Tickets

Wednesday, June 25, 2008

نژادپرستی مذهبی

آن چيزي كه نزد من مهم است ، خداست. خداست كه من را آفريده و اوست كه من را در زندگي هدايت ميكند. راهي كه خدا به آدم نشان ميدهد ، از هر راهي بهتر است.

[26:78] "يكتايي كه مرا آفريد و مرا هدايت كرد.
[26:79] "يكتايي كه به من غذا و آب مي دهد.
[26:80] "و هنگامي كه بيمار شوم، او مرا شفا مي دهد.
[26:81] "يكتايي كه مرا مي ميراند، سپس دوباره مرا زنده مي كند.
[26:82] "يكتايي كه اميدوارم در روز قضاوت گناهان مرا بيامرزد.
[26:83] "پروردگار من، به من حكمت عطا فرما و مرا در شمار پرهيزکاران قرار ده.

اينه خداي من. من نمازم را فقط و فقط به خدا اختصاص ميدهم. تمام شعائر دينم براي خداست. روزي 17 بار به رسالت محمد شهادت نميدهم. زيرا ذكر و يادآوري روزانه مقدسين آنان را به بت تبديل ميكند. من دوست دارم كه در طول روز فقط عادت به ذكر خداي يكتا داشته باشم.

پيامبر محمد ذره كوچكيه در اين زمين پهناور. اين زمين هم ذره كوچكيه از كهشكان راه شيري. همين كهكشان راه شيري هم ذره بسيار ناچيزي است از آسمان يكم. اي دوستان آيا انصاف است كه خداي يكتايي را كه اين همه موجودات را آفريده روزي 17 بار ياد شود و پيامبر محمد ، كه ذره بسيار كوچكيه از اين دنيا ، هم روزي 17 بار ياد شود ؛ و به اين طريق در كنار خداي يكتا قرار داده شود. آيا اين ناسپاسي و ناشكري نيست؟ آيا انتظار داريد كه خداي مهربان رحمتش را از شما دريغ نكند؟ آيا انتظار داريد كه خداي مهربان مثل سالهاي قبل همچنان باران و نعمتش را بر شما نازل كند؟

[2:284] لله ما في السموت وما في الارض وان تبدوا ما في انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله فيغفر لمن يشاء ويعذب من يشاء والله على كل شيء قدير
[2:284] آنچه در آسمان ها و زمين است، از آن خداست. خواه افكار درونى خود را آشكار كنيد، يا آن را پنهان نماييد، خدا شما را مسئول آنها مي داند. او هر كه را بخواهد، مي بخشد و هر كه را بخواهد، تنبيه مي كند. خداست قادر مطلق.


پدران شما روزي 17 بار به ياد محمد مي افتادند. زماني كه اسم محمد ذكر شود فورا بر او صلوات ميفرستيد ؛ اما خيلي ساده نام خدا را ذكر ميكنند.اين همه بحث شما براي اين است كه همان راه پدرانتان ر ا ادامه دهيد. بفرمائيد ادامه دهيد ، ببينيم به كجا مي رسيد. تمام تلاش شما در اين بحث براي اين است كه ثابت كنيد فرقه شما تا حالا اشتباه نميكرده است و اين دقيقا يعني نژادپرستي. آيا تا بحال اسم نژاد پرستي مذهبي شنيده بوديد؟ من به طور ساده براي دوستان اين مورد را توضيح ميدهم كه چطوري نژادپرستي و فرقه گرائي بوجود ميايد. هركدام از مراحل زير باعث ايجاد مرحله بعدي ميشود. بعضي از فرقه هاي سني و شيعه تا آخر (مرحله 8 و 9) رفته اند و بعضي ها هم در نيمه راهند (دارند ميرسند) .


مراحل نژادپرستي مذهبي به ترتيب از شروع تا ته دره:


عشق بيش از حد نسبت به پيامبر محمد و ساير مقدسين
ذكر روزانه مقدسين
شروع به بزرگنمايي پيامبر محمد و سايرمقدسين
اختراع كتابهاي حديث از گفته پيامبر محمد و مقدسين
تغيير دين
تشكيل كنفرانسها و كتابهاي 1000 جلدي
نژادپرستي مذهبي
مذهب فاشيستي
دين نه ، نژاد و زبان


1- عشق بيش از حد نسبت به پيامبر محمد و ساير مقدسين: اين آغاز بت پرستي است. در وراي هر بت پرستيي در طول تاريخ ، عشق بيش از حد و يا نفرت بيش از حدي وجود داشته است. عشق بيش از حد است كه باعث ميشود مقدسين به خدا تبديل شوند و عشق و نفرت بيش از حد است كه باعث ميشود مقدسين گروه مقابل به بدترين مفسدين طول تاريخ تبديل شوند و مقدسين خود منشاء تمام خير و بركتهاي جهان.

[2:165] ومن الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله والذين ءامنوا اشد حبا لله ولو يرى الذين ظلموا اذ يرون العذاب ان القوة لله جميعا وان الله شديد العذاب
[2:165] با اين حال، برخي از مردم معبوداني را همتاي خدا قرار مي دهند و به آنها چنان عشق مي ورزند كه گويي خدا هستند. كساني كه ايمان دارند بيش از هر كس، به خدا عشق مي ورزند. اگر فقط ستمكاران مي توانستند خود را هنگام روبرو شدن با عذاب ببينند، آنگاه متوجه مي شدند كه تمام قدرتها فقط متعلق به خداست و عذاب خدا هيبتانگيز است.

2- ذكر روزانه مقدسين: عشق بيش از حد منجر به ذكر روزانه و مستمر پيامبر و مقدسين شد. نهايتا اسم آنان وارد نماز شد. بطوريكه بعد از مدتي جزء لاينفك نماز قرار گرفت ؛ قرباني ، نذر ، مولودي براي مقدسين اختراع شد ؛ ديگر حج براي خدا نبود. زكات وسيله اي براي منت گذاشتن شد. نام مقدسين در تمام اعمال و شعائر دين وارد شد. عشق بيش از حد باعث ميشود كه مدام در فكر مقدسين باشيد. ديگر خدا از ذهن شما خارج ميشود. برادر و خواهر ايراني آن چيزي كه بيشتر وقت ، ذهن شما را مشغول كرده است ، خداي شماست. بنابراين اگر شما عشق بيش از حد نسبت به مقدسين خود داشته باشيد ، يواش يواش جاي خداي شما را مي گيرد. شما در طول روز نزديك به 20 بار "يا علي" ميگوئيد. اين يعني عشق بيش از حد. اين يعني ذكر مقدسين به جاي خدا.

[58:19] استحوذ عليهم الشيطن فانسهم ذكر الله اولئك حزب الشيطن الا ان حزب الشيطن هم الخسرون
[58:19] شيطان بر آنها تسلط يافته است و باعث شده است كه پيام خدا را ناديده بگيرند. اينان حزب شيطان هستند. مسلما، حزب شيطان بازنده است.

3- شروع به بزرگنمايي پيامبر محمد و سايرمقدسين : بعد از مدتي كه پيامبر جاي خدا را گرفت ، شروع به بزرگنمايي شد. براي پيامبر و ساير مقدسين معجزه اختراع شد؛گفتند او سايه نداشت؛ از پشت ميديد؛ قدرت جنسي او برابر با 30 مرد بود ؛ علي به تنهايي 700 نفر را كشت و ... . نسبت دادن قدرت و معجزات عجيب و غريب به آنها و ساير مقدسين خويش.

4- اختراع كتابهاي حديث از گفته پيامبر محمد و مقدسين :بعد از تكميل مراحل بالا ، مردم گفتند كه بابا اين عزيزان دردانه چرا سخني نگفته اند ، حيف نيست كه سخنانشان را جمع نكنيم تا كه در مقابل مقدسين ساير ملل سربلند باشيم و بوسيله اين سخنان ازگمراهي نجات پيدا كنيم. سپس همت به خرج دادند و از شايعات زمان خويش قرآني ديگر ساختند. به اين طريق كتب صحيح بخاري و اصول كافي در كنار قرآن قرار داده شد.

کدام حديث؟

[45:6] تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يؤمنون
[45:6] اينها آيات خداست كه ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به كدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟



5- تغيير دين. دين براساس خدا به دين براساس مقدسين بدل شد.بعد از مدتي كه گذشت ، ديني كه محورش خدا بود به دين مقدسين محور بدل شد. به اين طريق دين براي خدا از بين رفت.ديگر مرگشان و زندگيشان براي خدا نيست. گروههاي شيعه (رقية اللهي – علي اللهي – زينب اللهي – كلب علي – كلب حسين و ...) و گروههاي سني (سپاه صحابه – سپاه عمر – سپاه معاويه – طالبان و ....) بوجود آمدند. تمام دينشان شده است دفاع از مقدسين خويش. در جمع آوري احاديث فرقه اي مهارت خارق العاده اي دارند. كتابهاي 100 جلدي حديث هم دارند. حتي تفسير كتب حديث هم دارند.

[39:14] قل الله اعبد مخلصا له ديني
[39:14] بگو: "خدا تنها کسي است كه مي پرستم، دين خود را مطلقا تنها به او اختصاص مي دهم.

[6:162] قل ان صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين
[6:162] بگو: "نماز من، اعمال عبادي من، زندگي من و مرگ من، همه مطلقا به خدا اختصاص دارد، آن پروردگار عالم.



6- تشكيل كنفرانسها و كتابهاي 1000 جلدي : بعد از مدتي كنفرانس تشكيل ميدهند و در آنجا راجع به مقدسين خود حرف ميزنند و بزرگنمايي ميكنند و ميخواهند ياد آنان را زنده نگهدارند. حتي براي كتابهاي مقدسين خويش مراسم ختم تشكيل ميدهند. كار به جايي رسيده است كه مراسم ختم صحيح بخاري هرساله با آب وتاب فراوان برگزار ميشود. از طرف ديگر مراسم تقريب مذاهب اسلامي تشكيل ميدهند ، فقط براي اينكه همديگر را نكوبند و براي هم مشكل ايجاد نكنند، نه براي اينكه موحد شوند. از يك طرف مقبره ها و كتب مقدسين خويش را ترويج ميكنند ، از طرف ديگر دنبال وحدتند. وحدت بدون خدا ممكن نيست. شيعه و سني ميخواهند وحدت پيدا كنند كه همچنان روال گذشته خويش را ادامه دهند و همچنان كتب حديث خويش را تمديد كنند. آيا وحدت مهم است يا توحيد؟ اگر دو گروه شيعه و سني موحد باشند ، خود به خود وحدت هم بوجود ميايد. اگر كتب حديث دو فرقه شيعه و سني را جمع كنيد بيشتر از هزار جلد قطور ميشود.



7- نژادپرستي مذهبي : بعد از مدتي به اين نتيجه رسيدند كه مقدسينشان از همه مقدسين ديگر مذاهب بالاتر است . به اين طريق امامها معصوم و يا صحابه عادلند و جماعت عاري از خطا.

[43:22] واقعيت اين است كه آنها گفتند: "ما والدين خود را پيرو روش هاي خاصي يافتيم و ما رد پاي آنها را دنبال مي كنيم."
[45:25] هنگامي كه آيات ما آشكارا براي آنها خوانده شود، تنها مجادله آنها اين است كه مي گويند: "پدران ما را بازگردانيد، اگر راست مي گوييد."



8- مذهب فاشيستي : بعد از مدتي هركي ميگفت بابا اشتباه ميكنيد !! ميگرفتنش ميكشتنش يا با بمب منفجرش ميكردند. خود را در مقام خدا قرار داده اند. مذهب اجباري شد. گروههاي تروريستي همچون بن لادن و طالبان و ... به جهان تحويل دادند. از طريق عزاداري و قمه زني ؛ اسلام به عنوان ديني خرافي به جهانيان معرفي شد.


[40:26] فرعون گفت: "بگذاريد موسي را بكشم و بگذاريد او به پروردگارش التماس كند. من نگرانم كه مبادا او دين شما را به فساد بكشاند، يا پليدي را در سراسر زمين پراكنده سازد."

9- دين نه ، نژاد و زبان : بعد از مدتي كه اعمال و كردار گروههاي مذهبي بر همگان روشن شد و به همه جهان چهره مسلمان را خراب نشان دادند ، گروه زيادي از مردم از دين گريزان شدند و به نژاد و زبان خويش تمسك جستند. بطوريكه حالا (بدون اين كه خود بفهمند) نژادپرستند و فكر ميكنند از ساير نژادها بهتر و باهوشترند. بطوريكه حالا همان مدعيان مذهبي ، ادعاي ايرانيگري دارند. خداي مهربان ما را از نژادهاي متفاوت آفريده تا كه همراه يكديگر باشيم و با هم ديگر آشنا شويم. پس چرا نسبت به هم تعصب نشان دهيم و نژاد خود را از ساير نژادها بالاتر بدانيم. ان اكرمكم عندالله اتقيكم.


[39:14] قل الله اعبد مخلصا له ديني
[39:14] بگو: "خدا تنها کسي است كه مي پرستم، دين خود را مطلقا تنها به او اختصاص مي دهم.

[6:162] قل ان صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين
[6:162] بگو: "نماز من، اعمال عبادي من، زندگي من و مرگ من، همه مطلقا به خدا اختصاص دارد، آن پروردگار عالم.


مسلمان اگر مسلمان است ، بايد خود را از گزند آفتهاي بالا دور نگهدارد. ايجاد مراحل بالا ريشه اش فقط يك چيز است، ذكر روزانه مقدسين در شعائر ديني.

Thursday, June 05, 2008

نماز

نماز داراي سيستم مشخصي است. تعداد ركعتهاي نمازهاي پنجگانه مشخص است . بنابراين نبايد گفت كه هر تعداد ركعت كه دلمان خواست به جا بياريم. سيستم رياضي 19 نماز را هم حفاظت كرده است زيرا اين وعده خداي متعال است. خداي متعال دستور بيهوده صادر نميكند. با يك مثالي آن را توضيح ميدهم. پدري براي دو فرزندش وصيتنامه مي نويسد.دو كپي از اين وصيت نامه به فرزندان تحويل داده ميشود. اما پدر همزمان به وكيلش ميگويد كه من آن وصيتنامه را طوري نوشته ام كه داراي خواص زير است .

تعداد حروف "ن" در آن 57 است.57 يعني ضريب 19.
تعداد جملاتش 19 است.
تعداد حرف "ق" در آن هم 19 است.

وكيل از فرد ميپرسد چرا اين كار را كرده اي؟ پدر ميگويد :زيرا بعد از مرگ من ، ممكن است فرزندانم وصيت نامه را تغيير دهند. نشانه اي ميگذارم كه كسي نتواند آن را تغيير دهد. بعد از مرگ پدر ، يكي از فرزندان در وصيت نامه دستبرده و مقداري را به نفع خويش تغيير ميدهد ؛ دو فرزند با هم اختلاف پيدا ميكنند. كارشان به وكيل و دادگاه ميرسد. وكيل با همان سيستم رياضي فرزند حقه باز را محكوم ميكند و همه فاميل هم مطمئن ميشوند كه فرزند اولي دست در وصيت نامه برده است ؛ زيرا همه ميدانند و مي بينند كه سيستم كدبندي پدر به هم خورده است.خداي توانا سيستم نماز را از طريق رياضي مشخص كرده است . نميتوان آن را تغيير داد. نميتوان گفت به هر تعداد ركعت كه دلم خواست ميخوانم. نميتوان گفت هرجور كه دلم خواست نماز ميخوانم و هر چي در نماز دلم خواست ميگويم. يكي از كليدهاي نماز آيه "اقم الصلوة لذكري" است. اين آيه ميفرمايد كه نماز فقط براي ياد خداست. پس در نماز نبايد غير خدا را ذكر كرد. بنابراين گفتن جملات زير در نماز شرك است.

محمد رسول خداست.
محمد بنده خداست.
صلوات بر ابراهيم.
صلوات بر محمد.
علي ولي خداست.
صلوات بر آل محمد.
ذكر خاندان پيامبر.
ذكر اصحاب پيامبر .

براي اينكه بهتر متوجه حفاظت نماز توسط خداي يكتا شويد مثالي براي شما ميزنم. ميدانيم كه تعداد ركعات نماز از صبح تا عشا به ترتيب 2 و 4 و 4 و 3 و 4 است؛ اين يعني 24434 . جالب است كه عدد 24434 ضريب 19 است يعني 24434= 1286 * 19

همچنين آيه 17:111 را نظر بگيريد :

[17:111] وقل الحمد لله الذي لم يتخذ ولدا ولم يكن له شريك في الملك ولم يكن له ولي من الذل وكبره تكبيرا

[17:111] و اعلام كن: "ستايش خدا را كه نه هرگز پسري اختيار كرده است و نه در سلطنت خود شريكي دارد و نه از روي ضعف به ولي اي نيازمند است." و مدام او را تكبير بگو.

اين آيه دستور تكبير (گفتن الله اكبر ) را داراست. خيلي جالب است كه تعداد الله اكبر هاي نماز هاي پنجگانه 111 است. اين يعني در 17 ركعت 111 الله اكبر ذكر ميشود و اين خود نشانگر آيه 17:111 است. در صورتي كه يكي از ركوعها و سجودها و يا قيامها انجام نشود؛ مورد بالا لغو ميشود. پس بنابراين خداي مهربان حتي حركات نماز را بوسيله رياضي حفاظت كرده است. اين رابطه فقط وقتي درسته كه نماز طبق دستور زير باشد. براي اثبات كامل رياضي قرآن به اين سايت مراجعه كنيد.


Tuesday, May 13, 2008

الله اكبر يا الله الكبير


چندي پيش در يك از سايتها مطلبي در مورد نماز ديدم كه در آن گفته بود كه ، گفتن الله اكبر غلطه و به جاي آن بايد الله الكبير گفته بشود. دليلشم اين بود كه ميگفت اكبر صفت خدا نيست بلكه كبير صفت خداست. در ادامه گفته بود كه اكبر صفت تفضيلي است و براي مقايسه به كار برده ميشود بنابراين الله اكبر ناقص است و نبايد در نماز گفته شود.

جواب:

بايد بگويم كه گفتن الله اكبر هيچ مشكلي با تعليمات قرآني ندارد . درست است كه اكبر براي مقايسه به كار ميرود. به قول شما بايد چيزي باشد كه اين مقايسه براي آن انجام شود.پيامبر ابراهيم در آيه 6:78 در جريان زندگي خود با خدايان دروغين آشنا شد براي هر كدام ميگفت هذا اكبر. اما نهايتا به الله اكبر رسيد. اين هذا اكبر ها در طي يك فرآيند انجام شد. يك چيز قبلي بود كه ابراهيم آن را با قبلي مقايسه ميكرد. هنگامي که ديد خورشيد طلوع مي کند، گفت: "اين بايد پروردگار من باشد. اين بزرگ تر است."


[6:78]
فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربي هذا اكبر فلما افلت قال يقوم اني بريء مما تشركون

[6:78]
هنگامي که ديد خورشيد طلوع مي کند، گفت: "اين بايد پروردگار من باشد. اين بزرگ تر است." ولي چون غروب کرد، گفت: "اي قوم من، من شرک شما را محکوم مي کنم.

ما هم در طول زندگي و در طول روز بارها و بارها با خدايان دروغين بر ميخوريم از قبيل مال دنيا و مقدسين و رهبران ديني و مقام. آيا صحيح نيست كه در 17 ركعت در شبانه روز مدام خدا را تاييد كنيم. اين كار بوسيله الله اكبر انجام ميشود. الله اكبر به نوعي حالتي تدافعي است در مقابل تمام بتهاي زندگي كه شيطان در مقابل ما قرار ميدهد. الله اكبر يعني لحظه به لحظه زندگي ما مثل ابراهيم خدايي و براي پشتيباني از خدا باشد. همانطور كه ميدانيد ما در زندگي قبلي شيطان پرست شديم و از پشتيباني خدا دست برداشتيم. در اين دنيا بايد در مقابل بتهاي دروغين تدافعانه برخورد كنيم. بنابراين گفتن الله اكبر نه تنها نادرست نيست بلكه كاملا صحيح است و مفهوم بسيار جالبي دارد.


الله اكبر
خدا بزرگتره

يا خدا بزرگتره (از همه چيز هايي كه در طول روز با آن برخورد ميكنيم(


حفاظت قرآن

انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون


تعدادي از مسلمانان كه قادر نيستند از كتب حديث خود دل بكنند با بهانه هاي مختلف قادر به پذيرش معجزه 19 نيستند به طوريكه ميگويند "اگر ما دو آيه آخر سوره توبه را اضافي بدانيم ، در آن صورت آيه انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون را زير پا گذاشته ايم و اين با آيه قرآن منافات دارد.!!!"

جواب:

اضافه بودن دو آيه آخر سوره توبه منافاتي با انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون ندارد. زيرا كه خدا طوري از كتابش حفاظت ميكنه كه ماهم ببينيم. اين نشانه و آيه اي از طرف خداست.

[22:52] وما ارسلنا من قبلك من رسول ولا نبي الا اذا تمنى القى الشيطن في امنيته فينسخ الله ما يلقي الشيطن ثم يحكم الله ءايته والله عليم حكيم

[22:52] ما پيش از تو نه رسولي فرستاديم و نه پيامبري بدون آنكه شيطان در خواسته هاي او دخالت نكرده باشد. سپس خدا آنچه را شيطان انجام داده است، خنثي مي نمايد. خدا آياتش را کامل مي کند. خداست داناي مطلق، حكيمترين.


خداي مهربان به شيطان اجازه داد كه دو آيه به قرآن اضافه شود تا كه آزمايشي باشد براي مسلمانان. اما خداي مهربان در قرن كامپيوتر به همه ما نشان داد و ثابت كرد كه آن دو آيه اضافي است. زيرا با اين كار ثابت كرد كه كلام خدا تغيير ناپذير است. چطوري كلام خدا تغيير ناپذير است زيرا رابطه پيچيده اي از آن حفاظت ميكند. در اين جا نيروهاي خدا روابط رياضي هستند. با هزار دليل ثابت شده است كه آن دو آيه اضافي است و جزو قرآن نيست بلكه جزو حديث است ، فقط در مصحفي نوشته شده بود كه قرآن هم در آن مصحف نوشته شده است. خداي مهربان فرموده و قول داده است كه ذكر را حفظ كند، او قول نداده است كه مصحف را حفظ كند. همانطور كه اطلاع داريد قرآن در حال حاضر شامل چندين مصحف متفاوت است. حفص ، ورش ، قالون و .... مطمئنا خداي قادر توانا همه نسخه ها را بر پيامبر محمد نازل نكرده است بلكه يكي را فقط نازل كرده است. اين مورد بوسيله رابطه رياضي هم اثبات ميشود و آن مورد هم حفص است. اما همين نسخه حفص هم چندين غلط املايي دارد كه تصحيح شده است.حفاظت از مصحف بوسيله رابطه رياضي 19 انجام مي پذيرد. چندين غلط زير در مصحف موجود وجود دارد و با رابطه رياضي 19 اثبات ميشود:

1- دو آيه آخر سوره توبه اضافي است.

2- كلمه بسطة با سين بايد باشد نه صاد

3- نون در آيه 68:1 بايد به صورت نون باشد نه ن

4- و چندين غلط املايي در مورد الف

با توجه به روابط خارق العاده در مورد نون و بسطة ، جاي شك نيست كه اين كلمات تحريف شده اند حال اگر اين دلايل كافي است و قبول كرده ايد كه آن كلمات تحريف شده اند (حالا به هر دليلي – سهوي – عمدي و ....) پس پذيرفته ايد كه احتمال تحريف و اشتباه در قرآن وجود دارد. بنابراين خداي مهربان قول حفظ ذكر را داده است نه قول حفظ مصحف.اما مصحف از طريق رابطه رياضي 19 حفظ ميشود. به طور مثال بوسيله رابطه نون در قرآن ميتوان نسخه اصلي قرآن را در بين نسخه هاي متفاوت (حفص – ورش – قالون و ...) تشخيص داد. خداي مهربان بعد از نون در آيه 68:1 به قلم قسم ياد ميكند. زيرا قلم مربوط به نوشتن است . خداي مهربان از طريق معجزه نون مصحفها را حفظ ميكند.

[41:42] لا ياتيه البطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد

[41:42] هيچ باطلي در گذشته يا در آينده نمي تواند به آن راه يابد؛ تنزيلي است از جانب حكيم ترين، قابل ستايش.

قبل از ادامه بحث ، ابتدا بياييد فرق چندين اسم قرآن را بشكافيم. بياييد قرآن را بوسيله خود قرآن تفسير كنيم. اين بهترين وسيله است كه در اختيار ماست.ما در اينجا فرق سه اسم مهم (يا سه صفت) (قرآن – كتاب- ذكر) را ذكر ميكنيم.

قرآن (114 سوره ) شامل چندين كتاب است ([98:3] فيها كتب قيمة)

مثل كتاب ارث (تمام مطالب مربوط به ارث)

مثل كتاب روزه (تمام مطالب مربوط به روزه)

مثل كتاب قيامت (تمام مطالب مربوط به قيامت)

مثل كتاب حجاب (تمام مطالب مربوط به حجاب)

مثلا براي فهميدن حجاب در اسلام بايد تمام آيات حجاب را در نظر گرفت و اين دقيقا همان بيان قرآن بوسيله قرآن است. بنابراين قرآن شامل چندين كتاب است [98:3].خداي مهربان هرچيزي را در جاهاي مختلف در قرآن شرح داده است . و قرآن هيچگونه شباهتي با كتابهاي ديگر در اين مورد ندارد.يك فرد ي كه در علم راسخ نيست اگر مسائل مربوط به قيامت را در قرآن بخواند آن را ميفهمد اما اگر به او بگوييد كه قرآن در كل در مورد قيامت (كتاب قيامت) چه گفته است نميتواند پاسخ دهد.به همين خاطر خداي مهربان در مورد قرآن ميگويد (هدي للناس ) (هدايت است براي همه مردم )و در مورد كتاب ميگويد (هدي للمتقين) (هدايت است براي متقين) . در مورد قرآن ميگويد همه قرآن قابل فهم است اما در مورد كتاب ميگويد تعدادي آيات متشابه است و فقط راسخون در علم آن را ميدانند [3:7] .

احتمالا فرق بين قرآن و كتاب مشخص شد.

دو آيه زير را در نظر بگيريد :

[11:1] الر كتب احكمت ءايته ثم فصلت من لدن حكيم خبير

[11:1] ا. ل. ر. اين كتابي است آسماني كه آيات آن كامل و سپس به وضوح شرح داده شده است.* اين از جانب حكيمترين و آگاهترين مي آيد.

[39:23] الله نزل احسن الحديث كتبا متشبها مثاني تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم وقلوبهم الى ذكر الله ذلك هدى الله يهدي به من يشاء ومن يضلل الله فما له من هاد

[39:23] خدا بهترين حديث را در اين نازل كرده است؛ كتابي هماهنگ و باثبات كه به هر دو راه (بهشت و دوزخ) اشاره مي كند. پوست كساني كه هيبت و حرمت پروردگارشان را ارج مي نهند از آن منقبض مي شود، سپس پوست و قلبشان براي پيام خدا نرم مي شود. چنين است هدايت خدا؛ او آن را به هر كه بخواهد (هدايت شود)، عطا مي كند. و اما كساني را كه خدا به گمراهي فرستد، هيچ چيز نمي تواند آنها را هدايت كند.

خداي مهربان در يك جايي ميگويد كتابي كه كل آيات آن به تدريج و تفصيل محكم شده است (كتب احكمت ءايته) و در جاي ديگر ميفرمايد كتابي كه آيات آن به هم شبيهند (كتبا متشبها).مثلا آياتي كه در كل در مورد ارث در جاهاي مختلف آمده است به آن آيات متشابه (شبيه به هم در مورد ارث) ميگويند.در كل همه قرآن را ميفهمند (هدي للناس) اما راسخون در علم فقط ميتوانند آيات متشابه را استنتاج كنند. مثلا يك فرد عامي كلا هركجاي قرآن را برايش بخواني ميفهمد اما ممكن است نداند كه قرآن در كل در مورد ارث چي گفته است.

اسم ديگر قرآن ذكر است كه :

[15:9] انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحفظون

[15:9] مسلما، ما اين تذکر را نازل کرده ايم و مسلما، آن را حفظ خواهيم کرد.*

[38:1] ص والقرءان ذي الذكر

[38:1] ص.* و قرآن که حامل مدرک است.**

با توجه به آيه 38:1 قرآن عامتر از ذكر است. زيرا خداي مهربان ميفرمايد قرآن ذي الذكر يعني قرآن داراي ذكر. اما واقعا فرق بين ذكر و قرآن چيست؟؟ پيامبر محمد قرآن را به اندازه وسعت خود ميفهميد. به طور مثال چندين آيه قرآن دلالت بر كروي بودن زمين ميكنند اما پيامبر محمد هيچوقت فكر نميكرد كه اين آيات دلالت بر كروي بودن زمين كنند. به همين خاطر پيامبر محمد دقيقا آياتي را براي قومش تبليغ ميكرد و روي آن اصرار ميكرد كه مشكل جامعه آن زمان را حل كند. به طور مثال در آن زمان همه بت پرست بودند . به همين خاطر پيامبر محمد آيات مربوط به نفي بتپرستي را براي مردم تكرار ميكرد . به اين آيات ميگويند ذكر. در هز زمانه اي تعداد مشخصي از آيات مشكلات آن جامعه را حل ميكند. مثلا در جامعه فعلي ما كه همه به پول و مال دنيا چسبيده اند ، آيات در اين زمينه بايد تبليغ شود و اين دقيقا ميشود ذكر زمان ما. در زمان ما ذكر يعني معجزه رياضي 19.

[88:21] فذكر انما انت مذكر

[16:44] بالبينت والزبر وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ولعلهم يتفكرون

[54:17] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مدكر

كلمات ذكر و كتاب و فرقان هر كدام به جنبه اي از قرآن اشاره دارد. كتاب را كه در بالا عرض كردم. ذكر را هم كه گفتم. با توجه به آيه 38:1 قرآن كلي تر از ذكر است. پس ذكر دقيقا قرآن نيست. خداي مهربان كمبود كلمه نمي آورد ، او ميداند كه چه ميگويد.

انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون

او ميتوانست بگويد


انا نحن نزلنا المصحف و انا له لحافظون

خداي را سپاس كه راه راست را به ما نشان داد و ما را از خواب غفلت بيدار كرد.

Saturday, December 24, 2005

تثليث در مسلمانان

مسيحيان ميگويند كه عيسي جلوه خدا روي زمين است. آنان ميگويند كه عيسي جلوه اي از خداست كه به صورت زميني در آمده است و آمده كه مارا هدايت كند.به گفته اين گروه گمراه مسيح سايه خداست روي زمين. عيسي گناه ميكند براي اينكه مفهوم گناه را بفهمد. عيسي گناه ميكند به خاطر اينكه بهتر بتواند ما را از گناه بازدارد. آنان ميگويند عيسي پل بخشش گناهان است. يعني اينكه هر كس از پل عيسي نگذرد به خدا نميرسد. اين همان تثليث است يعني قرار دادن چندين مقرب ديگر در كنار خدا.
گفته هاي بالا متاسفانه از عقايد سراسر شرك مسيحيان است كه دين سراسر توحيدي مسيح را به شرك آغشته كرده اند. پيامبر مسيح از بندگان خدا بود كه براي جامعه بشريت از طرف خدا فرستاده شد تا كه آنان را به راه راست هدايت كند.
مسلمانان هم دچار اين نوع شرك شده اند و حتي گاه بدتر. قرار دادن مقربين در كنار خدا گناهي نابخشودني است و انتهاي ناسپاسي است نسبت به خداي مهربان يكتا.
خداي مهربان كه همه مارا آفريده است و لحظه به لحظه زندگي ما در دست اوست يك لحظه از ما چشم بپوشد در جا نابود ميشويم. حال قرار دادن بندگان ناتواني همانند عيسي و محمد و علي و حسين در كنار خدا نهايت خدا نشناسي را ميرساند.واقعا آدمي چطوري جرات ميكند افراد ناتواني مثل عيسي و محمد وعلي را در كنار خدا قرار دهد.
زماني كه از خاندان علي به عنوان آل الله تعبير ميشود و از حسين به عنوان خون خدا تعبير ميشود و از علي به عنوان جلوه ذات الهي اسم برده ميشود ديگر جايي براي توحيد نميماند. ديگر اين افراد جاي خدا را در ذهن ما ميگيرند ديگر خدا را از دست ميدهيم ديگر جهالت و عقب ماندگي بر ما چنبره ميزند. آن خدايي كه مارا آفريده است از ما خواسته است كه مرتب در فكر او باشيم نه كسي ديگر.

مسيحيان ميگويند كه مسيح پدر همه است. حال به جمله زير كه مداحان آن را زمزمه ميكنند توجه كنيد:

" ابا عبدالله اسم جنس است واو پدر است براي همه بندگان خدا!!! "

"همانگونه که بسياري از نيازهاي کودک از طريق پدرش فراهم مي شود و پدر پناهگاه و روزي دهنده کودک است علي عليه السلام همين جايگاه را در دين براي انسانها دارد. يعني رزق و روزي معنوي و بخشش گناهان و نجات و هدايت منحصرا از طريق ايشان به ما ميرسد!!!"

"او حکم پدري دارد حتي براي جدش رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم!!!!!!!!! "

آيا شما فرقي بين مسيحيان و گويندگان اين جملات ميبينيد؟! آيا اين همان شرك نيست كه پيروان مسيح به آن مبتلا شدند و دوباره دارد تكرار ميشود.

و همچنين جملات زير را توجه فرمائيد. شما به گويندگان جملات زير چه نامي مينهيد؟

"شرکي که قابل آمرزش نيست شرک در ولايت امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام است"

"شرک به علي شرک به الله است ، ايمان به علي ايمان به الله است ،کفر به علي کفر به الله است، الحاد به علي الحاد به خداست ،انکار علي انکار الله است ، شک در علي شک در الله است!!!"


فكر نكنيد كه مسيحيان مستقيم عيسي را پرستش ميكنند پرستش آنان هم مثل جمله زير است:

"ماسوی وامیر وفرمانروای هستی جلوه ذات اقدس اله امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام است"

فكر ميكنيد كه عيسي مسيح گفت من را تا مقام خدايي بالا بريد؟! نه اصلا چنين چيزي نيست بلكه بعدا با غلو در مقام او چنين موقعيتي براي او كسب شد.حالا به جمله زير توجه فرمائيد:

"کنه فضائل علي(ع) در حدي است که قابل وصف نمي باشد و بر زبان آوردن آن حتي با زبان گوياي پيامبر منجر به قول به خدايي او خواهد بود.!!!"

در مسلك شرك حتي مقربين براي خدا تكليف تعيين ميكنند:

"حسين عليه السلام بر خدا توحيد نبوت و همه انبياء الهي از آدم تا خاتم وهمه اديان توحيدي حق دارد"

"درشب معراج هنگاميکه رسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم ازهمه آسمانها گذشت، ازلوح ،قلم، کرسي واز هفتادهزار قائمه عرش که گذشت وقتي به منتهي المطالب ومنتهي المقاصد که مرتبه اي از مراتبش بود رسيد ديد آنجا نوشته. انّ الحسين مصباح الهدي وسفينة النجاة"

شما تصور كنيد خداي مهربان ميفرمايد كه همه موجودات در حال ذكر و تسبيح خدايند و از ما هم ميخواهد كه مدام در فكر فقط او باشيم ولي جمله زير را نگاه كنيد.

"زمزمه هر شبنمي آهنگ هر جويباري آواي هر پرنده اي نفس نفس زدن هر جنبنده اي من برات بميرم ياحسين است.!!!!!!"

"بخدا قسم اگر فضليت زيارت حسين عليه السلام را براي شما بگويم شماها بطور کلي حج را ترک مي نمائيد وديگر احدي از شماها حج نمي رود!!!"

مسلمانان حتي براي خدا جسم قائلند و فكر ميكنند كه خدا جسم است و اين در حالي است كه خداي مهربان مثل هيچ چيز ديگري نيست. ليس كمثله شيء.

حال به جمله زير نگاه بيندازيد :

"تمامي دستورات الهي از عرش صادر مي شودوعرش کربلاست؛!!! "

شباهت قلبها

مشركين در كل يك مذهب دارند هرچند كه همه باهم مخالفند عده اي از مسلمانان (به ظاهر و اسما) ميگويند كه دون الله در قرآن در مقام عبادت به معناي غير خداست اما در مقام شفاعت و توسل دون الله را به معناي عند الله (نزديكان خدا) ميگيرند. واقعيت اين است كه مشركين زمان پيامبر هم همين را ميگفتند اگر باور نداريد آيه زير را نگاهي بيندازيد. (هؤلاء شفعؤنا عند الله)


[10:18] ويعبدون من دون الله ما لا يضرهم ولا ينفعهم ويقولون هؤلاء شفعؤنا عند الله قل اتنبءون الله بما لا يعلم في السموت ولا في الارض سبحنه وتعلى عما يشركون

[10:18] آنها در کنار خدا معبوداني را عبادت مي كنند كه قدرتي ندارند که به آها نفع يا ضرري برسانند و مي گويند: "اينان شفيعان ما نزد خدا هستند!" بگو: "آيا خدا را از چيزي باخبر مي كنيد كه او در آسمان ها يا زمين نمي داند؟" تجليل او را. او بلندمرتبه ترين است؛ بسيار بالاتر از آنكه به شريكي نياز داشته باشد.

Wednesday, December 14, 2005

دون الله (غير از خدا)



عبارت "خدايان" يا "خدايگان" از ديرباز مورد استفاده فرقه هاي زيادي قرار گرفته است. آنان فكر ميكردند كه خدا مثل سيستم پادشاهان داراي خدمه و همراه است. همانطور كه ميدانيم پيامبر زرتشت پيام يكتاپرستي را به مردم ايران اعلام كرد اما بعد از مدتي پيام يكتاپرستي او به بت پرستي بدل گشت و به اين طريق كلمه خدا به خداوند بدل گشت.خدا بر يك فرد منحصر بفرد دلالت دارد اما خداوند به معناي خدا و نزديكان يا خدا و همراهان است (همچون كلمه شهروند كه دلالت بر انواع همشهري دارد). اين قضيه هميشه در تاريخ مورد تحريف قرار گرفته است حتي در اديان ديگر هم چنين انحرافي صورت گرفته است همچون مسيحيت كه خدا به همراه سه تاي ديگر (عيسي، مريم ،جبرئيل) است. در اين سيستم سه تا مثل هم نيستند اما با يك سلسله مراتبي در كنار هم قرار دارند و به عبارت ديگر "هموند" هستند. مثل كلمه "خداوند" يا "خدايگان" كه بر خدا و نزديكان او دلالت دارد. تعداد اين هموندها در هر فرقه اي متفاوت است بعضي از افراد مستقيم و بعضي غير مستقيم هموند خدا هستند. زماني كه پيامبر مسيح ميگفت "اي مردم من را اطاعت كنيد تا رستگار شويد" ؛ مردم فكر ميكردند كه واقعا خود پيامبر مسيح آنان را رستگار ميكند به همين خاطر در طول تاريخ مسيح به عنوان تنها پل رستگاري مطرح شد و اين در حالي بود كه پيامبر مسيح منظورش چيز ديگري بود او ميخواست اعلام كند كه "اي مردم از من اطاعت كنيد كه پيام خدا را به همراه دارم تا بواسطه عمل به پيام خدا رستگار شويد و به خدا برسيد" . اما شيطان آنان را وسوسه كرد تا كه منظور پيامبر مسيح را تغيير دهند و بالاخره در طول زمان پيامبر مسيح به عنوان هموند خدا مطرح شد. مردم هميشه چيزهايي را هموند خدا قرار ميدهند كه خيلي جلو چشمشان است ؛ و يا اينكه خيلي در نظرشان جذاب است و توجه آنان را به خود جلب ميكند. مثلا آيه زير را توجه بفرمائيد كه نكته اي جالب را در خود دارد:

[41:37] ومن ءايته اليل والنهار والشمس والقمر لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا لله الذي خلقهن ان كنتم اياه تعبدون
[41:37] در ميان مدرك هاي او شب و روز و خورشيد و ماه است. در مقابل خورشيد و ماه سجده نكنيد؛ در مقابل خدا سجده كنيد كه آنها را آفريد، اگر واقعا تنها او را پرستش مي كنيد.

خداي مهربان در آيه بالايي ميفرمايد كه از آيات او شب و روز و خورشيد و ماه است اما در ادامه ميفرمايد كه براي خورشيد و ماه سجده نكنيد بلكه براي كسي كه آنان را آفريده است سجده كنيد. نكته اي كه جالب است اين است كه خدا ميفرمايد براي خورشيد و ماه سجده نكنيد نميفرمايد براي شب و روز سجده نكنيد؛و دليل آن هم اين است كه شب و روز چيزهاي فيزيكي نيستند بلكه خورشيد و ماه فيزيكي هستند. به همين خاطر شما در طول تاريخ كسي را نميابيد كه شب و روز را پرستش كند ولي خورشيد و ماه زياد پرستيده شده است و همه ميدانيم كه اهميت نعمت شب و روز كمتر از نعمت خورشيد و ماه نيست و چون جسم فيزيكي نيستند به همين خاطر كمتر كسي به فوايد شب و روز مي انديشد.

پيام خدا نعمتي است كه براي ما انسانها فرستاده شده است تا كه بوسيله آن از دست شيطان نجات يابيم شما نميتوانيد كسي را پيدا كنيد كه پيام خدا را پرستش كند و آن را هم رديف خدا قرار دهد. اما آورنده پيام زياد در كنار خدا قرار گرفته است؛ زيرا آورنده پيام بيشتر در ديد ما قرار ميگيرد. اين همان اهميت دادن به خورشيد و ماه است و اهميت ندادن به شب و روز است.زماني كه پيامبر مسيح ميفرمود " اي مردم من براي رستگاري شما آمده ام" مردم فكر ميكردند كه همين كافي است ؛ آنان متوجه نميشدند كه پيامبر مسيح به خودي خود كه نميتواند آنها را رستگار كند ، بلكه او پيامي براي آنان آورده است تا از طريق عمل به پيام خدا ، مردم رستگار شوند. اما متاسفانه شيطان سياس به آنان فقط خورشيد و ماه را نشان داد و از شب و روز حرفي نزد ؛ به آنان وسوسه كرد كه مسيح شما را رستگار ميكند بدون آنكه از پيام حرفي بزند . به آنان نگفت كه پيامبر مسيح پيام آور است و بدون پيام شما رستگار نخواهيد شد.
به همين نحو زماني كه خدا به پيامبر محمد ميفرمايد "انا ارسلنك رحمة للعالمبن" ؛ مردم فكر كردند كه پيامبر محمد همين است و خورشيدي است مستقل كه تمام دنيا به خاطر او خلق شده است. يك لحظه فكر نكردند كه پيامبر با پيامش معنا پيدا ميكند. هميشه انسانها نعمتهاي تابلو را ميبينند ولي نعمتهاي ديگر را متوجه نميشوند و اين از حيله هاي كاري شيطان است.به همين خاطر در قرآن خداي قادر مرتبا از نعمت و آيات خود همچون شب و روز و چهارپايان و شتر و ... حرف ميزند تا كه به مردم گوشزد كند كه رحمت فقط پيامبر نيست ؛ بلكه همه موجودات دنيا نعمت و وسيله اي هستند براي رسيدن به خدا.
شيطان ميخواهد يك مورد را خيلي تابلو كند و در نهايت به عنوان هموند خدا به مردم قالب كند. مثلا براي پيامبر مسيح ، خود مسيح خيلي مطرح ميشود ولي پيامش نه! بطوريكه نوعي پيام جانبي طراحي ميشود كه همه چيز را در مسيح ميبيند و محور همه چيز ميشود مسيح ؛ و در نهايت به جاي پيام اصلي به مردم قالب ميشود.به همين خاطر خداي مهربان در قرآن كاملش مرتب از نعمتهاي ديگرش حرف ميزند . از راهنمايي در درياو خشكي؛ از خلقت انسان؛ از ستارگان و ....

به طور مثال خورشيد را بررسي كنيم ببينيم كه چگونه مقدس شده است ؛ خورشيد به ما نور ميدهد و براي همين آفريده شده است اما همين مورد خيلي ها را در طول تاريخ فريفته است همچون ملكه سبا و قومش كه شروع به پرستش خورشيد كرده اند :

[27:24] وجدتها وقومها يسجدون للشمس من دون الله وزين لهم الشيطن اعملهم فصدهم عن السبيل فهم لا يهتدون
[27:24] "من ديدم كه او و قومش به جاي خدا، در مقابل خورشيد سجده مي كنند. شيطان اعمالشان را در نظرشان زيبا جلوه داده است و آنها را از راه باز داشته است؛ درنتيجه، آنها هدايت نشده اند."

اما شما كسي را نميتوانيد پيدا كنيد كه نور خورشيد را پرستش كند زيرا مردم فكرشان به اين مورد نميرسيد و الا ممكن بود آن را هم پرستش كنند.

پيامبر ابراهيم به عنوان الگويي براي ما در نظر گرفته شده است. او از پرستش خورشيد پشيمان شد و اعلام كرد :" من چيزي كه غروب داشته باشد را پرستش نميكنم". حال شما خود تصور كنيد يكي از صفات خورشيد نور است؛ يكي از صفات خدا هم نور است ؛ اما نور اين دو تا با هم فرق ميكند. كسي نميتواند نور اين دوتا را باهم مقايسه كند زيرا جنس دو نور فرق ميكند. نور خورشيد فقط براي نوردهي به ماست و وسيله اي است براي زندگي ما و اين به آن معنا نيست كه خورشيد هموند خداست و يا "عند الله" است. خورشيد يكي از مخلوقات خداست نه چيزي ديگر.همنام بودن صفت خدا و خورشيد (نور) دلالت بر شباهت دو صفت نميكند ؛ اين فقط يك اسم است نه چيزي ديگر و در واقع هيچ كسي مثل و شبيه به خدا نيست (ليس كمثله شيء).

همانطور هم رسول راهنماي ماست كه خدا پيامش را از طريق او براي ما ميفرستد و با راهنماييش ما را به راه راست هدايت ميكند. همانطور كه از نور خورشيد استفاده ميكنيم و خورشيد را پرستش نميكنيم و از خورشيد طلب هدايت نميكنيم ؛ همانطور هم رسول براي اطاعت كردن است نه براي طلب رزق و روزي و دعا. اگر كسي ميخواهد پيامبر ابراهيم را سرمشق خود قرار دهد بايد همچون او غير خدا را به عنوان وسيله ببيند.

همه دنيا ميتواند وسيله اي باشد براي رسيدن ما به خدا. همه وسايل ما را كمك ميكنند تا ما بهتر خدا را بشناسيم و بهتر به خدا نزديك شويم و از دست شيطان نجات يابيم. رسول هم وسيله اي است براي رساندن پيام خدا. بوسيله رسول ما راه راست را پيدا ميكنيم و از دست رهبان و ملاها نجات مييابيم. رسول هم وسيله اي است كه خدا او را براي رساندن پيام معين كرده است. هر وسيله اي كاربردي دارد.وظيفه رسول هم ابلاغ پيام است (ما علي الرسول الا البلاغ المبين).
همانطور كه خدا ميفرمايد از در وارد خانه ها شويد نه از پشت بام ؛ هر وسيله اي هم بايد به روش خود مورد استفاده قرار گيرد. خورشيد براي پرستش نيست بلكه براي نوردهي است.پيامبر هم براي دفع ضرر و طلب دعا نيست بلكه براي ابلاغ پيام است.

[2:189] يسءلونك عن الاهلة قل هي موقيت للناس والحج وليس البر بان تاتوا البيوت من ظهورها ولكن البر من اتقى واتوا البيوت من ابوبها واتقوا الله لعلكم تفلحون

خداي مهربان نقل مكيند كه در آيه هاي زيادي رسولان خدا به مردم گفته اند كه "فاتقو الله و اطيعون" ؛ در اين آيه دو نكته نهفته است:
1- تقوا 2- اطاعت از پيامبر

جالب است كه در 2:189 هم ميفرمايد : " البر من اتقى واتوا البيوت من ابوبها " ؛ و در اينجا هم دو نكته نهفته است:
1- تقوا 2- از درها وارد خانه شويد

همانطور كه ميبينيد اطاعت از پيامبر در مقابل "از در وارد خانه شدن " قرار گرفته است و اين نشان ميدهد كه رسول وسيله اي است براي راهنمايي و نشان دادن آيات خدا به مردم.

پيامبر ابراهيم ابتدا به سمت وسيله (خورشيد و ماه و ستارگان) گرايش پيدا كرد ولي در انتها بالاخره خدا را يافت. در نهايت فهميد كه همه اينها وسيله اند و منشا همه چيز خداست و به اين طريق به او ثابت شد كه بايد از هر وسيله اي به طريق خود استفاده كرد و منشا همه چيز خداست. به همين خاطر جمله مشهورش را گفت :

[6:162] قل ان صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين
[6:162] بگو: "نماز من، اعمال عبادي من، زندگي من و مرگ من، همه مطلقا به خدا اختصاص دارد، آن پروردگار عالم.


در ادامه به معناي دون الله ميپردازيم.دون الله به معناي غير خدا و يا پايينتر از خداست. خداي مهربان در بكار بردن دون الله ظرافت خاصي را به كار برده است. به طور مثال در آيات زير مشاهده بفرمائيد:

[2:23] وان كنتم في ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله وادعوا شهداءكم من دون الله ان كنتم صدقين
[2:23] اگر درباره آنچه بر بنده خود* نازل کرديم شک داريد، پس يک سوره مانند اينها ارائه دهيد و شاهدان خود را عليه خدا فرا خوانيد، اگر راست مي گوييد.


[5:76] قل اتعبدون من دون الله ما لا يملك لكم ضرا ولا نفعا والله هو السميع العليم
[5:76] بگو: "آيا در كنار خدا معبودان بي قدرتي را مي پرستيد كه نه مي توانند به شما ضرري برسانند و نه منفعتي؟ خداست شنوا، داناي مطلق."

عده اي ميگويند دون الله به معناي عندالله است؛به اين طريق پيامبر و مقدسين جزو دون الله قرار نميگيرند بلكه جزو عندالله هستند.دليل هم مياورند و ميگويند :

((("با دقت در آیاتی که لفظ دون الله در آنها بکار رفته است، در می یابیم که عموما مخاطب سخن خداوند مشرکین بت پرست و یا اهل کتاب هستند و هیچیک از این آیات در باره امت اسلام نازل نشده است!")))
به اين طريق از نظر اينان آيات قرآني در مورد مسلمانان حرفي نزده است و همه اش براي امتهاي پيشين است.!!!!!!!

به طور مثال ميگويند كه در آيه 9:16 دون الله شامل رسول خدا و مومنان نیست بلکه مقصود از دون الله دشمنان اسلام هستند

و همينطور آيه اي ديگر (39:36) نقل ميكنند و اعلام ميدارند كه : دون الله شامل پیامبر و مومنان نیست و مقصود دشمنان خدا است.
در نهايت نتيجه گيري آنان به صورت زير است :

(((همانگونه که از دقت در آیات قران روشن می شود دون الله در مقام پرستش و عبادت شامل همه مخلوقات خداوند است.اما هر گاه در کلام خداوند سخن از ولایت و توسل و شفاعت و اجابت دعا باشد دون الله دشمن خداوند است و هرگز پیامبران و اوصیاء و ملائکه و حتی مومنان در محدوده دون الله قرار نمی گیرند بلکه ایشان عند الله هستند.)))


اين عده در ولايت و توسل و شفاعت و اجابت دعا و شاهد و ناظر بودن و .... دون الله را به دشمنان خدا تعبير ميكنند نه پيامبر و مقدسين. به اين طريق از پيامبر و مقدسين بچه ميخواهند ؛ شفا ميخواهند ؛ ميليونها دلار براي زيارت مقبره آنان خرج ميكنند ؛ آنان را شاهد و ناظر بر اعمال خود ميدانند؛ از آنان كمك ميخواهند و ......

بررسي اشتباهاتي كه اين گروه تا گردن در آن فرورفته اند :

1- هنوز متوجه نيستند كه تمام تاريخ پر است از اين بهانه ها؛در واقع آنان معناي دون الله را ناقص فهميده اند؛زيرا كه آنان معناي واقعي خالق و مخلوق را درك نكرده اند.

2- پيامبر وسيله است و هر وسيله اي وظيفه خاصي برعهده دارد كه به اذن و قدرت خداوند آن را انجام ميدهد. همانند خورشيد كه به امر خدا به ما نور ميدهد و همچنين پيامبر كه به امر خدا براي ما پيام را مياورد.بنابراين قائل شدن قدرتي خارج از وظيفه وسيله (خورشيد يا پيامبر) در محدوده دون الله قرار ميگيرد. آنان فكر ميكنند كه پيامبر دون الله نيست و اين اشتباه فاحشي است. زيرا كه اطاعت از پيامبر جزو دون الله نيست نه خود پيامبر ؛ زيرا كه خدا خودش ميگويد :

[4:80] من يطع الرسول فقد اطاع الله ومن تولى فما ارسلنك عليهم حفيظا
[4:80] هر کس از رسول اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. و اما کساني که روي بگردانند، ما تو را به عنوان محافظ آنها نفرستاديم.

در واقع اگر شما پيام پيامبر را اطاعت كنيد از دون الله اطاعت نكرده اي و دون الله را ارباب و رهبان خود قرار نداده ايد زيرا كه اطاعت از پيامبر يعني اطاعت از خدا. در اينجا مشخص ميشود كه پيامبر وسيله است و حتي در پيام هيچ استقلالي ندارد بلكه فقط وسيله است براي رساندن پيام به ما. بنابراين اطاعت از پيامبر جزو دون الله نيست اما اطاعت از ملاها و رهبان جزو دون الله است. پس مشخص شد كه پيامبر در كل دون الله است اما اطاعت از دستورات او جزو دون الله قرار نميگيرد. اشتباهي هم كه اين گروه مرتكب شده اند اين است كه كل پيامبر را (و كل خورشيد) را خارج از دون الله ميگيرند.در حالي كه اطاعت از پيامبر جزو دون الله نيست نه كل پيامبر. در صورتي كه پيامبر را جزو دون الله حساب نكنيم در آن صورت هموند خداست (نعوذ بالله).

همانطور هم دوستي و اتحاد با پيامبر و مومنان جزو دون الله قرار نميگيرد زيرا كه اين از عملكرد رسول و مومنان خارج نيست.اما دوستي و اتحاد با كفار جزو دون الله قرار ميگيرد.

[9:16] ام حسبتم ان تتركوا ولما يعلم الله الذين جهدوا منكم ولم يتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنين وليجة والله خبير بما تعملون
[9:16] آيا گمان كرديد كه به حال خود رها خواهيد شد، بدون آنكه خدا مشخص كند كساني را كه در ميان شما جهاد مي كنند و هرگز با دشمنان خدا، يا دشمنان رسول و يا دشمنان مؤمنان متحد نمي شوند؟ خدا از آنچه مي كنيد، كاملا آگاه است.

3- اشتباه ديگري كه اين گروه ميكنند:

آنان فكر ميكنند فقط پيامبر وسيله است در حاليكه تمام موجودات ديگر هم به نوعي وسيله اند . مثل خورشيد كه به ما نور ميدهد و همچنين پيامبر كه مارا راهنمايي ميكند. خورشيد جزو دون الله به حساب ميايد. همانطور هم پيامبر جزو دون الله است. اما استفاده از نور خورشيد جزو دون الله نيست زيرا كه خورشيد وسيله اين كار است و استفاده از وسيله -در جهت وظيفه وسيله- جزو استفاده از دون الله قرار نميگيرد. اطاعت از پيامبر جزو اطاعت از دون الله قرار نميگيرد. اما پيامبر را شاهد و ناظر دانستن جزو اعمال من دون الله قرار ميگيرد و در آن صورت شرك است. طلب كمك و شفاي بچه و حفظ در سفر در محدوده وظيفه خورشيد قرار نميگيرد و پس در آن صورت كسي معتقد باشد كه خورشيد او را حفظ ميكند و ناظر و حاضر بر اعمالش است جزو اعمال دون الله است و شرك مرتكب شده ست.

4- هنوز متوجه نيستند كه خورشيد با قدرت و اذن خدا به ما نور ميدهد. پيامبر با قدرت و اذن خدا ما را راهنمايي ميكند و معجزه به ما نشان ميدهد. در واقع معجزه از طرف پيامبر جزو دون الله نيست زيرا كه به اذن خداست. حاضر و ناظر بودن پيامبر در همه جا جزو دون الله است و معناي شرك همين است يعني :

وسيله اي را در غير جهت وظيفه و عملكرد آن وسيله استفاده كردن و معتقد بودن.

پيامبر ابراهيم ابتدا به سمت وسيله (خورشيد و ماه و ستارگان) گرايش پيدا كرد ولي در انتها بالاخره خدا را يافت. در نهايت فهميد كه همه اينها وسيله اند و منشا همه چيز خداست و به اين طريق به او ثابت شد كه بايد از هر وسيله اي به طريق خود استفاده كرد و منشا همه چيز خداست.و مثالي هم كه خدا در مورد گرايش ابراهيم به خورشيد و ماه و ستارگان ذكر فرموده است به خاطر فهم بيشتر اين مساله است.

5- به همين خاطر خداي مهربان ميفرمايد :

[5:35] يايها الذين ءامنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة وجهدوا في سبيله لعلكم تفلحون
[5:35] اي كساني كه ايمان داريد، هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد و در جستجوي راه و روشي به سوي او باشيد و در راه او بكوشيد تا موفق شويد.

در جايي ديگر ميفرمايد : استعينوا بالصبر و الصلوة

وسيله قرار دادن صبر و نماز اگر در جهت عملكرد وسيله باشد هيچ اشكالي ندارد و جزو اعمال من دون الله قرار نميگيرد.اما اگر شما نماز را پرستش كنيد و آن را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانيد در آنموقع خارج از حيطه عملكرد وسيله است و جزو دون الله است. در كل پيامبر دون الله است و اگر كسي معتقد باشد كه پيامبر دون الله نيست مرتكب شرك شده است و پيامبر را هموند و يا الهه خدا قرار داده است و خداي تعالي منزه از اين اراجيف است.در واقع هرموجودي به جز خداي توانا جزو دون الله قرار ميگيرد. اما هر موجودي در اين دنيا ميتواند وسيله اي باشد براي رسيدن به خدا و رهايي از دست شيطان. استفاده از آن وسيله در جهت وطيفه اش جزو دون الله قرار نميگيرد.پيامبر وظيفه اش ابلاغ و رساندن پيام است و شفاي بچه و اجابت دعا و ... برعهده او نيست.

در ادامه به بعضي از شبهات كه توسط پيروان شايعات مطرح ميشود پاسخ خواهيم داد:

عده اي فكر ميكنند كه دون الله به معناي عند الله است و به همين خاطر معتقدند كه در توسل و دعا و شفاعت و حاضر و ناظر بودن در همه جا و ... دون الله شامل پيامبر و بقيه مقدسين نيست بلكه فقط در عبادت دون الله شامل تمام موجودات است. اين عده كه تمام هم و غمشان دفاع از دين آبا و اجدادي است تلاش دارند كه پرستش مقدسين و زيارتگاههاي خود را همچنان تمديد كنند . اما هنوز نميدانند كه پيروزي از آن خداست، هرچند كه تمام دنيا مشرك باشند.آيه اي هم كه دليل مي آورند ايه 21:98 است كه اعلام ميدارند كه اگر پيامبر و مقدسين جزو دون الله است پس آيه زير به اين معناست كه پيامبر و مقدسين سوحته خواهند شد. پس از آن نتيجه ميگيرند كه دون الله شامل پيامبر و خاصان خدا نيست بلكه فقط شامل مشركين است.

[21:98] انكم وما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها وردون
[21:98] شما و معبوداني که در کنار خدا عبادت مي کنيد، سوخت دوزخ خواهيد بود؛ اين سرنوشت اجتناب ناپذير شماست.

جواب :

مشركين در زمان پيامبر هم خدا را قبول داشتند و حتي الله را ميشناختند به همين خاطر اسامي عبدالله استفاده ميكردند.حتي قبول داشتند كه آسمانها و زمين را الله خلق كرده است. آنان از شخصيتهاي مقدس تاريخي خود مجسمه هايي ساخته بودند تا كه يادگار آنان باشد و هر وقت قصد عبادت ميكردند ، بوسيله آن مجسمه ها شخصيتهاي مقدس خود را شفيع و واسطه قرار ميدادند و به اين طريق آنان را ميخواندند.مجسمه هايي از پيامبر ابراهيم و ديگران در كعبه وجود داشت. مجسمه هاي ملائك به صورت زنان ساخته شده بودند و مجسمه هاي پيامبران و ساير مقدسين به صورت مردان ساخته شده بودند.اين نشان ميدهد كه مشركين صدر اسلام پشت سر اين مجسمه ها پيامبران و مقدسين و ملائك را تصور ميكردند.

[10:18] ويعبدون من دون الله ما لا يضرهم ولا ينفعهم ويقولون هؤلاء شفعؤنا عند الله قل اتنبءون الله بما لا يعلم في السموت ولا في الارض سبحنه وتعلى عما يشركون
[10:18] آنها در کنار خدا معبوداني را عبادت مي كنند كه قدرتي ندارند که به آها نفع يا ضرري برسانند و مي گويند: "اينان شفيعان ما نزد خدا هستند!" بگو: "آيا خدا را از چيزي باخبر مي كنيد كه او در آسمان ها يا زمين نمي داند؟" تجليل او را. او بلندمرتبه ترين است؛ بسيار بالاتر از آنكه به شريكي نياز داشته باشد.
اتفاقا مشركين هم ميگفتند كه مقدسين خود را عند الله ميدانند و اين در آيه بالايي كاملا مشخص است.
اما در واقع آنان شياطين و اجنه را پرستش ميكردند و آن شخصيتها از اين كار آنان كاملا غافل بودند.آن شخصيتها از اينكه بواسطه مجسمه خوانده ميشده اند غافل بودند و اين مورد در آيات زير گفته شده است.

[10:29] فكفى بالله شهيدا بيننا وبينكم ان كنا عن عبادتكم لغفلين
[10:29] خدا به عنوان شاهد ميان ما و شما كافي است، كه ما از پرستش شما در مورد خود به كلي بي خبر بوديم.

و همچنين 46:5 و 19:82 را نگاه كنيد.

مشركين فكر ميكردند كه يادگارانشان را واسطه قرار ميدهند و البته اين فقط سراب بود نه چيزي ديگر ! زيرا يادگاران آنان كاملا از اين واسطه گري بيخبر بودند.

[13:14] له دعوة الحق والذين يدعون من دونه لا يستجيبون لهم بشيء الا كبسط كفيه الى الماء ليبلغ فاه وما هو ببلغه وما دعؤا الكفرين الا في ضلل
[13:14] هرگونه دعا و درخواست جز به درگاه او جايز نيست، در حالي که معبوداني که در کنار او قرار مي دهند و از آنها درخواست مي کنند، هرگز نمي توانند پاسخ دهند. بنابراين، آنها مانند کساني هستند که دستان خود را به سوي آب مي گشايند، ولي چيزي به دهانشان نمي رسد. دعا و درخواست کافران بيهوده است.

چيزي كه آنان ميخواندند در واقع شياطين و اجنه بودند اما خود خبر نداشتند. شياطين و اجنه باعث ميشدند كه آنان در اين عمل خود شوق بيشتري پيدا كنند و اين در آيات زير كاملا مشخص است.

[34:40] ويوم يحشرهم جميعا ثم يقول للملئكة اهؤلاء اياكم كانوا يعبدون
[34:40] در روزي كه او همه آنها را احضار كند، به فرشتگان خواهد گفت: "آيا اين مردم شما را مي پرستيدند؟"

[34:41] قالوا سبحنك انت ولينا من دونهم بل كانوا يعبدون الجن اكثرهم بهم مؤمنون
[34:41] آنها جواب خواهند داد: "تجليل تو را. تو مولا و سرور ما هستي، نه آنها. درعوض، آنها جن ها را پرستش مي كردند؛ اكثرشان به آن ايمان داشتند."


وهمچنين آيه زير :

[7:30] فريقا هدى وفريقا حق عليهم الضللة انهم اتخذوا الشيطين اولياء من دون الله ويحسبون انهم مهتدون
[7:30] او برخى را هدايت كرد، در حالى كه ديگران محکوم به گمراهى هستند. آنها شياطين را به جاى خدا سروران خويش قرار داده اند، با اين حال باور مى كنند كه هدايت شده اند.

براي اطلاعات بيشتر به آيات زير هم مراجعه كنيد :
6:100 و18:50 و 4:119 و 4:117

اما خداي مهربان غافلين را به جهنم نمي اندازد. زيرا آنان در اين پرستش بي تقصير بوده اند. بلكه شياطين و اجنه و مشركين و ساير عوامل هستند كه هيزم جهنم خواهند بود همانطور كه در سوره جن گفته شده است جنهاي مشرك هيزم جهنم خواهند شد.

[72:15] واما القسطون فكانوا لجهنم حطبا
[72:15] و اا سازشکاران، سوخت جهنم خواهند بود.

به همين خاطر خداي مهربان در 21:98 ميفرمايد كه شما و عبادت شوندگان اصلي(شياطين و اجنه نه غافليني كه از عبادت شدن خود بيخبرند) هيزم جهنم خواهند بود. نكته ديگري كه مهم است اين است كه مشركين فكر ميكردند از طريق مجسمه ها با مقدسين خود ارتباط برقرار ميكنند اما اين فقط اسامي بود كه آنان ميخواندند؛ ديگر فردي به نام عزي و لات وجود نداشتند و آنان مرده بودند و از اين كار مشركين كاملا بيخبر بودند و اين چيزي بود كه شياطين به آنان القا ميكردند.

[7:71] قال قد وقع عليكم من ربكم رجس وغضب اتجدلونني في اسماء سميتموها انتم وءاباؤكم ما نزل الله بها من سلطن فانتظروا اني معكم من المنتظرين
[7:71] او گفت: "شما از جانب پروردگارتان محکوم هستيد و به خشم او گرفتار شده ايد. آيا به دفاع از آنچه- شما و والدين شما- بدعت نهاده ايد و خدا هرگز اجازه نداده است، با من مجادله مي کنيد؟ پس، منتظر باشيد که من نيز با شما منتظر خواهم بود."


اينها همه اش پيروي از حدس و گمان بود و آنان فقط اسامي و هوي و هوس را پرستش ميكردند.

[53:23] ان هي الا اسماء سميتموها انتم وءاباؤكم ما انزل الله بها من سلطن ان يتبعون الا الظن وما تهوى الانفس ولقد جاءهم من ربهم الهدى
[53:23] اينها فقط اسم هايي است كه شما از خود ساخته ايد، شما و پدران شما. خدا هرگز چنين كفري را اجازه نداده است. آنها از حدسيات و خواسته هاي شخصي خود پيروي مي كنند، در حالي كه براي آنها هدايت حقيقي از جانب پروردگارشان در اين آمده است.

در نهايت حداقل چهار عامل در عبادت مشركين صدر اسلام دخالت داشت و آن هم:

1- مجسمه ها
2- شخصيتهاي پشت مجسمه
3- جنها و شياطين
4- مشركين


در اين عبادت دو گروه آخري كه در اين ساخت و پاخت حقه بازي كرده اند به عنوان هيزم در جهنم مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

Thursday, November 24, 2005

چرا نماز خواندن در قرآن نيست؟


اگر تمام آب اقيانوسها به جوهر تبديل شود كلام پروردگار تمام نخواهد شد. خدا آن چه را كه براي هدايت لازم است را در كتاب آسمانيش قرار داده است. زيرا او بهتر از هر كس ديگري ما را ميشناسد ميداند كه چه چيزي براي مبارزه با شيطان لازم است همچنين او خيلي چيزها را براي آزمايش ما قرار داده است.
نماز را ابراهيم بوجود آورد و تمام پيامبران بعد از او نماز را بجا مياوردند اسمعيل اسحق موسي و ساير پيامبران . اما چرا عده كثيري از مسيحيان و يهوديان نماز را بجا نمياورند؟ مگر پيامبرشان به آنان نماز را ياد نداده بود! پس چرا در طول تاريخ نماز را گم كردند؟ چرا عده كمي از مسيحيان به اسم نصرانيان و يهوديان مسكو فقط نماز را نگه داشته اند؟چرا طريقه نماز خواندن در كتاب مقدس ذكر نشده است؟!

[19:59] فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا

[19:59] پس از آنها، او نسل هايي را جايگزين آنان كرد كه نمازها (ارتباط با خدا) را ضايع كردند و از شهوات خود پيروي نمودند. آنها از نتايج آن رنج خواهند برد.

واقعيت اين است كه خداي مهربان نگهداري نماز را بر عهده نسل انسان گذاشته است. نماز نسل به نسل به ما ميرسد و رسيده است. اكثر مسيحيان نماز را گم كردند و ضررش هم را چشيدند و خواهند چشيد در واقع نماز هديه خداي تواناست براي ما انسانها تا كه از طريق نماز عليه شيطان قيام كنيم و بگوييم كه خدا بزرگتر است يعني الله اكبر. يعني خدا از هر كس و هر چيز ديگري بزرگتر است و هيچ كس نميتواند جاي خدا را بگيرد. پدران و مادران موظفند كه نماز را به بچه هايشان ياد دهند. همانطور كه لقمان به فرزندش وصيت ميكند.

[31:17] يبني اقم الصلوة وامر بالمعروف وانه عن المنكر واصبر على ما اصابك ان ذلك من عزم الامور

[31:17] "اي پسر من، نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آور. طرفدار پرهيزكاري باش و پليدي را منع كن و در برابر سختي ها صبور باش. اينها از برجسته ترين صفات است.

نماز در واقع يك آداب اجتماعي است كه از پيامبر ابراهيم به ما ارث رسيده است و نسل به نسل و پيامبر به پيامبر به ما رسيده است.

[