويد.


پيروان حديث ميگويند كه خدا خودش گفته وسيله بجوييد ماهم وسيله جوييديم و پيامبر و امامان را وسيله قرار ميدهيم و از آنان طلب كمك ميكنيم.در ادامه ميگويند كه ما پيامبر و امامان را وسيله قرار ميدهيم نه به اين معنا كه آنان از خدا مستقلند بلكه رابطه و وسيله اي بين خدا و ما هستند.
در جواب بايد گفت كه خدا گفته وسيله بجوييد نگفته وسيله را بخوانيد. مثلا در آيه زير خداي مهربان فرموده كه بوسيله نماز و صبر كمك بخواهيد.

[2:153] يايها الذين ءامنوا استعينوا بالصبر والصلوة ان الله مع الصبرين
[2:153] اي كساني كه ايمان داريد، از طريق صبر و نماز كمك بجوييد. خدا با كساني است كه صبورانه استقامت مي ورزند.


خدا ميفرمايد كه بوسيله نماز و صبر كمك بخواهيد. نماز و صبر وسيله هستند. چطوري؟ شما نميتوانيد كه نماز و صبر را بالاي طاقچه بگذاري و بعد از مدتي بخوري! هر چيزي استفاده اي دارد. نماز براي خواندن و اقامه كردن است . صبر هم يعني صبر. پيامبر هم وظيفه اش ابلاغ قرآن بود ! شما نميتوانيد بگوييد كه اي نماز كمكم كن بلكه نماز را بايد به جا آوري. همانطور هم براي پيامبر . شما نميتوانيد بگوييد اي پيامبر كمكم كن. بلكه پيامبر آمده كه به حرفهايش گوش كني نه اين اينكه از او طلب كمك كني به جاي خدا. پيامبر چه كمكي به شما ميتواند بكند غير از اينكه به رسالتش عمل كني!حساب و كتاب دست خداست نه پيامبر. آيا غير از اين است؟
[5:99] ما على الرسول الا البلغ والله يعلم ما تبدون وما تكتمون

[5:99] تنها وظيفه رسول رساندن پيام است و خدا هرچه را آشكار كنيد و هرچه را پنهان نماييد، مي داند.

[13:40] وان ما نرينك بعض الذي نعدهم او نتوفينك فانما عليك البلغ وعلينا الحساب
[13:40] اگر آنچه را که به آنها وعده مي دهيم، به تو نشان دهيم يا زندگي تو را پيش از آن به پايان برسانيم، تنها ماموريت تو رساندن (پيام) است. اين ما هستيم که به حسابشان رسيدگي خواهيم کرد.

[6:52] ولا تطرد الذين يدعون ربهم بالغدوة والعشي يريدون وجهه ما عليك من حسابهم من شيء وما من حسابك عليهم من شيء فتطردهم فتكون من الظلمين
[6:52] و آنان را كه روز و شب پروردگار خود را مى خوانند و خود را فقط به او اختصاص مي دهند، از خود دور نكن. نه تو مسئول حساب آنها هستي و نه آنها مسئول حساب تو. اگر آنها را طرد كني، از ستمكاران خواهي بود.

همانطور كه ميدانيم پيامبران وسيله هدايتند نه جوابگوي دعاهاي مردم.هر وسيله اي كاربردي دارد. پيروان حديث هنوز نميدانند كه هر وسيله اي استفاده اي و وظيفه اي دارد. رسول وظيفه اش مشخص است اين مساله خيلي ساده است. بنابراين پيامبر محمد وظيفه اي داشت كه آن را انجام داد و آن هم آوردن قرآن بود. پيامبر محمد نميتواند در روز جوابگوي ميليونها نفر با زبانهاي مختلف در اقصا نقاط جهان باشد.اين صفت فقط مخصوص خداست. قائل شدن چنين صفتي به هر بهانه توسل ويا شفاعت و يا استغفار براي كسي ديگر غير از خداوند شرك محض است. در حقيقت شرك يعني همين. اين حيله شيطان است براي گمراه كردن مردم.
در ادامه چندين سوال پيش ميايد كه پيروان حديث بايد جوابگو باشند.
1- چرا پيامبر در زمان حياتش چنين قدرتي نداشت. چرا همينكه فوت كرد صاحب چنين قدرتي شد!!!
2- خيلي از مردم دنيا با زبانهاي مختلفي صحبت ميكنند يكي چيني يكي فارسي يكي عربي يكي تركي و ... پيامبر قاعدتا بايد اين زبانها را بلد باشد تا كه منظور زائرين را بفهمد.
3- آيا سميع و بصير بودن و در همه مكانها حاضر و ناظر بودن كار فقط خدا نيست؟ آيا قائل شدن چنين صفاتي براي كسي غير از خدا شريك قرار دادن براي او نيست؟؟
4- اگر بگوييم كه خدا خودش چنين قدرتي به پيامبر داده يعني اينكه خدا براي خودش نعوذ بالله شريك انتخاب كرده است!!

بعد از مدتي در آن گفتمان بهانه ديگري مطرح شد. يكي گفت پيامبر شاهد اعمال امت است و گفت اين در آيه 143 سوره بقره ذكر شده است (الرسول عليكم شهيدا).در ادامه گفت پس رسول در حال حاضر ميتواند شاهد اعمال ما باشد.
در جواب بايد گفت كه حرفهاي اين گروه آنقدر عجيب و ابتدايي است كه آدم مطمئن ميشود كه اينان ميخواهند عقايد خود را از قرآن به زور دربياورند!!!

آيه را نگاه كنيم :
[2:143] وكذلك جعلنكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا وما جعلنا القبلة التي كنت عليها الا لنعلم من يتبع الرسول ممن ينقلب على عقبيه وان كانت لكبيرة الا على الذين هدى الله وما كان الله ليضيع ايمنكم ان الله بالناس لرءوف رحيم
[2:143] اين چنين شما را جامعه اي بي طرف قرار داديم، تا بر مردم شاهد باشيد و رسول بر شما شاهد باشد. ما جهت اصلي قبله را فقط به اين منظور تغيير داديم که معلوم شود چه کساني بي چون و چرا از رسول پيروي مي کنند و چه کساني روي پاشنه خود عقبگرد مي کنند. آن آزمايشي بود دشوار، ولي نه براي آنان که خدا هدايتشان کرده است. خدا هرگز عبادات شما را تباه نمي گرداند. خدا نسبت به مردم رئوف است، مهربان ترين.


همانطور كه ميبينيد پيروان حديث تمام مردم را شاهد اعمال مردم ميدانند. زيرا آيه ميگويد كه تا كه رسول بر شما شاهد باشد و شما هم بر مردم شاهد باشيد . تقريبا چيزي شبيه حمام عمومي! آنان براي اثبات مدعاي خود آيات را ناقص ذكر ميكنند زيرا كه در آيه كامل به مقصود نميرسند.

بعد كه اين مشكلات حل شد گفتند كه چه اشكالي دارد كه رسول بعد از مرگش جوابگوي هزاران نفر در اقصا نقاط جهان باشد ! مگر نه اينكه خدا اين قدرت را به او داده است. در ادامه عرض كردند كه چه اشكالي دارد رسول در چند صفت شريك خدا باشد. مثل در همه جا حاضر و ناظر بودن.
جواب :
اين استدلال آنقدر جاهلانه و گستاخانه است كه آدم موي بدنش راست ميشود كه پيروان مقبره ها تا چقدر ميتوانند بي ايمان و بيفكر باشند؟ هنوز توجه نكرده اند كه شرك يعني همين.
شرك يعني شريك قرار دادن كسي و يا چيزي در صفاتي از صفات خدا. مثل اينكه بگوييم محمد و يا علي ما را ميبينند و دعاهاي مارا به خدا ميرسانند.يكي از آنها گفت كه خيلي از صفات انسانها مثل صفات خداست مثل رحم و عفو و ... بعد گفت چه اشكالي دارد كسي از مقدسين با اجازه خدا صفتي متعالي به او داده شده باشد؟ مثل عيسي كه مرده زنده ميكرد به اذن خدا !

در جواب بايد گفت كه :

آيا عيسي همين حالا هم ميتواند مرده زنده كند. عيسي تا وقتي كه زنده بود در زمانهاي مخصوصي اين معجزه را به اذن خدا انجام ميداد.همانطور كه ميبينيد پيروان حديث از هرگونه كلك و حقه اي براي گمراه كردن خود و ديگران استفاده ميكنند.
در ثاني : ليس كمثله شيئ (شبيه خدا وجود ندارد در هيچ جنبه اي)

درست است كه خدا رحيم است و ما هم ميتوانيم رحم داشته باشيم. ولي اين دو تا رحم با همديگر فرق ميكنند. براي روشن شدن موضوع چند مثال ميزنيم.
1- يكي از صفات خدا واحد است. اين صفت ميتواند صفت ماهم باشد زيرا ما هم اگر تنها باشيم يك نفريم يعني واحديم. اما صفت واحد خدا با صفت واحد ما باهم تفاوت دارد ؟ در حقيقت فقط اسم يكي است و الا منظور از واحد بودن خدا بيهمتا بودن اوست.
2- يكي ديگر از صفات خدا سميع الدعاست. خدا دعاي تمام موجودات اعم از انسان و جن و ... را همزمان ميشنود. اما ما هم سميع الدعا (شنونده دعا) هستيم با اين تفاوت كه ما همزمان دعاي يك نفر را ميشنويم آن هم بايد طرف با صداي بلند حرف بزند.حالا ميبيني كه فرق بين اين دو صفت زمين تا آسمان است. به هيچ وجهي نميتوان صفت خدا را با صفت مخلوق شبيه دانست.(ليس كمثله شيء)
3- يكي از صفات خدا نور است. لامپ هم ميتواند نور داشته باشد. آيا صفت نور براي لامپ با صفت نور براي خدا فرق نميكند؟ صفات خدا مطلق است يعني صفت كسي مثل صفات او نيست. ما ممكن است كه در طبيعت نور داشته باشيم اما صفت ما مثل صفت خدا نيست فقط يك نوع تشابه اسمي است .براي پيروان حديث بايد از اول بسم الله الفباي يكتاپرستي را خواند:

[112:1] قل هو الله احد
[112:2] الله الصمد
[112:3] لم يلد ولم يولد
[112:4] ولم يكن له كفوا احد

همانطور كه ميبينيد پيروان دين آبا و اجدادي از هر حقه و كلكي جهت اثبات نظرات خود بهره ميبرند. واقعا شما خود قضاوت كنيد!!

Wednesday, September 07, 2005

آيا محمد رسول خدا بيسواد بود؟


طلاب فريبخورده مسلمان بعد از دو قرن از نزول قرآن نتوانستند مبارزه و تحدي قرآن را درك كنند آنها از انشاء رياضي قرآن بيخبر بودند و فكر ميكردند كه بسياري از بزرگان ادب ميتوانند آياتي مثل قرآن بياورند. در خيلي از موارد بزرگان ادبيات عرب ادعاي فصاحت كلام خود را در حد قرآن اعلام كردند آخرين آنها طه حسين نويسنده مصري بود. اين طلاب نادان تصميم گرفتند كه ادعا كنند محمد مردي بيسواد بوده است. آنها پيش خود گفتند كه اين باعث ميشود قرآن به عنوان اثري فوق ادبي و معجزه جلوه كند. به همين خاطر كلمه امي را به معناي بيسواد معنا كردند.

كلمه اي كه آنها براي اثبات بيسوادي محمد استفاده كردند و ميكنند امي است. اما آنها اشتباه بزرگي ميكنند. زيرا امي به معناي بيسواد نيست بلكه به معناي كتاب نخوانده است!به آيه توجه كنيد:
[62:2] هو الذي بعث في الامين رسولا منهم يتلوا عليهم ءايته ويزكيهم ويعلمهم الكتب والحكمة وان كانوا من قبل لفي ضلل مبين

[62:2] اوست كه براي كساني كه كتاب آسماني نداشتند، رسولي از ميان خودشان فرستاد تا آياتش را براي آنها بخواند، آنها را خالص كند و به آنها كتاب آسماني و حكمت بياموزد. پيش از اين، آنها به كلي گمراه شده بودند.

خداي مهربان همه مردمان مكه را امي خطاب ميكند. به اين طريق از نظر علماي مسلمان تمام مردمان مكه بيسواد بودند.اما توجه نميكنند كه پس آن اشعاري كه مردم مكه ميگفتند و آن را روي پوست نوشته و روي ديوار كعبه نصب ميكردند تا همه بخوانند چيه ؟؟ همچنين ميتوانيد به آيات 3:20 و 2:78 و 3:75 هم مراجعه كنيد. زيرا امي به معناي بيسواد نيست بلكه به معناي كتاب نخوانده است.
پيامبر محمد تاجر موفقي بود . آن دسته از علماي مسلمان كه دروغ بيسوادي را جعل كردند فراموش كردند كه در زمان پيامبر اعداد به شكل امروزي استفاده نميشد بلكه از حروف الفبا استفاده ميشد. محمد به عنوان تاجر و بازرگاني موفق در زندگي خود ناچار بود كه با اعداد سروكار داشته باشد. حداقل از يك تا چند هزار.

فرقه هاي مسلمانان ميخواهند كه با زيركي تمام قرآن و حديث را يكي به حساب بياورند.به اين معنا كه قرآن هم حديث متواتر است. آنها از لحاظ تاريخي هم نگاه نكرده اند كه قرآن از همان اوائل نزول بوسيله محمد رسول خدا و تعداد ديگري از كاتبين وحي با نظارت خود پيامبر نوشته ميشد . عده اي كه ميگويند محمد رسول خدا نميتوانست بنويسد اشتباه ميكنند او خود قرآن را نوشت و تعداد ديگري هم جهت اطمينان بيشتر آن را همزمان مينوشتند. اين كه پيامبر محمد قادر به نوشتن نبوده است دروغي بزرگ است اما بسيار پر از اشتباه. زيرا كه ما امروزه ميدانيم كتاب خداي يكتاي مهربان قرآن داراي معجزات رياضي فراواني است. بطور مثال اولين سوره اي كه بر پيامبر محمد نازل شد سوره علق است اين سوره داراي 285 حرف است.285 يعني 19*15.
كلمه "باسم" در اولين آيه علق بصورت "باسم" نوشته شده است و اين در حالي است كه در ساير موارد در قرآن بصورت بسم بدون الف نوشته شده است. اگر در اولين آيه هاي نازل شده بر پيامبر باسم بدون الف نوشته شود در آن صورت تعداد حروف سوره بر 19 بخش پذير نخواهد بود.اگر پيامبر سواد نداشت و نميتوانست بنويسد چطوري ميدانست كه باسم بايد با الف باشد در اولين آيات نازل شده بر پيامبر و در ساير موارد بدون الف باشد؟؟؟
ثانيا اين موارد فقط براي اين كلمه نيست بلكه خيلي از كلمات ديگر هم چنين وضعي دارند.بايد توجه كرد كه خداي مهربان در اولين آيات نازل شده ميفرمايد كه با قلم ياد ميدهد و قلم مربوط به نوشتن است. اما پيروان حديث در مواردي به اين سادگي به اشتباه رفته اند تنها دليل آن هم اعتماد به احاديث است.

آيه زير جزو اولين آياتي است كه بر پيامبر محمد نازل شد. خداي مهربان ميگويد كه با قلم مياموزد. قلم هم مربوط به نوشتن است. اما متاسفانه فرقه هاي مسلمان دليل به اين سادگي را قبول ندارند.

[96:4] الذي علم بالقلم

[96:4] او به وسيله قلم مي آموزد.



قرآن بوسيله خود پيامبر محمد نوشته شد در كنار آن همزمان توسط كاتباني ديگر هم نوشته ميشد كتاب آن وقت مثل كتاب امروزي نبود كه كوچك و جمع وجور باشد.در حقيقت جمع آوري قرآن به معناي نوشتن قرآن بر روي كاغذ از حافظه حافظان نبود بلكه قرآن از همان اول نوشته شده بود . چيزي كه مشكل را بوجود آورده بود اين بود كه تعداد زيادي از حافظان به مناطقي ديگر رفته بودند و داشتند قرآن را با خط خود مينوشتند و اين خود با نسخه اصلي قرآن مطابقت نداشت زيرا در واقع خود رسم الخط قرآن هم از طرف خداست.مثلا بعضي از حافظان كلمه انسان را بدون الف (الانسن) و بعضي با الف (الانسان) مينوشتند. كميته جمع آوري قرآن به همين خاطر بود كه نسخه اي رسمي از خود نسخه پيامبر به تصويب برساند و جايگزين نسخه هاي غير اصلي كند و ديگر قرآنهايي كه زير نظر خود پيامبر نوشته نشده است نابود شود. تعدادي از اختلافاتي هم كه در طول تاريخ در مورد قرآن برجاي مانده است دليل آن اين است كه بعضي از كاتبين با رسم الخط خود آن را مينوشتند. قرآنهايي كه در كميته جمع آوري قرآن تاييد شد قرآني بود كه از روي نسخه اصلي كه پيامبر با خط خود آن را نوشته بود نسخه برداري شده بودند. تعداد زيادي از رسم الخطهاي ديگر كه ساير حافظان با رسم الخط خود نوشتند نابود شدند اما تعداد كمي از آنان هنوز هم باقيست در آنزمان آنان نميدانستند كه رسم الخط قرآن هم معجزه است.نسخه اصلي كه در دست ماست و به روايت حفص بن عاصم است نسخه اصلي قرآن است كه از روي نسخه نوشته شده پيامبر تهيه شده است.
البته نسخه اصلي كه توسط خود پيامبر نوشته شد در سال 684 ميلادي توسط خليفه مروان بن حكم نابود شد زيرا كه 19 سال بعد از مرگ پيامبر محمد در كميته جمع قرآن دو آيه به آخر سوره توبه اضافه شد كه باعث اختلافات زيادي شد زيرا نسخه پيامبر شامل اين دو آيه نبود .مثلا در نسخه خود پيامبر حرف مقطعه در آيه 68:1 به صورت "نون" نوشته شده بود كه جمع آورندگان قرآن فكر كردند كه منظور همان حرف "ن" است به همين دليل آن را به "ن" تغيير دادند و اين خود به نوعي تحريف در قرآن به حساب ميايد. اما در قرن 19 با معجزه 19 آن انحرافات پيدا شد و دوباره قرآن مثل نسخه اوليه شد.


اما معمولا عده اي ديگر آيه زير را بهانه قرار داده و اعلام ميدارند كه محمد رسول خدا بيسواد بوده است.

[29:48] وما كنت تتلوا من قبله من كتب ولا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون

[29:48] تو نه كتابهاي آسماني پيشين را خواندي و نه آنها را با دست خود نوشتي. اگر چنين بود، تكذيب كنندگان دليلي براي شك كردن داشتند.


خداي مهربان ميگويد كه تو قبل از اين قرآن كتاب ديگري را با دست خط خود ننوشته اي زيرا اگر مينوشتي تكذيب كنندگان شك ميكردند.براي تاييد ميتواني ضمير ه در كلمه لاتخطه را ببيني كه به كتاب برميگردد.
علاوه برآن محمد رسول خدا قبل از رسالت كتابي با دستخط خود ننوشته بود و كتابي هم نخوانده بود اما در تجارت و كار خود از نوشتن استفاده ميكرد. عبارت "وما كنت تتلوا من قبله من كتب" را توجه كنيد كه در آن خدا ميرمايد تو قبل از آن كتاب ديگري نخوانده بودي. اين به اين معناست كه قرآن اولين كتابي است كه دارد ميخواند و اين خود نشان ميدهد كه پيامبر سواد داشت.كلمه "من قبله" همه چيز را بيان ميكند.برخلاف مدعاي پيروان حديث و سنت اين نه تنها ثابت نميكند كه پيامبر محمد بيسواد بوده است بلكه ثابت ميكند قبل از نوشتن قرآن هيچ كتاب ديگري را با دستخط خود ننوشته است و قرآن اولين كتابي است كه دارد با دستخط خود مينويسد.علاوه برآن مشركين ميگفتند :

[25:5] وقالوا اسطير الاولين اكتتبها فهي تملى عليه بكرة واصيلا

[25:5] و نيز گفتند: "افسانه هايي است از گذشته كه او نوشته است؛ روز و شب به او ديكته شده بود."*

خداي مهربان در اين آيه ميفرمايد كه مشركين ميگويند قرآن افسانه هاي قديمي است كه روز و شب بر او املا ميشود.بايد توجه شود كه وقتي چيزي بر كسي املا ميشود
يعني دارد او آن را مينويسد.

همچنين هردوفعل آيه 29:48در زمان گذشته اند و نشان ميدهد پيامبر قبل از قرآن كتابي نميخواند و كتابي هم ننوشت.اما قرآن اولين كتابي بود كه مينوشت و ميخواند.بيسواد بودن محمد در تعارض با تاريخ هم هست. تصور كنيد كسي كه كتابت بلد نيست چطوري كلمات قرآن را بنويسد در حالي فرق بين الف و ي را نميداند. خيلي از معجزات رياضي قرآن به طريقه كتابت قرآن بستگي دارد.در ثاني پيروان حديث و سنت كه محمد را فردي بيسواد ميدانند بهتر است كه از سنت محمد پيروي كنند و خود هم بيسواد بمانند. علاوه برآن چرا مشركين يكبار نگفتند كه اي محمد تو كه داري به قلم قسم ميخوري و داري از كتابت حرف ميزني پس چرا خودت كتابت ياد نميگيري؟ پيامبري كه در جنگهايش به ازاي ياد دادن سواد به ده نفر يك اسير آزاد ميكرد چطوري خودش سواد ندارد؟ آيا اين بهانه اي نيست كه ديگران هم سواد نداشته باشند؟ پيامبري كه بيسواد است چطوري بفمهد كه اصحابش دارند قرآن را درست مينويسند؟چطوري بركار آنان نظارت كند؟ مگر سواد داشتن چه مشكلي ايجاد ميكند كه محمد ميبايست حتما تا آخر عمرش بيسواد ميماند.خداي مهربان خواست كه از ميان امي ها كسي را به پيامبري برگزيند. كسي كه از جناحبنديهاي سياسي مبرا باشد. چنين كسي ميبايست كسي باشد كه قبلا نويسنده نباشد. لذا پيامبر محمد براي اين كار خيلي عالي بود.حديث ديگري وجود دارد كه ميگويد پيامبر محمد سايه نداشت. زيرا ازاو نور تابش ميكرد!!! حديث بيسواد بودن محمد هم مثل چنين حديثيست.

Thursday, September 01, 2005

منبع دين


منبع دين :

از زماني كه خدا مارا آفريد از طريق پيامبران راه راست را به ما نشان داده است.و زماني كه جامعه بشريت به حدي رسيد كه توانستند بنويسند, خداي مهربان كتابي را همراه پيامبران نازل ميكرد.تورات را همراه موسي و انجيل را همراه عيسي و در نهايت قرآن را همراه محمد فرستاد.سنت خدا بر اين قرار گرفت كه وحي آسماني مكتوب باشد تا تمام جامعه بشريت بتوانند از آن استفاده كنند.اما هميشه انسانها از اين وحي سر باز زده اند و براي خدا شريك قائل شده اند. شرك به خدا هميشه در قالبهاي جهالت و يا تحت سلطه بودن و يا فريب خوردگي و عقب ماندگي و... خود را نشان ميدهد. شيطان هميشه از دو طريق قربانيهاي خود را به شرك متمايل ميكند. يكي از طريق عبادت و ديگري از طريق منبع دين.

قربانيهاي شيطان با خواندن موجودات ناتواني همانند عيسي- محمد – مريم – علي – فاطمه – غوث و ... شريك براي خدا قائل شدند.درحاليكه تنها گناه غير قابل بخشش شرك است , اما انسانها براحتي مرتكب شرك ميشوند.اين در حالي است كه خدا از هركسي به ما نزديكتر است و همه چيز متعلق به اوست. با دستور صريح قرآن , خواندن غير خدا شرك است و اين آزمايش الهي براي ما در اين دنيا طرح شده است.

دومين راه كه شيطان موفق به فريب انسانها شد منبع دين است. درحاليكه كتاب آسماني منبع دين ماست و غير از آن منبع ديگري قرار دادن شرك است . حديث و سنت منبع ديگري در كنار قرآن است كه مسلمانان با قراردادن آن در كنار قرآن براي خدا شريك قائل شدند و احبار و رهبان (كتابهاي حديث و ملاها) را به جاي خداي خود برگزيدند. هر دو راه صراحتا در قرآن شرك محسوب شده اند. اما انسانها فراموشكارند و در طول تاريخ عده اي از مسلمانان با خواندن غير خدا در ادعيه و نماز و كارهاي روزمره شان براي خدا شريك قائل شدند (همانند اكثريت شيعه و سني و مسيحي و يهودي).و عده اي ديگر فكر كردند كه از نظر عبادت شرك براي خدا قائل نميشوند اما آنان در منبع دين براي خدا شرك قائل شدند (همانند وهابيان و ...) و با قراردادن منابعي مانند سنت و حديث در كنار قرآن به دام شرك افتادند و با اجراي اعمالي از سنت همانند (سنگسار – كشتن مرتد – خواندن محمد در نماز و ....) بيش از پيش به اوج گمراهي دست پيدا كردند بطوريكه از اول هم گمراهتر شدند و گروههاي شيعه و سني هم با قراردادن كتابهاي حديث و ملاها در كنار كتاب خدا براي خدا شريك قائل شدند.شيعه و سني و مسيحي و يهودي صراحتا اعلام ميدارند كه مسلمان نيستند و هركدام تابع فرقه و كتابهاي خود هستند و اين در حالي است كه هر چهار گروه در اصل مسلمان و تابع پيامبر ابراهيم بوده اند.اما به مرور زمان بدون اينكه خود بفهمند اين بلا را بر سر خود آورده اند به طوريكه در حال حاضر هركدام از اين فرقه ها با اطمينان كامل اعلام ميدارند كه راهشان درست است.

تحريم

تحريم:

پيروان حديث هنوز نتوانسته اند كه جواب دهند چرا احاديثي در رابطه با مجسمه سازي و شطرنج و نقاشي و ... دارند؟ چرا در تحريم شطرنج – مجسمه سازي- نقاشي و ... چندين حديث دارند؟ اين احاديث از كجا آمده است؟ خدا فقط گوشت خوك را حرام كرده است. اما مذاهب به اصطلاح اسلامي گوشت قورباغه و لاكپشت و ميليونها چيز ديگر را نيز حرام كرده اند. سليقه هاي خود را بوسيله حكم حلال و حرام بيان كرده اند. و به اين طريق ميخواهند هر چيزي را در قالب حلال و حرام بگنجانند. خيلي از بندگان ديگر خدا كه مسلمان هم نيستند از گوشت حيواناتي مثل گربه و مار و... استفاده ميكنند و اين بسته به سليقه و بهداشت است نه حكم حلال و حرام. آيا افكار پيشرفته علمي با اين احكام حلال و حرام من در آوردي ارضا ميشوند. مطمنا نه ! افكار با هوش از اين تحريمهاي عقب افتاده بيزارند. خداي مهربان در قرآن كتاب آسمانيش فقط گوشت خوك و گوشت مرده و چندين چيز ديگر را حرام كرده است . اما مسلمانان به دلخواه خود توماري بلند بالا در اين زمينه در كتابهاي حديث و رساله ها تهيه كرده اند.

[16:116] ولا تقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلل وهذا حرام لتفتروا على الله الكذب ان الذين يفترون على الله الكذب لا يفلحون

[16:116] به زبان خود دروغ نگوييد: "اين حلال است و آن حرام،" که در اين صورت دروغ ساخته ايد و آن را به خدا نسبت داده ايد. مطمئنا، آنان که دروغ مي سازند و آنها را به خدا نسبت مي دهند، هرگز موفق نخواهند شد.





آيا كتاب خدا كافي نيست؟


آيا كتاب خدا كافي نيست؟

[29:51] اولم يكفهم انا انزلنا عليك الكتب يتلى عليهم ان في ذلك لرحمة وذكرى لقوم يؤمنون
[29:51] آيا اين معجزه* کافي نيست که ما اين کتاب را بر تو فرو فرستاديم که براي آنها خوانده مي شود؟ حقيقتا اين رحمت و تذکري است براي مردمي که ايمان دارند.

در آيه 29:51 خدا صراحتا به مشركان ميگويد كه آيا كتاب خدا كافي نيست؟ اما مسلمانان امروزي در جواب ميگويند كه نه كافي نيست و ما به كتابهاي حديثمان (اصول كافي و صحيح بخاري) محتاجيم.

شيعيان حديث دارند كه "الكافي كاف لشيعتنا" (كتاب كافي براي شيعيان ما كافي است).

سنيان 6 كتاب حديثشان را صحيح ناميده اند و اين به آن معناست كه تمام احاديث آن كتابها صحيح است و در حقيقت حرفي را زده اند كه خود هم در حال حاضر در آن مانده اند كه آيا اين حرف درست است يا نه ؟!!

جبران عدم تفكر بوسيله حديث

آيا عدم تفكر روي قرآن را ميخواهيد بوسيله حديث جبران كنيد؟حديث چيزي جز مذهب آبا و اجدادي نيست؟حديث يعني پيروي از گذشتگان و ملل ماقبل ما.مسلمانان هركجاي قرآن را نفهمند آن را با احاديث ميفهمانند.احاديث باعث شده است كه اسلام به عنوان ديني خرافي جلوه بنمايد.اسلامي كه از طريق احاديث به دست ما برسد مث اين است كه ما در چند قرن پيش داريم زندگي ميكنيم.

در حاليكه خداي توانا ميفرمايد كه قرآن مبهم نيست و قابل فهم است فقط فكر ميخواهد.

[39:28] قرءانا عربيا غير ذي عوج لعلهم يتقون
[39:28] قرآني به عربي، بدون هيچ ابهام، باشد كه پرهيزكار شوند.


[18:1] الحمد لله الذي انزل على عبده الكتب ولم يجعل له عوجا
[18:1] ستايش خدا را كه اين كتاب آسماني را بر بنده خود نازل كرد و آن را بدون نقص قرار داد.


مقدار ابجد آيه 18:1 1925 است
تعداد حروف آن هم 41 است

شماره سوره 18 و شماره آيه 1 است (18+1=19)

اگر دو عدد بالايي را با هم جمع كنيم داريم:

41+1925=1966

1966 عدد مهمي است كه 66 مقدار ابجد الله است و 19 هم مخرج مشترك قرآن است.با توجه به معناي آيه ميفهميم كه 19 را خداي مهربان براي رفع ابهام كتاب قرار داده است . خداي مهربان كتابش را آنقدر محكم قرار داده است كه هر گونه ابهامي در آن از نظر رابطه رياضي 19 حل ميشود.


قرآن حديث متواتر است!!!

محمد هم مثل ما بايد از همان شريعت پيروي كند. محمد هم بايد طبق اين شريعت عمل كند

[45:18] ثم جعلنك على شريعة من الامر فاتبعها ولا تتبع اهواء الذين لا يعلمون
[45:18] سپس تو را انتخاب كرديم تا قوانين صحيح را برقرار كني؛ از اين پيروي كن و از خواسته هاي كساني كه نمي دانند، پيروي نكن.


معيار و ميزان براي محمد هم بايد قرآن باشد ولي مسلمانان آيات قرآني را با احاديث ميسنجند.

رسول هم بايد طبق حكم خدا عمل كند 6:19 و 16:89 و 5:48

قرآن هميشه ميگويد اين كتاب نه كتابي ديگر (ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين ) (كتابي بدون شك و گمان براي هدايت )

حديث پر از دوگانگي و تضاد است . چيزي كه پر از دوگانگي است نه تنها باعث هدايت نيست بلكه باعث گمراهي است. 2:2

محمد از خود فتوا نميدهد بعضي از آيات قرآن با يسئلونك و يا يستفتونك شروع ميشود. و مسلمانان از محمد سوال ميكنند و خود قرآن جواب
آنان را ميدهد. اما مسلمانان چيزي به اسم حديث قدسي دارند كه وحي است اما در قرآن نيست. و از طريق احاديث به دستشان ميرسد.

اوحي الي هذا القرآن (به من اين قرآن وحي ميشود ) 6:19

خدا صراحتا ميگويد كه اين قرآن بر محمد نازل ميشود. آنوقت مسلمانان ميگويند كه قرآن حديث متواتر است!!!
!!!!همانطور كه ميبينيد مسلمانان احاديث قدسي دارند كه با قرآن رقابت ميكند.

كتمان ارتباط كتب آسماني

كتمان ارتباط كتب آسماني

[2:146] الذين ءاتينهم الكتب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم وان فريقا منهم ليكتمون الحق وهم يعلمون
[2:147] الحق من ربك فلا تكونن من الممترين

[2:146] كساني كه كتاب آسماني دريافت كردند، حقيقت را در اين مي شناسند، همان طور كه فرزندان خود را مي شناسند. با اين همه، برخي از آنها دانسته حقيقت را كتمان مي كنند.
[2:147] اين حقيقتي است از جانب پروردگارت؛ هيچ شكي به خود راه نده.


همانطور كه در كتاب مقدس ذكر شده است پيامبر سليمان نامه اي به ملكه سبا نوشت و آن نامه را با بسم الله الرحمن الرحيم شروع كرد . در جواب اين نامه ملكه سبا 666 قطعه الماس هديه براي سليمان آورد. ارتباط عميقي بين كتابهاي آسماني بوسيله عدد 666 ايجاد شده است.هيچ شكي باقي نميماند كه قرآن از طرف خداست و تاييد كننده كتابهاي آسماني پيشين است. پس بيايد مقدار ابجد شروع نامه سليمان را هم حساب كنيم عدد 786 بدست ميايد (مقدار ابجد بسم الله الرحمن الرحيم). (يك بسم الله در آيه 27:30 ذكر شده است كه مربوط به نامه سليمان است)

آيه 2:147 در مورد كتمان ارتباط كتب آسماني با قرآن بحث ميكند اگر مقدار ابجد اين آيه را حساب كنيم عدد 1949 بدست ميايد.

حالا اگر دو عدد بالايي را با هم جمع كنيم عدد 2735 بدست ميايد. كه همان شماره سوره و آيه اي است كه در مورد هديه ملكه سبا به سليمان صحبت ميكند.به طور خيلي واضحي از ارتباط قرآن با كتابهاي آسماني ديگر صحبت ميكند. خداي توانا به اندازه اي كه دل مارا قانع كند نشانه باقي گذارده است. مثل روز روشن است كه قرآن تصديق كننده كتابهاي پيشين است و نميتوان آن را انكار كرد.

1949+786=2735

[27:35] واني مرسلة اليهم بهدية فناظرة بم يرجع المرسلون
[27:35] "من هديه اي براي آنها مي فرستم؛ تا ببينيم رسولان با چه بازمي گردند.

حالا اگر شماره سوره و آيه هديه را كنار هم قرار دهيم و آن را با مقدار هديه فرستاده شده (666 كه در كتاب مقدس اشاره شده است) جمع كنيم عدد 3401 بدست ميايد كه خود بخش پذير بر 19 است.

2735+666=3401
3401=179*19


سپاس خداي مهربان را

Wednesday, June 01, 2005

كشف بزرگ در حروف مقطعه قرآن


كشف بزرگ در حروف مقطعه قرآن :


همانطور كه ميدانيم كل حروف مقطعه بدون تكرار حروف زير هستند كه تعداد آنان 14 حرف است.

ا.ل. م. ص. ر.ک. ه. ي. ع. ط. س. ح. ق.ن

نكته جالبي كه موجود است اين است كه در كل قرآن دقيقا در 114 آيه از تمام 14 حرف مقطعه استفاده شده است.ليست آن 114 آيه به شرح زير است.در اينجا ديگر جاي هيچ شك و شبه اي باقي نميماند كه اين كتاب طراحي شده بوسيله خداي مهربان است.اين محاسبات كاملا دقيق است و چندين دفعه بوسيله كامپيوتر انجام شده است و همان نتيجه بدست آمده است.

[2:140] [2:187] [2:19] [2:213] [2:217] [2:220] [2:228] [2:237] [2:260] [2:275] [2:282] [2:285] [2:286] [2:61] [3:120] [3:154] [3:93] [4:102] [4:129] [4:34] [4:4] [4:43] [4:46] [4:47] [4:69] [4:90] [4:92] [5:110] [5:13] [5:2] [5:3] [5:33] [5:5] [5:53] [5:6] [5:75] [5:89] [5:95] [5:96] [6:119] [6:139] [6:151]
[6:152] [6:71] [7:131] [7:160] [7:168] [8:1] [9:121] [9:29] [9:34] [9:42] [9:71] [10:24] [10:27] [10:4]
[10:93] [11:81] [11:88] [12:101] [12:36] [12:51] [12:80] [12:9] [13:31] [13:4] [13:41] [14:22] [16:76] [17:33] [18:18] [18:28] [18:45] [18:63] [20:130] [20:132] [20:135] [20:71] [22:11] [22:19] [22:54] [23:27] [24:31] [24:41] [24:56] [24:58] [24:61] [26:49] [27:59] [28:10] [28:19] [28:82] [28:23] [28:38] [30:48] [33:71] [35:11] [38:22] [38:24] [39:6] [40:64] [40:78] [42:52] [46:30] [47:15] [47:32] [48:29] [49:7] [57:25] [58:4] [61:14] [65:1] [72:28] [73:20]

فايل اكسل مطالعات فوق در فايل زير قرار گرفت.فايل زير نتيجه يك هفته مطالعه مستمر است.

http://www.sharemation.com/godisone/Quran_initial.zip?uniq=-brsele

اين فايل 14 ستون دارد كه به ترتيب مشخصات هرستون مشخص شده است:
-----------------------------------------------------------------------
1- Id : كليد اصلي آيه
2- Verse : متن آيه
3- Surano : شماره سوره
4- : Verseno شماره آيه
5- Svno : شماره سوره و شماره آيه
6- Gv : ارزش ابجدي آيه
7- Cnt : تعداد حروف آيه
8- Gsv : ارزش ترتيبي ابجدي آيه
9- Icnt : تعداد حروف مقطعه در آيه
10- Igv : ارزش ابجدي حروف مقطعه آيه
11- Letter : حروف تشكيل دهنده آيه
12- Iletter : حروف مقطعه تشكيل دهنده آيه
13- Lettercnt : تعداد حروف ايه بدون تكرار
14- Ilettercnt : تعداد حروف مقطعه آيه بدون تكرار
-----------------------------------------------------------------------

ديگر جاي هيچ بهانه اي براي كساني كه معجزات رياضي قرآن را رد ميكنند نمانده است.

خداي را سپاس كه حقيقت را براي آيندگان بدون نشانه نگذاشته است.

Tuesday, May 31, 2005

شك و گمان

شك و گمان


متاسفانه آن چيزي كه پيامبر محمد آورد با آنچيزي كه مسلمانان در حال حاضر دارند زمين تا آسمان فرق ميكند. محمد رسول خدا منبعي غير از قرآن نياورد اما مسلمانان در حال حاضر كتابهاي مقدس ديگري دارند كه از آن پيروي ميكنند كتابهاي حديث چيزي جز حدث و گمان نيست.بيش از يك ميليون حديث در كتابهاي حديث از پيامبر محمد نقل شده است كه طي محاسبه ساده اي محمد رسول خدا در طول 23 سال هر روز 120 حديث ميگفته است. و اين نوعي توهين به پيامبر خداست زيرا كه محمد رسول خدا نعوذ بالله از نظر پيروان كتابهاي حديث ديوانه و وراج است !!!

[10:36] وما يتبع اكثرهم الا ظنا ان الظن لا يغني من الحق شيءا ان الله عليم بما يفعلون
[10:36] اكثرشان جز از حدسيات پيروي نمي كنند و حدس و گمان جايگزين حقيقت نمي شود. خدا از آنچه مى كنند، كاملا آگاه است.

مقدار ابجد آيه بالا مساوي 5508 است.
تعداد حروف آن هم 60 است.
اگر دو عدد بالايي را با هم جمع كنيم عدد 6174 بدست ميايد.

5508+60=6174
6174=19*360

666 هم نماينده قرآن است.

اگر سه عدد بالايي را با هم جمع كنيم 6234 بدست ميايد كه همان تعداد آيه هاي شمارششده قرآن است.

5508+60+666=6234

و اين نشان ميدهد آن چيزي كه پيامبر محمد براي هدايت ما آورد 6234 آيه قرآن است و كتابهاي حديث چيزي جز حدث و گمان نيست.


شاعر مجنون

شاعر مجنون

[37:36] ويقولون ائنا لتاركوا ءالهتنا لشاعر مجنون
[37:36] آنها گفتند: "آيا خدايان خود را به خاطر شاعري ديوانه ترك كنيم؟"

زماني كه پيامبر قرآن را براي اعراب ميخواند در جواب ميگفتند كه اين شاعر ديوانه است.

در حال حاضر هركجا رابطه 19 در قرآن را مطرح كنيد همه ميگويند كه اين بازي رياضي است !!

مقدار ابجد آيه بالايي 2166 است.

2166=19*114=19*19*6

دو عدد 19 و 114 خود گوياي همه چيز است.
همانطور كه ميبينيد برخلاف گفته مشركين قرآني كه 114 سوره است سرتاسر آن پر از 19 است.

Monday, May 30, 2005

رسول شهادت ميدهد

پيامبر شهادت ميدهد

[4:41] فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد وجئنا بك على هؤلاء شهيدا
[4:41] بنابراين، هنگامي که روز (قضاوت) فرا رسد، از هر جامعه اي شاهدي فراخوانيم، و تو (رسول) در ميان اين مردم به عنوان شاهد خواهي بود.

در روز قيامت پيامبر محمد شهادت ميدهد و به عنوان شاهد در ميان مردم خودش عمل ميكند. اگر مقدار ابجد آيه بالا را حساب كنيم عدد 2028 بدست ميايد.

همانطور كه ميدانيم 19 سال بعد از مرگ پيامبر محمد دو آيه به آخر سوره توبه اضافه شد اما معجزه رياضي 19 آن را برملا كرد. همه ما ميدانيم كه خدا خودش حفاظت قرآن را برعهده گرفته است و اين كار از طريق معجزات قرآن انجام ميگيرد. حفاظت از قرآن به اين صورت نيست كه خدا چندين ملائكه را مامور كرده باشد و هركس بخواهد قرآن را تغيير دهد روي سرش ميكوبند بلكه از طريق رابطه رياضي محكمي آن را حفاظت كرده است. دراين جا ماموران خدا علم رياضي هستند كه سرتاسر قرآن را فراگرفته است.

[15:9] انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحفظون
[15:9] مسلما، ما اين تذکر را نازل کرده ايم و مسلما، آن را حفظ خواهيم کرد.

[74:30] عليها تسعة عشر
[74:30] که سرتاسر آن نوزده است.

سه ايه بالايي ارتباط محكمي از نظر معنايي با هم دارند زيرا كه رابطه رياضي 19 از قرآن محافظت ميكند و رسول هم در اين مورد شاهد قضيه است.

مقدار ابجد آيه 15:9 عدد 2416 است.
مقدار ابجد ايه 74:30 هم عدد 1221 است .

حالا اگر سه عدد بدست آمده را با شماره آيه و شماره سوره هاي دو آيه پاييني جمع كنيم عدد 5793 بدست ميايد.

2028+2416+1221+15+9+74+30=5793

جالب است كه اختلاف 5793 با 6234 (تعداد واقعي آيه هاي قرآن) عدد 441 است كه همان شماره سوره و آيه شهادت رسول است.و اين به اين معناست كه در قيامت پيامبر محمد شهادت ميدهد كه تعداد واقعي آيات قرآن 6234 است.

Saturday, May 28, 2005

آيه 66:6

آيه 66:6

666 عدد مهمي براي جامعه مسيحيت است.اين عدد چهار بار در كتاب مقدس ذكر شده است كه در يك مورد آن عدد را از طرف دجال ميدانند.در كتاب مقدس نشانه آمدن دجال ظهور اين عدد است . اين عدد چهار مورد در كتاب مقدس تكرار شده است. اما در قرن 20 ثابت شد كه عدد 666 همان قرآن است. شيطان در طول تاريخ معناي آن را عوض كرده است. بطوريكه عدد 666 در جامعه مسيحيت نشانه بديمني است. اما اين عدد نشانه همان قرآن بزرگ است. چيزي كه جامعه مسيحيت منتظرشند تا آنان را نجات دهد همان 666 يا قرآن كريم است اما خود آن را نميفهمند و شيطان مورد را براي آنان خلط كرده است.

شماره گذاريهاي آيات قرآن هم از طرف خداي يكتا انجام شده است و اين دل آدم را آرامش ميبخشد كه واقعا كتاب قرآن از طرف خداست.در اين مورد بياييد آيه 66:6 را مورد بررسي قرار دهيم. اين آيه شايد ربطي به عدد 666 و قرآن داشته باشد.

مقدار ارزش ابجدي آيه 66:6 را محاسبه كنيم عدد 5873 بدست ميايد.(جهت محاسبه ارزش ابجدي آيات از فايل 666 استفاده شود زيرا كه در winQT2 همزه در كلمه "ءامنوا" نوشته نشده است)

[66:6] يأيها الذين ءامنوا قوا أنفسكم وأهليكم نارا وقودها الناس والحجارة عليها ملئكة غلاظ شداد لا يعصون الله ما أمرهم ويفعلون ما يؤمرون

حالا اين عدد را از تعداد آيات شمارششده قرآن (6234) كم ميكنيم.عدد 361 بدست ميايد كه مساوي 19*19 است.


6234-5873 =361

361 = 19*19


اين خود نشانه اي ديگر از ربط قرآن و عدد 666 و عدد 19 است.


Tuesday, May 24, 2005

تعداد حروف آيات قرآني

تعداد حروف آيات قرآني خود نوعي معجزه است .

بزرگترين آيه قرآن 2:282 است كه شامل 549 حرف است.

و كوچكترين ايه قرآن هم 36:1 است كه شامل 2 حرف است.

(براي اينكه در شمارش حروف اين آيه ها دچار اشتباه نشويم از فايل 666 استفاده كنيد)

حالا اگر تعداد حروف بزرگترين آيه قرآن را با تعداد حروف كوچكترين آيه قرآن جمع كنيم عدد 551 بدست ميايد.

2+549=551

551=19*29

جالب است كه 19 هم در اين جا موجود است و 29 هم تعداد حروف عربي است. به اين طريق بزرگترين و كوچترين ايه قرآن باز هم تركيبي از نوزده است و اين خود نشان ميدهد كه اين قرآن حرف به حرف از طرف خداي يكتا نازل شده است.

Sunday, May 22, 2005

شب قدر



همانطور كه ميدانيم قرآن در شب 27 ماه رمضان بر آخرين پيامبر خدا محمد نازل شد.

ارزش حروف ابجد كلمه محمد 92 است.

رمضان ماه نهم است.

[97:1] إنا أنزلنه في ليلة القدر
[97:2] وما أدريك ما ليلة القدر
[97:3] ليلة القدر خير من ألف شهر
[97:4] تنزل الملئكة والروح فيها بإذن ربهم من كل أمر
[97:5] سلم هي حتى مطلع الفجر

ارزش ابجدي كل سوره 97 (سوره قدر ) هم 6731 است.


حالا چهار عدد بالايي را با هم جمع ميكنيم عدد 6859 بدست ميايد.

92 + 27 + 9 + 6731 = 6859

6859=19*19*19
!!!


در اينجا ايمان مياوريم كه 19 رازي از رازهاي پروردگار يكتاست.

اما عدد 6859 از اعداد مهم ديگر است كه آن را از طريقي ديگر بررسي ميكنيم

6859=6346+19*27

اين نشان ميدهد كه قرآني كه در 27 رمضان نازل شده است و سرتاسر آن را 19 فراگرفته است شامل كلا 6346 آيه ميباشد.و اين يعني سوره توبه 127 آيه است نه 129.


سپاس خداي يكتارا


Friday, May 20, 2005

عدد 666

عدد 666

666 عدد مهمي براي جامعه مسيحيت است. زيرا كه آنان اين عدد را از طرف دجال ميدانند.در كتاب مقدس نشانه آمدن دجال ظهور اين عدد است . اين عدد چهار مورد در كتاب مقدس تكرار شده است. اما در قرن 20 ثابت شد كه عدد 666 همان قرآن است. شيطان در طول تاريخ معناي آن را عوض كرده است. بطوريكه عدد 666 در جامعه مسيحيت نشانه بديمني است. اما اين عدد نشانه همان قرآن بزرگ است. چيزي كه جامعه مسيحيت منتظرشند تا آنان را نجات دهد همان 666 يا قرآن كريم است اما خود آن را نميفهمند و شيطان مورد را براي آنان خلط كرده است.

جهت فهميدن ارتباط 666 با قرآن به سايت كيخسرو امامي مراجعه كنيد.

www.universalunity.org

عدد 19 يكبار در قرآن ذكر شده است و آن هم در سوره 74 آيه 30 ذكر شده است. پس بياييد مقدار ابجد سوره 74 را حساب كنيم.براي اين كار متن سوره در فايل زير قرار گرفت:

http://www.sharemation.com/godisone/sura74.zip?uniq=-brsele

همچنين ميتوانيد براي محاسبه ابجد از نرم افزار زير استفاده كنيد:

http://www.sharemation.com/godisone/GV.zip?uniq=-brsele

مقدار ابجد كل سوره 74 عدد 86610 است.

اگر 86610 را با عدد قرآن ( 666 ) جمع كنيم عدد 87276 بدست ميايد.

حالا ببينيم عدد 87276 چيست ؟

87276=14*6234

با كمال تعجب ميبينيم كه 6234 تعداد آيه هاي شماره گذاري شده قرآن است و 14 هم همان هفت جفت است كه به پيامبر اعطا شده است.

[15:87] ولقد ءاتينك سبعا من المثاني والقرءان العظيم
[15:87] ما به تو هفت جفت ( 14 ) داده ايم، و قرآن عظيم را.

87276=14*6234

به اين طريق ثابت شد كه سوره توبه شامل 127 آيه است نه 129 .


Sunday, May 15, 2005

تعداد آيات قرآن از طريق 5 آيه اول نازل شده بر پيامبر

تعداد آيات قرآن از طريق 5 آيه اول نازل شده بر پيامبر

5 آيه اول سوره 96 اولين آياتي بودند كه بر محمد رسول خدا نازل شدند.

تعداد آيات شماره گذاري شده قرآن 6234 است. تعداد آيات شماره گذاري نشده (تعداد بسم الله الرحمن الرحيم) قرآن 112 است .كه جمعا 6346 آيه ميشود. اولين آياتي كه بر پيامبر محمد نازل شد پنج آيه اول سوره 96 بود. بياييد مقدار حروف ابجد اين آيات را محاسبه كنيم.

[96:1] اقرا باسم ربك الذي خلق
[96:2] خلق الانسن من علق
[96:3] اقرا وربك الاكرم
[96:4] الذي علم بالقلم
[96:5] علم الانسن ما لم يعلم


مقدار ابجد آيه يك =2098
مقدار ابجد آيه دو =1212
مقدار ابجد آيه سه =822
مقدار ابجد آيه چهار =1084
مقدار ابجد آيه پنج =593
شماره سوره =96

با توجه به اينكه يكي از مهمترين اسامي خداوند الرحمن است و الرحمن است كه قرآن را نازل نموده است .

مقدار ابجد الرحمن =329

شش عدد بالايي را باهم جمع كنيم عدد 6234 بدست ميايد كه همان تعداد آيه هاي واقعي قرآن است.

2098+1212+822+1084+593+96+329=6234

خداي قادر توانا به اين طريق از طريق 5 آيه نخست نازل شده هم تعداد واقعي آيات قرآن را بر ما روشن ساخته است. و اين خود مشخص ميسازد كه تعداد واقعي آيات سوره توبه 127 است نه 129.

به اين طريق از طريق آخرين آيات و اولين آيات نازل شده تعداد واقعي آيه هاي قرآن بر ما روشن شد.

جدول حروف ابجد بر طبق زير است:

الف يا همزه =1
ب=2
ج=3
د=4
ه=5
و=6
ز=7
ح=8
ط=9
ي=10
ك=20
ل=30
م=40
ن=50
س=60
ع=70
ف=80
ص=90
ق=100
ر=200
ش=300
ت=400
ث=500
خ=600
ذ=700
ض=800
ظ=900
غ=1000


Thursday, May 12, 2005

تعداد آيات قرآن

تعداد آيات شماره گذاري شده قرآن 6234 است. تعداد آيات شماره گذاري نشده (تعداد بسم الله الرحمن الرحيم) قرآن 112 است .كه جمعا 6346 آيه ميشود. آخرين سوره اي كه بر پيامبر محمد نازل شد سوره 110 بود. بياييد مقدار حروف ابجد اين سوره را محاسبه كنيم.اين سوره شامل سه آيه است.

[110:1] اذا جاء نصر الله والفتح
[110:2] ورايت الناس يدخلون في دين الله افواجا
[110:3] فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا


مقدار ابجد آيه يك =1638
مقدار ابجد آيه دو =1771
مقدار ابجد آيه سه =2715
شماره سوره =110

چهار عدد بالايي را باهم جمع كنيم عدد 6234 بدست ميايد كه همان تعداد آيه هاي واقعي قرآن است.

1638+1771+2715+110 =6234

خداي قادر توانا به اين طريق از طريق آخرين سوره نازل شده تعداد واقعي آيات قرآن را بر ما روشن ساخته است. و اين خود مشخص ميسازد كه تعداد واقعي آيات سوره توبه 127 است نه 129.

جدول حروف ابجد بر طبق زير است:

الف يا همزه =1
ب=2
ج=3
د=4
ه=5
و=6
ز=7
ح=8
ط=9
ي=10
ك=20
ل=30
م=40
ن=50
س=60
ع=70
ف=80
ص=90
ق=100
ر=200
ش=300
ت=400
ث=500
خ=600
ذ=700
ض=800
ظ=900
غ=1000


Thursday, May 05, 2005

19

به نام خدا يكتاي مهربان

بعضي از سوره ها با سوگند شروع ميشوند مثل "والعصر" = سوگند به عصر

ليست سوگندهايي كه در اوايل سوره ها آمده است.


-----------------------------------------------------------------------------------
1 - سوره 103 عبارت valasr والعصر
2 - سوره 100 عبارت valaadiat والعاديات
3 - سوره 95 عبارت vatin والتين
4 - سوره 93 عبارت vazoha والضحي
5 - سوره 92 عبارت valail واليل
6 - سوره 91 عبارت vashams والشمس
7 - سوره 89 عبارت valfajr والفجر
8 - سوره 85,86 عبارت vasama والسما
9 - سوره 79 عبارت vanazeaat والنازعات
10- سوره 77 عبارت valmorselat والمرسلات
11- سوره 68 عبارت valghalam والقلم
12- سوره 53 عبارت vanajm والنجم
13- سوره 52 عبارت vatoor والطور
14- سوره 51 عبارت vazaryat والذاريات
15- سوره 50 عبارت valghoraanel majjid والقرآن المجيد
16- سوره 43,44 عبارت valketabilmobin والكتاب المبين
17- سوره 38 عبارت valghoraanel zizekr والقرآن ذي ذكر
18- سوره 36 عبارت valghoraanel hakim والقرآن الحكيم
19- سوره 37 عبارت vasafat والصافات
20- سوره 90 عبارت laoghsimoo bihazal balad لا اقسم بهذا البلد
21- سوره 75 عبارت laoghsimoo biyawmilghyameh لا اقسم بيوم القيامة
----------------------------------------------------------------------------------
همانطور كه ميبينيد جمعا 21 نوع سوگند در اوايل سوره ها آمده است. نكته جالب اين است كه دو تاي آخري (20و 21) با بقيه فرق ميكنند زيرا كه اين دو با "لا اقسم" شروع ميشوند.در نتيجه 19 نوع سوگند باقي ميماند.

در اينجا به حكمت خداي يكتاي قادر پي ميبريم كه چرا سوره بلد و قيامة با "لا اقسم = سوگند نميخورم " شروع ميشوند! زيرا كه خداي قادر توانا ميخواست كه معجزه 19 را براي آيندگان باقي بگذارد تا كه ايمان آنان را آزمايش كند.



Sunday, May 01, 2005

راز فهميدن قرآن


[17:36] ولا تقف ما ليس لك به علم ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسءولا
[17:36] هيچ خبري را نپذير، مگر آنكه خودت درباره صحت آن تحقيق كني. من به تو شنوايي، بينايي و عقل داده ام و تو مسئولي از آنها استفاده كني.

آيه بالايي شاگردان دين خدا را هشدار ميدهد و اين مهمترين شرط براي پذيرفتن دين است. ما مثل هر انساني ديگر بوسيله خداي مهربان توانا دستور داده شده ايم تا كه از شنوايي و بينايي و ... خود استفاده كنيم.

[2:171] ومثل الذين كفروا كمثل الذي ينعق بما لا يسمع الا دعاء ونداء صم بكم عمي فهم لا يعقلون
[2:171] مثال چنين کافراني مانند طوطياني است که هر بانگ و ندايي را که بشنوند، بي آنکه بفهمند تکرار مي کنند. کر، گنگ، و کور؛ آنان نمي توانند بفهمند.

قرآن پيروي كوركورانه را منع كرده است و به تفكر و تعمق دستور داده است و اين راز فهميدن پيام خدا در قرآن است. ميزان سنجش خدا در قيامت به مقدار عكس العمل شنوايي و بينايي و دل ما (بدون پيروي كوركورانه) در مقابل آيات خدا ميباشد.

Wednesday, March 30, 2005

عبادت و نيايش

عبادت و نيايش

زماني كه خداي مهربان مارا آفريد از كل انسانها ميثاق گرفت كه فقط او خداي ماست. آيه 7:172
به همين جهت خداي بزرگ مارا طوري آفريده است كه محور خوشبختي و بدبختي ما عبادت فقط خداست.و در غير از عبادت او احساس آرامش نخواهيم كرد. عبادت فقط بايد براي خدا باشد. تمام پيامبران كه در طول تاريخ آمده اند همه آنها محور حرفشان عبادت فقط خدا بوده است. خداي بزرگ شياطين را تا قيامت فرصت داده است تا كه عقايد شرك آلودشان را بين ما انتشار دهند. عبادت در صورتي كه فقط براي خدا نباشد شرك محسوب ميشود و شرك تنها گناهي است كه قابل بخشش نيست. سنت خدا بر اين است كه هر گناهي را كه بخواهد ميبخشد ولي شرك را نميبخشد. اين سنت خداست و سنت خدا قابل تغيير نيست. شيطان قول داده است كه اكثريت انسانها را مشرك كند. خداي بزرگ كتابهايي توسط پيامبران نازل ميكند تا كه مردم را از اين حيله شيطان آگاه كند. آخرين كتاب آسماني ما قرآن صراحتا اين خط قرمز را مشخص كرده است. اما متاسفانه با توجه به اين كه انسانها فراموشكارند موجوديت انسان هميشه در اين مورد خيلي راحت گول ميخورند و براحتي طبق نقشه شيطان پيش ميروند. آيات 15:39 و 15:40

عبادت فقط براي خداست. هيچ كس در عبادت نميتواند همتراز خدا قرار گيرد. هيچ كس در عبادت نميتواند واسطه باشد . خدا از رگ گردن به ما نزديكتر است.

شيطان ميتواند هر چيزي را به عنوان شريك خداي ما قرار دهد :

1- مال دنيا و فرزندان و همسر :

آيه 42 سوره 18 داستان كسي است كه آنقدر به باغش مشغول و دلبسته بود كه خداي خود را فراموش كرد و در آخر كار كه باغش سوخت گفت اي كاش براي خداي خود شريك قائل نشده بودم.

[18:42] بي گمان، محصولاتش همه از بين رفت و غم و اندوه او را فرا گرفت. اكنون كه ملکش باير شده بود، از آنچه كه
بيهوده در آن خرج كرده بود، لابه و زاري مي کرد. و سرانجام گفت: "اي کاش هرگز ملکم را همچون خدا در کنار پروردگارم
قرار نمي دادم."

اگر تمام فكر و ذكر ما مال دنيا و همسران و فرزندان ماست در آنصورت آنها را به عنوان شريك خداي خود قرار داده ايم اگر تمام فكر و ذكر شما رسيدن به موبايل و ماشين و .. است بدانيد كه براي خداي خود شريك قرار داده ايد.

[4:36] واعبدوا الله ولا تشركوا به شيءا وبالولدين احسنا وبذي القربى واليتمى والمسكين والجار ذي القربى والجار الجنب والصاحب بالجنب وابن السبيل وما ملكت ايمنكم ان الله لا يحب من كان مختالا فخورا
[4:36] شما بايد فقط خدا را بپرستيد- هيچ چيزي را شريك او قرار ندهيد. بايد والدين، خويشاوندان، يتيمان، تهيدستان، همسايه خويشاوند، همسايه بيگانه، همكار نزديك، مسافر غريب و خدمتكارانتان را در نظر داشته باشيد. خدا متظاهران متكبر را دوست ندارد.
[16:107] اين از آن جهت است که آنان زندگي اين دنيا را بر آخرت مقدم شمرده اند و خدا چنين مردم کافري را هدايت نمي کند.

2- هواي نفس :

ممكن است كسي هواي نفسش را خداي خود قرار دهد.

[25:43] آيا آن شخص را ديده اي كه غرورش خداي اوست؟ آيا طرفدار او خواهي بود؟

نفس يهوديها آنان را بر اين باور قرار داد كه آنها برگزيده و اوليا خداوندند.

[2:94] بگو: "اگر سراي آخرت نزد خدا ويژه شماست و سايرين از آن محروم هستند، پس آرزوي مرگ کنيد، اگر راست مي گوييد."
[62:6] بگو: "اي كساني كه يهودي هستيد، اگر ادعا مي كنيد كه از ميان تمام مردم تنها شما برگزيده خدا هستيد، پس
بايد آرزوي مرگ كنيد، اگر راست مي گوييد!"

و همچنين هواي نفس مذاهب امروزي مسلمانان را بر اين باور قرار داده است كه آنها برگزيده خدايند و ديگران عامه اند . و اين همان هواي نفس خود را خداي خود قرار دادن است.مذاهب مسلمان هر كدام به اطلاعات فرقه خودشان مينازند و به آن افتخار ميكنند و به اين ترتيب هواي نفس خود را خداي خود قرار داده اند. هزاران كتاب حديث در مورد مذهبشان مينويسند اما هنوز معناي پرستش خدا را نميدانند.اصول دينشان را در كتابهاي حديث جستجو ميكنند و كتابهاي حديث و ملاها را شريك خداي خود قرار داده اند.

3- پيامبران و مقدسين :

با قرار دادن پرده اي به نامهاي محمد عيسي مريم علي فاطمه غوث و .... در مقابل خدا آنها را شريك خدا قرار داده ايم. با خواندن مقدسين خود و طلب آمرزش و كمك از آنان به جاي خدا فكر و ذكر خود را به مقدسين خود داده ايم و به اين طريق براي خداي خود شريك قائل شده ايم

[20:14] انني انا الله لا اله الا انا فاعبدني واقم الصلوة لذكري
[20:14] "من خدا هستم؛ در كنار من خداي ديگري نيست. فقط مرا پرستش کن و نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آور تا
به ياد من باشي.

هدف از عبادت ذكر خداي متعال است نه ذكر محمد و يا حسين. اگر كسي بخواهد از طريق عبادت و استعانت ياد محمد و حسين را نگه دارد درآن صورت به طور حتم مرتكب شرك شده است. برادر مسلمان اگر در ذهن شما ياد محمد و يا حسين بيشتر از ياد خداست بالحتم بدانيد كه مرتكب شرك شده ايد. خداوند نمازهاي پنجگانه را براي ما قرار داده است تا كه در طول روز به ياد خدا باشيم. آنوقت شما با خواندن موجودات ناتواني به مانند محمد حسين و ... ياد آنان را زنده نگه ميداريد. و روزها و هفته هاي مقدسي را براي آنان اختصاص ميدهيد.

[13:28] الذين ءامنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب
[13:28] آنها کساني هستند که با ياد خدا دل هايشان شاد مي شود. مسلما، با ياد خدا دل ها به وجد مي آيند.

محمد و حسين هم بندگان خدا بودند و از اين دنيا رفتند. آنها فقط ياد خدا را زنده نگه ميداشتند. آنوقت شما كه آنها را اسوه خود ميدانيد بايد شما هم مثل آنان فقط ياد خدا را زنده نگه داريد نه ياد آنان را. زيرا كه آنها خود اين كار را ميكردند. آيا غير از اين است؟

بعضي از مردم فكر ميكنند كه عبادت فقط نماز است. اما بهتر است كه آيه زير را نگاه كنيم :

[20:14] "من خدا هستم؛ در كنار من خداي ديگري نيست. فقط مرا پرستش کن و نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آور تا به ياد من باشي.

در اين آيه خدا ميگويد مرا عبادت كن و نماز بخوان. و به اين طريق ميفهميم كه عبادت فقط نماز نيست. بلكه دعا (استعانت و استغفار) هم عبادت است.

[40:60] پروردگارتان مي گويد: "از من درخواست كنيد و من به شما پاسخ خواهم داد. مطمئنا، كساني كه
براي پرستش من بسيار متكبر هستند، به اجبار وارد جهنم خواهند شد."

خداي مهربان در آيه بالا ميگويد كه از من درخواست كنيد و در ادامه ميگويد كه كساني كه از عبادت من سر باز ميزنند به اجبار وارد جهنم خواهند شد.و اين نشان ميدهد كه خواندن و درخواست كمك هم نوعي عبادت است.

دعا بدون واسطه بايد فقط براي خدا باشد اين همان خط قرمز است . اين همان درخت ممنوعه است كه قابل بخشش نيست. اين همان آزمايش الهي است كه در اين دنيا براي ما طراحي شده است.اين همان درخت ممنوعه است كه آدم و حوا را از بهشت بيرون كرد.

آثار شرك

آثار شرك :


[1:5] اياك نعبد واياك نستعين
[1:5] تنها تو را مى پرستيم؛ تنها از تو يارى مى خواهيم.


با توجه به اين كه وظيفه تمام رسولان الهي اعلام خواندن فقط خدا بوده است پس معلوم ميشود كه اين مساله خيلي مهم است. و اين نشان ميدهد كه تمام جرم و جنايهتاي ديگر از اين واقعه برميخيزد. مشركين زمان محمد مقدسيني براي خود فرض كرده بودند و آنان را شريك خدا قرار داده بودند نتيجه آن شد كه از مقدسين خود مجسمه هايي درست كردند تا كه مقدسين خود را نزديك خود داشته باشند و از نزديك بتوانند آنها را زيارت كنند. و آن را داخل كعبه گذاشتند. اين درحالي است كه فقط ياد خدا قلبها را آرامش ميبخشد. و خداست كه از هركسي به ما نزديكتر است اما مشركين براي رفع همين نياز فطري مجسمه درست كردند و مقدسين خود را نزديك خود قرار دادند. تا كه اين نياز آنان برطرف شود (و هرگز هم برطرف نشد و نميشود).

مسلمانان امروزي كه مقدسينشان را از خود دور ميبينند ناچارا براي آنان مقبره هايي (همان مجسمه هاي قديم )درست كرده اند تا كه نزديك آنان باشند. و با آنها احساس نزديكي كنند. به طوريكه در هر محله اي قبر سيد و يا امامزاده اي يافت ميشود.اما اين وعده الهي است كه هيچوقت احساس آرامش نميكنند. فقط خداست كه دلها را آرامش ميدهد.در زمان محمد مشركين قريش به زيارت مجسمه هايي ميرفتند كه اين مجسمه ها يادگار مقدسين آنها بوده است. همانند مسلمانان امروزي كه زيارتگاههايي دارند كه يادگار مقدسينشان است.آن مجسمه ها اسم داشتند. مقابر امروزي هم اسامي دارند. حرف از مجسمه گلي نيست . حرف از كساني است كه زماني انسان بوده اند ولي حالا بت (مجسمه – زيارتگاه – مقبره و ....) شده اند.حرف از كساني است كه زماني انسانهايي مثل ما بوده اند ولي به مرور زمان بت شده اند.مجسمه و مقبره و زيارتگاه ظاهر قضيه هستند. اينها نتيجه شرك هستند. هر مجسمه و مقبره و زيارتگاهي نشان از اين است كه زماني انسانهايي به سرحد پرستش رسيده اند.

[7:194] ان الذين تدعون من دون الله عباد امثالكم فادعوهم فليستجيبوا لكم ان كنتم صدقين
[7:194] معبودانى كه در كنار خدا مى خوانيد، بندگاني مانند شما هستند. برويد و آنها را صدا كنيد؛ بگذاريد به شما پاسخ دهند، اگر حق با شماست.

مشركين خيلي راحت موضوع شركشان را عوض ميكنند. اگر در شراكت مقدسين خود نا اميد شوند (و صد در صد هم نا اميد ميشوند) رو به شركاي بعدي (مال دنيا و همسر و هواي نفس) مياورند به طوري كه بعد از مدتي هرسه شريك را با همديگر دارند. به طور مثال مسلماناني كه به زيارت اماكن مقدسه خود ميروند بعد از مدتي (بدون اين كه خود بفهمند) پول پرست ميشوند و هركدام همسران نامحدودي ! خواهند داشت. اين همان وعده الهي است. وعده الهي حق است. كساني كه غير از خدا را ميخوانند آرامش نخواهند داشت. ولي آنان به هر حال براي ارضاي اين غريزه فطري بين سه شريكشان در تعارض هستند.

وسوسه شيطان

وسوسه شيطان

سنت و حديث در كنار قرآن جزو وسوسه هاي شيطان است . عربها اگر از سنت و حديث پيروي ميكنند به اين دليل است كه اين آئين و سنت ديرينه خودشان است ولي پيروي ايرانيان مسلمان و ساير ملل مسلمان از سنت و حديث جزو وسوسه هاي شيطان است . شيطان به اين طريق اين ملتها را از پيشرفت باز ميدارد و فقر و بيچارگي و مريضي رواني را براي اين ملتها به ارمغان آورده است و آنها را از قرآن و خدا دور ميكند. از طرفي ديگر تعيين درستي و نادرستي حديث كاري بس دشوار است كه معياري جز تعبيرات شخصي ندارد. بيشتر اين احاديث سينه به سينه دهن بدهن نقل شده و چه بسا امكان دارد به اصطلاح يك كلاغ چهل كلاغ شده باشد.

بيشتر احاديث از سه حالت خارج نيست:
- اكثر احاديث تحت تاثير مسائل كلامي (معتزله – اشاعره - شيعه) قرار گرفته اند.-
اكثر احاديث تحت تاثير مسائل سياسي و حكومتي (بني عباس – علويان – امويان و ...) قرار گرفته اند.-
اكثر احاديث محدود به علم ارسطويي هستند.

كساني مثل كليني و بخاري احاديث را جمع آوري كرده اند. بايد توجه كرد كه احاديث در حقيقت از شايعات رايج در زمان جمع آورندگان احاديث گرد آوري شده است. آيا اين! همان منبع دوم اسلام است؟! تابعان حديث (شيعه و سني) شايعات را منبع دوم اسلام قرار داده اند!

خداي مهربان در آيه ( 5:3 ) اعلام ميدارد كه گوشت خوك حرام است. اما مسلمانان از طريق كتابهاي حديثشان پوست و چربي خوك را هم حرام كرده اند. در احاديثي ديگر كلا خوك را نجس به حساب مياورد و حتي اگر كسي از نزديكي حيوان خوك (و شبيه به آن) رد شود نجس ميشود!

حديثي ديگر زمين را روي نهنگ قرار ميدهد! اين دقيقا همان علم زمان جمع آوري حديث بوده است كه به صورت حديث در آمده است. آيا اينطور نيست؟

حديث راجع به شهر قم آمده است ! آيا اين همان مسائل سياسي نيست؟!

حديث راجع به ابوحنيفه ذكر شده است! آيا اين همان رقابت فرقه اي نيست؟

هركدام از فرقه هاي كلامي معتزله و شيعه و اشاعره در تاييد نظرات خود حديث دارند آيا اين همان رقابت كلامي بين اين فرقه ها نيست؟!

خداوند در قرآن لعنت بر كساني ميفرستد كه دين را فرقه فرقه كرده اند و بر علمايي كه حرف غير خدا را به خدا نسبت مي دهند بر اين اساس فرقه هاى مذهبي محكوم اند
[6:159] ان الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا لست منهم في شيء انما امرهم الى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون
كساني كه خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي كنند، با تو نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از آنچه كرده بودند، مطلع خواهد كرد.



بهانه شرح جزئيات احكام

بهانه شرح جزئيات احكام


هر آنچه احكام در قرآن آمده است براي هدايت كافي است و غير از آن لازم نيست. زيرا كتاب خدا كامل است ولي مسلمانهاي امروزي ميگويند جزئيات احكام نيامده است. و اگر به آنها بگوييد كه همين مقدار احكام كافي است فورا ميگويند اگر فلان مورد پيش بيايد چه كار كنيم!

بزرگترين سوره قرآن شامل مثلي حيرت انگيز است كه به قول معروف به خال زده است :

[2:67] موسي به قوم خود گفت: "خدا به شما فرمان مي دهد که ماده گاوي را قرباني کنيد." گفتند: "آيا ما را به تمسخر مي گيري؟" گفت: "خدا نكند که مانند نادانان رفتار کنم."
[2:68] آنها گفتند: "از پروردگارت بخواه تا به ما نشان دهد کدامين را." گفت: "او مي گويد که آن ماده گاو نه چندان پير است و نه چندان جوان؛ ميانسال است. اکنون، به دستوري که داده شد، عمل کنيد."
[2:69] گفتند: "پروردگارت را بخوان تا رنگش را به ما نشان دهد." گفت: "او مي گويد که آن ماده گاوي است زرد رنگ، رنگى روشن که بينندگان را به نشاط مي آورد."
[2:70] گفتند: "پروردگارت را بخوان تا به ما نشان دهد كه آن كدام است. به نظر ما ماده گاوها همه شبيه به هم هستند و به خواست خدا ما هدايت خواهيم شد."
[2:71] گفت: "او مي گويد که آن ماده گاوي است که هرگز به شخم زدن زمين يا به آبياري کشتزارها خوار نشده است؛ سالم و بدون لک و پيس." گفتند: "اکنون حقيقت را آورده اي." سرانجام، با اكراه و بي ميلي فراوان آن را قرباني كردند.
[2:72] شما شخصى را كشته بوديد، سپس در ميان خود اختلاف كرديد. خدا مى خواست آنچه را كه سعى كرديد پنهان كنيد، آشكار نمايد.
[2:73] گفتيم: "با قسمتى از آن (ماده گاو) به آن (مقتول) بزنيد." در اين هنگام بود که خدا مقتول را دوباره زنده کرد و نشانه هاي خود را به شما نماياند، باشد که بفهميد.
[2:74] با اين حال، دل هاي شما همچون سنگ سخت شد، يا حتي سخت تر. زيرا سنگ هايي هستند که از آن رودخانه ها جاري مي شوند. برخي ديگر از سنگ ها مي شکافند و نهرها به ملايمت از آن روان مي شوند و پاره اي ديگر از سنگ ها از هيبت و حرمت خدا خرد مي شوند. خدا هرگز از آنچه مي کنيد، غافل نيست.
[2:75] آيا انتظار داريد كه آنها هم مانند شما ايمان بياورند، در حالي كه بعضي از آنها كلام خدا را مى شنيدند و سپس پس از آنكه خوب مى فهميدند، عمدا آن را تحريف مى كردند؟

خدا به بني اسرائيل دستور ميدهد كه گاوي را ذبح كنند و گوشت آن را برمرده بزنند. اما بني اسرائيل با سوالات بيمورد كار را برخود مشكل ميكنند. البته اگر خدا به بني اسرائيل ميگفت يك گاو ذبح كنيد و بخوريد فورا اين كار را ميكردند و سوال بيمورد هم نميكردند. مسلمانان هم مث بني اسرائيل كار را برخود مشكل كرده اند . در زماني كه مسئله دين به ميان بيايد همه چيز مشكل ميشود همه چيز سوال ميشود. آبي كه شبانه روز از آن مينوشند در موقع وضو گرفتن بايد از مرجع تقليد و يا مجتهد خود اجازه بگيرند! خيلي راحت از مقدسين خود طلب رفع حاجت ميكنند اما اگر بگوييد كه فقط خدا را بخوانيد آنوقت مسئله فلسفي ميشود و مسئله شفاعت را پيش ميكشند و همه چيز مشكل ميشود آنوقت ديگر مفهوم استعانت فلسفي ميشود.

خدا بر قلب و دل مسلمانان مهر زده است و آنان را از فهميدن آيات قرآني محروم كرده است.آيات قرآني خيلي ساده اند و بچه ها هم آن را ميفهمند.كساني كه به خدا ايمان ندارند و در جستجوي منابعي ديگر در كنار قرآن هستند (همانند كتب احاديث و رساله ها) سختي در اين دنيا و در آخرت خواهند داشت و زندگي مشكلي خواهند داشت و بار خود را سنگين كرده اند و مطمئنا منحرف خواهند شد.